پرسش و پاسخ
منو

یکشنبه, 30 مهر 1396 - Sun 10 22 2017

A+ A A-

سوال : غفلت چيست و عوامل آن كدام است؟

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 793

پاسخ:

غفلت عبارت است از اينكه پرده اي بر فكر و دل انسان بيفتد و از يك واقعيت و حقيقتي دور بماند. قرآن كريم، در اين باره مي فرمايد: «برخي از انسان ها دل دارند ولي فهم عميق و ژرف نگري ندارند، چشم دارند ولي بصيرت ندارند، گوش دارند، ولي با آن نمي شنوند!» و در ادامه ي آيه مي فرمايد: «أُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»؛ «اينها مثل حيوانات هستند بلكه از حيوانات نيز پست ترند، اينها همان كساني هستند، كه غافلند!» اينجا غفلت مي تواند اعم باشد از غفلت از خدا، غفلت از آيات خدا، يا غفلت از آخرت، به تعبير ديگر غفلت از هر آنچه كه انسان را، به سوي كمال مي برد. مراتب انسان: گاهي انسان كامل است انساني كه با شعور، و به ياد خدا باشد؛ گاهي انسان، مانند حيوان مي شود؛ و گاهي از حيوان هم پست تر مي شود، چنانچه در آيه آمده است. برخي گفته اند: يك مرحله ي ديگر هم وجود دارد و آن اين كه انسان حيوان شود، نه مانند حيوان! به هر حال كسي كه از ياد خدا غافل شود، از ابزارهاي شناخت خودش كه چشم و گوش و عقل باشد استفاده نكند، از مرحله ي انسانيت ساقط مي شود. غافلان از چه غفلت دارند؟! 1. در سوره يونس مي فرمايد: «وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ»؛ «بدرستي كه بسياري از مردم، از نشانه هاي ما غافل هستند.» از نشانه هاي خدا غافل هستند يعني: به گل مي نگرند ولي گل آفرين را نمي بينند، دريا را تماشا مي كنند، ولي دريا آفرين را نمي بينند، به كهكشان ها و ستارگان نگاه مي كنند، ولي آسمان آفرين را نمي بيند. ولي برخي به مرحله اي مي رسند كه مي گويند: به صحرا بنگرم صحـرا تــو بينم بـه دريـا بنگرم دريا تو بينم به هر جا بنگرم كوه و در و دشت نشان از روي زيباي تو بينم 2. گاهي غفلت از آخرت است، يعني همه ي توجه انسان به دنيا باشد و از آخرت و رستاخيز، از زندگي ديگري كه در پس اين جهان است، غافل شود. از اين رو در سوره ي روم مي فرمايد: «آنها فقط ظاهر دنيا را مي بينند، ولي از آخرت غافل مي شوند.» عوامل غفلت: براي درمان غفلت بايد ديد عواملِ غفلتِ از خداوند چيست؟ 1. قرآن كريم يكي از عوامل غفلت را دنياگرايي مي داند و مي فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده ايد، اموال و ثروت شما و فرزندان شما، شما را از ياد خدا غافل نكند، هر كس چنين كند، او زيانكار است.» در اين آيه به دو عامل غفلت زا اشاره شده كه يكي: اموال است، ديگري فرزندان؛ يعني ممكن است انسان، آنقدر سرگرم اموال و سرمايه اش بشود، كه از يادش برود خدائي هم وجود دارد... يا ممكن است فرزندان مانع ياد خدا بشوند! البته اين دو، نمونه اي است، از مسائل دنيوي، و مواردي كه انسان را سرگرم مي كند و از ياد خدا غافل مي كند. 2. دومين عامل از عوامل غفلت «تسلط شيطان بر انسان است» كه در سوره ي مجادله مطرح شده و مي فرمايد: «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ»؛ «شيطان بر آنان (= منافقين) مسلط شد، و ياد خدا را از خاطر آنها برد و آنها را به فراموشي انداخت» يكي از كارهايي كه شيطان مي تواند انجام دهد، اين است كه ياد خدا را از ذهن انسان ببرد، و انسان را دچار غفلت از ياد خدا كند! بعد مي فرمايد: «چنين افرادي حزب شيطان هستند!» و در همين راستا در سوره ي مائده مي فرمايد: «شيطان مي خواهد بين شما دشمني بيندازد، و لذا شما را به سوي شراب و قماربازي مي برد «وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ» او مي خواهد مانع ياد خدا بشود.»

آيا دوست داشتن ديگران با درجات عالي تقوا منافات دارد؟

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 839

سوال  :  آيا دوست داشتن ديگران با درجات عالي تقوا منافات دارد؟

پاسخ:

در همين راستا به پرسش هايي ديگر بر مي خوريم مانند: آيا دوست داشتن غيرخدا لازم است يا نه؟ و آيا با دوست داشتن خدا منافاتي دارد؟ اگر انسان دل و قلب خودش را براي محبت خدا خالي كند آيا جايي براي محبت غير خدا باقي مي ماند يا نه؟ آيا اين محبت ها با مراتب عالي تقوي منافات دارد يا خير؟! قرآن كريم از ما نخواسته كه محبت ديگران را ترك كنيم بلكه خواسته كه بيشترين محبت را نسبت به خداوند متعال داشته باشيم در سوره ي بقره مي فرمايد: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يتَّخِدُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدَاداً يحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ»؛ «بعضي از مردم، معبودهايي غير از خدا براي خود انتخاب مي كنند و آنها را همچون خدا دوست دارند اما كساني كه ايمان آوردند محبتشان نسبت به خدا شديدتر است!» مؤمنين «أشد حب الله» هستند نه اينكه نسبت به ديگران محبت ندارند. آري قرآن كريم نه تنها از ما نخواسته كه محبت ديگران را ترك كنيم بلكه در برخي آيات بعضي را تاييد و به پاره اي از محبت ها و دوستي ها نيز توصيه مي كند كه نمونه هايي از آنرا در اينجا مي آوريم: در سوره ي زخرف مي فرمايد:«الْأَخِلاَّءُ يوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ»؛ «آنهايي كه با هم در دنيا دوست هستند در آخرت بعضي آنها با بعضي دشمنند به جز آنان كه تقوي دارند.» اين آيه نشان مي دهد كه حتي «خُلَّت» كه از درجات بالاي محبت است منافاتي با تقواي الهي ندارد. ـ در برخي از آيات قرآن از محبت و دوستي مهاجرين سخن گفته شده است. ـ احسان و نيكي به پدر و مادر لازمه اش دوستي است. ـ و همچنين محبت و دوستي نسبت به اهل بيت(عليه السلام) به عنوان اجر رسالت سفارش شده است كه «لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي‏» و اين «مَوَدَّت» مرتبه اي از محبت است يا در روايت حكايت شده: «أحبَّ الله من أحب حسينا» كسي كه به امام حسين(عليه السلام) محبت داشته باشد خداوند او را دوست دارد. از اين مجموعه به دست مي آيد كه اين محبت ها با محبت خدا منافاتي ندارد بله اگر ديگران راهي غيرالهي انتخاب كنند و انسان بخواهد آنها را دوست داشته باشد با محبت الهي ناسازگار است وگرنه محبت اهل بيت(عليه السلام) و محبت پدر و مادر و محبت به افراد نيك، در طول محبت خداست نه در عرض محبت خداوند، بنابراين هر چه انسان پيامبر و اهل بيت(عليه السلام) او را بيشتر دوست داشته باشد خدا را بيشتر دوست خواهد داشت چون اينها مظاهر الهي هستند. و اين محبت در طول محبت خداست خدا و پيامبر هم به اين نوع محبت ها توصيه كرده اند اما اگر محبتي در عرض محبت خدا و يا در مقابل محبت خدا باشد يعني جهتي غيرالهي بگيرد اين ناپسند است و در روز قيامت هم مايه ي پشيماني است و قرآن كريم مي فرمايد: «يا وَيلَتَي‏ لَيتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاَناً خَلِيلاً» برخي روز رستاخيز مي گويند: «كاش من فلاني را دوست خودم انتخاب نكرده بودم.» و در سوره ي توبه در مورد اين نوع محبت مي فرمايد: «بگو به مردم كه اگر پدران و مادران شما و فرزندان شما و برادران شما و همسران شما و طايفة شما، و اموالي كه به دست آورده ايد، و تجارتي كه از كسادش مي ترسيد و خانه هايي كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خدا و پيامبر و جهاد در راه خدا دوست داشتني تر باشند (اين خوب نيست و آن وقت) بايد منتظر باشيد تا فرمان خداوند بر (تنبيه) شما فرا رسد؛ و خداوند گروه نادرستان را هدايت نمي كند» بنابراين محبتي كه در مقابل محبت خدا قرار بگيرد، چه به فرزند باشد چه به ثروت باشد اين محبت، محبت منفي است. اما اگر همين محبت ها در طول محبت خدا باشد يعني ما فرزند و ثروت و... را براي خدا دوست داشته باشيم اين نه تنها بد نمي باشد بلكه چيزي است كه خداوند به آن توصيه كرده است. راه هاي شناخت محبت هاي الهي: حال ممكن است اين پرسش مطرح شود كه از كجا معلوم مي شود كه اين محبت براي خداست، و مي تواند با محبت خدا در دل انسان جاي بگيرد؟ و يا اين محبت در مقابل خداست و بايد از دل بيرون برود؟! پاسخ وقتي روشن مي شود كه انسان بر سر دو راهي ها در مقام انتخاب قرار بگيرد. مثلاً اگر انسان فرزندش را براي خدا دوست داشته باشد موقع جهاد موقع جهاد در راه خدا ـ كه در اين آيه اشاره شده بود ـ حاضر است او را در راه خدا قرباني كند و دستور خدا، (جهاد) را بر محبت فرزندش مقدم مي كند اما اگر اين محبت در مقابل خدا و محبتي منفي باشد، حاضر نيست از فرزند و اموالش در راه خدا بگذرد. در مورد منافع قبيله يا حزب و گروه هم همين معيار مطرح است. در آيه ي آخر سوره ي مجادله اشاره ي صريحي به اين مطلب دارد و مي فرمايد: «هيچ قومي را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز داشته باشند نمي يابي كه با دشمنان خدا و دشمنان پيامبر دوستي داشته باشند هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان باشند.» اگر كسي ايمان به خدا و رستاخيز دارد نمي تواند با كساني كه دشمن خدا و پيامبر هستند دوستي داشته باشد، اين دو دوستي با هم منافات دارد و در حقيقت اين دو دوستي با هم قابل جمع نمي باشد و در ادامه ي آيه به نكته ي بسيار ظريفي اشاره مي كند و مي فرمايد: كساني كه ايمان به خدا و پيامبر دارند با دشمنان شان رابطه دوستي ندارند ولو اينكه اين افراد دشمن، پدران يا فرزندان خودشان باشند يا برادرانشان، يا قبيله آنها باشند. اگر انسان به اصطلاح «تولي» و «تبري» پيدا كرد يعني با خدا و پيامبر و دوستانش دوست بود و با دشمنان آنها دشمن بود خداوند در موردش مي فرمايد: «آنان كساني هستند كه خدا ايمان را بر صفحه ي دل هايشان نوشته و با روحي از ناحيه ي خودش آنها را تقويت فرموده، و آنها را در باغ هايي از بهشت وارد مي كند كه نهرها از زير درختانش جاري است، جاودانه در آن مي مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نيز از خدا خشنودند؛ آنها حزب الله اند؛ بدانيد حزب الله پيروزان و رستگارانند.» پس اگر كسي مي خواهد حزب الله باشد بايد با خدا و رسولش دوست باشد و با دشمنان خدا و دشمنان رسولش دوست نباشد بلكه با آنها مبارزه كند. اين مجموعه آيات، نشانگر دو دسته محبت يكي در مقابل محبت خدا و ديگري در طول محبت خدا مي باشد.

ویژگی های انسان مومن چیست؟

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 703

 ويژگي هاي انسان مومن چيست؟

 پاسخ:

تعدادي از صفات انسان مومن در سوره مومنون بيان شده است كه به همين مناسبت اين سوره «مؤمنون» ناميده شده است، در ابتداي اين سوره مي فرمايد: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»؛ «به تحقيق مومنين رستگار شدند.» بعد تا آيه ي 11 صفات مؤمنينِ راستين را چنين بر مي شمارد: اول: مومنان كساني هستند كه در حال نماز خشوع دارند و در مقابل پروردگارشان با فروتني نماز مي خوانند. دوم: كساني كه از كارهاي بيهوده پرهيز مي كنند يعني كارها و برنامه ي زندگي شان هدفمند است و بدون هدف نيست. سوم: مؤمنان كساني هستند كه زكات مي پردازند. واژه «زكات» در قرآن دو معنا دارد: در سوره هاي مدني كه گاهي به معناي ماليات زكات واجب است كه بر چند چيز تعلق مي گيرد. ولي در سوره هاي مكي برخي مفسران احتمال داده اند كه به معناي انفاق باشد يعني مؤمنان كساني هستند كه از اموالشان انفاق و بخشش مي كنند و اين يكي از صفات بارز مومنان مي باشد. چهارم: از صفات ديگر مومنان راستين اين است كه پاكدامن هستند و مراقبند تا به گناهان و اعمال زشت آلوده نشوند. - در ادامه موردي را استثناء مي كند كه اينها غريزه ي شهوت خود را كنترل مي كنند مگر در موارد حلال، و اگر كسي از اين حد فراتر رود تجاوزگر است. پنجم: صفت بعدي مؤمنان راستين اين است كه امانتدارهاي خوبي هستند. امانت مردم را همچون جان خودش حفظ مي كند و آن را بر مي گرداند، و اگر با كسي پيماني بست به پيمانش وفادار است. ششم: مؤمنين مراقب نمازشان هستند و اول وقت نمازشان را مي خوانند، سستي و كاهلي در نمازشان نمي كنند. و در پايان مي فرمايد: «أُولئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ» اين افراد وارثان بهشت هستند. البته صفات ديگر مؤمنان در سوره هاي ديگر هم ذكر شده كه نظر شما را به برخي از آنها جلب مي كنيم: هفتم: در سوره ي انفال مي فرمايد: «مؤمنون كساني هستند كه وقتي ياد خدا را مي شنوند دل هاي آنها برافروخته مي شود.» در حقيقت تحت تاثير قرار مي گيرند، و نسبت به ياد خدا بي تفاوت نمي باشند. هشتم: در سوره ي مائده مي خوانيم: «اينها كساني هستند كه بر خدا توكل مي كنند.» نهم: باز در سوره ي انفال آمده است: «آنها كساني هستند كه به ديگران پناه مي دهند و رهبران الهي و مردان الهي را ياري مي كنند.» دهم: و در سوره ي آل عمران مي فرمايد: «آنها سرپرستي كافران را نمي پذيرند» يعني ولايت و رهبري دشمنان خدا و كافران را نمي پذيرند. يازدهم: در سوره ي نساء مي فرمايد: «مومنان كساني هستند كه به قرآن، و كتاب هاي آسماني قبل از آن ايمان مي آورند.» دوازدهم: و در سوره بقره مي خوانيم: «مومنان كساني هستند كه فساد مالي و اقتصادي ندارند (رباخوار) نيستند.» اين بود برخي از صفاتي كه در قرآن براي مؤمنان راستين آمده است. و در تمجيد آنها در سوره ي توبه مي فرمايد: «اين مؤمنان اهل بهشت اند، و خدا جان و مال آنها را مي خرد و با آنها معامله مي كند.» و در سوره منافقون مي فرمايد: «عزت از آن خدا، و پيامبر و مؤمنان است»

 

 

 

 

 

برای بر طرف کردن شهوت و زیاد کردن تقوا چه راهکارهایی وجود دارد ؟

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 860

 

 

سوال  :  براي بر طرف كردن شهوت و زياد كردن تقوا چه راهكارهايي وجود دارد؟

 پاسخ:

پاسخ را در دو بخش «شهوت» و «تقوا» ارائه مي‏كنيم: اول: شهوت و راه هاي كنترل آن واژه «شهوت» در موارد مختلفي مانند شهوت مال، شهوت پست و مقام، شهوت كار، شهوت جنسي و ... كاربرد دارد، ولي از آنجا كه پرسش به «غريزه جنسي» اشاره دارد؛ در پاسخ بايد گفت خداوند تمايل و غريزه جنسي را مانند غرايز و تمايلات ديگر در وجود انسان به امانت گذاشته و ما در قبال آن سه راه داريم: 1. سركوب كردن يا از بين بردن غريزه جنسي؛ 2. رها كردن افسار شهوت و غريزه جنسي؛ 3. تحت برنامه دين در آوردن شهوت. راه اول، يعني سركوب كردن، باعث نقص جسماني مي‏شود و به دنبال آن بسياري از استعدادهاي دروني انسان را نابود مي‏كند و اجازه شكوفايي و رشد نمي‏دهد و دين اسلام با اين راه مخالف است. راه دوم، يعني رها كردن افسار شهوت نيز هم موجب هلاكت انسان و بروز بيماري‏هاي روحي و جسمي مي‏شود كه امروزه در بسياري از كشورهاي غربي شاهد آن مي‏باشيم و اسلام با اين راه نيز مخالف است. راه سوم اين¬كه نه اين غريزه و نعمت الهي را سركوب كنيم و نه آن را رها نماييم؛ بلكه طبق دستورهاي شرع آن را مديريت نماييم. اينك به برخي از اين دستورها توجه مي نماييم: 1. ازدواج‏ يكي از بهترين راهكارهايي كه در قرآن و روايات بدان سفارش شده «ازدواج» است و حتي در قرآن دستور بسيج همگاني براي فراهم كردن اسباب ازدواج جوانان داده شده است. در سوره نور آيه 32 به مومنان دستور مي‏دهد: «وَأَنكِحُوا الأَيَامَي‏ مِنكُمْ ...» و افراد بي‏همسرتان، و شايستگان از بندگانتان، و كنيزانتان را به ازدواج (يكديگر) در آوريد... . در آيه بعد مي‏فرمايد: «و كساني كه (وسايل) ازدواج نمي‏يابند، بايد خويشتنداري كنند تا خدا از بخشش خود آنان را توانگر سازد.» 2. كنترل چشم‏ پرهيز از چشم¬چراني و حاضر نشدن در مجالس و محل‏هايي كه نامحرمان حضور بيشتري دارند و تماشا نكردن فيلم‏ها و عكس‏هاي مبتذل؛ از اين رو در آيه 30 و 31 سوره نور مي‏فرمايد: «(اي پيامبر) به مردان مؤمن بگو: چشم‏هايشان را (از نگاه حرام) فرو كاهند، و دامانشان را (در امور جنسي) حفظ كنند. كه اين براي آنان [پاك كننده‏تر و] رشد آورتر است؛ [چرا] كه خدا به آنچه با زيركي انجام مي‏دهند آگاه است.» «و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را (از نگاه حرام) فروكاهند؛ و دامان (عفت)شان را حفظ كنند؛...» 3. دوري از ناپاكان‏ برخي افراد نا¬اهل و منحرف در لباس دوست ظاهر مي‏شوند و انسان را از مسير صحيح خارج مي‏كنند؛ از اين رو، قرآن خطر همنشيني با اين افراد را چنين گوشزد مي‏كند: «خدا مي‏خواهد توبه شما را بپذيرد؛ و[لي‏] كساني كه پيرو شهواتند، مي‏خواهند كه [شما] با انحرافي بزرگ منحرف شويد.» 4. روزه‏ روزه گرفتن در فرو نشاندن آتش شهوت بسيار موثر است. 5. دوري از تخيلات شيطاني‏ تخيلات شيطاني همچون «طوفاني» بر «تلاطم امواج شهوت» مي‏افزايد؛ از اين رو، توصيه مي‏شود: الف. لحظات قبل از خواب، با قرائت قرآن يا دعا و يا مطالعه كتابي سودمند در بستر سپري شود. ب. تا خسته نشده‏ايم به رختخواب نرويم. [پيش از خواب با كار يا ورزش يا مطالعه و يا غير اين ها خود را آماده خواب كنيم.] ج. نماندن در محلي كه تنها هستيم و كسي حضور ندارد. افزون بر اين ها هر مورد ديگري را كه باعث حركت «پرنده خيال» ما مي‏شود، بايد مورد توجه قرارداد؛ از اين رو قرآن در مورد دوري از خيالات شيطاني مي‏فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورديد! از گام‏هاي شيطان پيروي مَكنيد. و هر كس از گام‏هاي شيطان پيروي كند، (گمراهش مي‏سازد،) چرا كه او به [كارهاي] زشت و ناپسند فرمان مي‏دهد.» به توصيه برخي صاحب‏نظران موارد ذيل در كنترل شهوت مؤثر است: الف ـ ورزش و عضويت در تيم‏هاي ورزشي؛‏ ب ـ مطالعه كتب مفيد (به ويژه زندگي علما و اولياي خدا)؛ ج ـ پرهيز از غذاهاي محرّك‏؛ د ـ نپوشيدن لباس‏هاي تنگ و چسبان؛‏ و غير اين ها. دوم: تقوا و راه هاي افزايش آن «تقوا» يعني خود¬¬¬¬ نگهداري و خويشتن¬داري‏ و در قرآن كريم آمده است: «در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا خود ¬نگهدارترين (و پارساترين) شماست»؛ «و توشه برگيريد، و در حقيقت بهترين توشه، پارسايي (و خود نگهداري) است...» بله، در اهميت تقوا همين آيات كافي است كه خدا مي‏فرمايد: گرامي‏ترين و بزرگوارترين بنده نزد من كسي است كه وقتي در موقعيت گناه قرار ‏گيرد، خويشتن¬داري كند و مرتكب گناه نشود. حال براي دست يابي به راهكارهاي افزايش تقوا، به سراغ آيات الهي مي‏رويم و از غذاهاي معنوي آن بهره مي بريم: 1. عبادت‏؛ قرآن مي‏فرمايد: «اي مردم! پروردگارتان را پرستش كنيد،... تا شايد شما [خودتان را] حفظ كنيد.» از اين آيه فهميده مي‏شود كه افزون بر عباداتي مانند روزه، نماز، تلاوت قرآن و...، عباداتي مانند كمك به بينوايان، يتيم¬نوازي و خدمت به خلق و... مانند اين ها نيز به افزايش تقوا كمك مي‏كند. 2. مطالعه احوال اقوام گذشته و عبرت گرفتن از آن ها؛ قرآن مي‏فرمايد: «و بيقين دانستيد (حال) كساني از شما را، كه در (روز) شنبه، [از حدّ] تجاوز كردند و به آنان گفتيم: ميمون‏هايي طرد شده باشيد! و آن (كيفر) را عبرتي براي (مردم) در پيش‏رويشان (در آن عصر) و (نسل‏هاي) پشت‏سرشان و پندي براي پارسايان (خود ¬نگهدار) قرار داديم..» 3. روزه‏؛ قرآن مي‏فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! روزه بر شما مقرر شده، همان¬گونه كه بر كساني كه پيش از شما بودند مقرر شد؛ تا شايد شما [خودتان را] حفظ كنيد.» در آيه 21 سوره بقره عبادت را براي افزايش تقوا معرفي كرد، و در اين آيه به طور خاص «روزه» را معرفي مي‏نمايد، با اين¬كه روزه يكي از عبادات است؛ بنابراين، روشن مي‏شود كه نقش روزه در افزايش تقوا بسيار مهم است. 4. پرهيز از راه‏هاي انحرافي‏؛ 5. سير در مسير الهي‏؛ قرآن مي‏فرمايد: «و اين راه راست من است؛ پس از آن پيروي كنيد؛ و از راه‏ها[ي ديگر] پيروي نكنيد، كه شما را از راه او پراكنده مي‏سازد؛ اين‏[ها] است كه [خدا] شما را به آن‏[ها] سفارش كرده، تا شايد شما [خود را] حفظ كنيد.» 6. يادآوري نعمت‏هاي الهي و انجام وظايف؛ 7. توجه و تفكر در آيات معاد و آگاهي از عالم برزخ، قيامت و چگونگي حساب رسي انسان‏ها؛ آياتي مانند: «و [خودتان را] از (عذابِ) روزي حفظ كنيد، كه هيچ كس به جاي شخص (ديگري) چيزي (از عذاب) كيفر نمي‏شود، و از او هيچ شفاعتي پذيرفته نمي‏شود، و هيچ عوضي از او گرفته نمي‏شود، و آنان ياري نمي‏شوند.» 8. باور و يقين قلبي به موارد زير نيز باعث ايجاد انگيزه در رعايت تقوا مي‏شود؛ اين كه انسان بداند: الف. خدا با متقين است. (بقره / 194) ب. خدا متقيان را دوست دارد. (آل عمران / 76) ج. متقيان از نعمت‏هاي الهي بهشتي برخوردارند. (حجر / 45) د. تقوا عامل فلاح، رستگاري و سعادت است. (بقره / 189) ﻫ. تقوا عامل وسعت و زياد شدن رزق مي‏باشد. «و اگر (بر فرض) اهل آبادي‏ها ايمان مي‏آوردند و خود¬¬نگهداري (و پارسايي) مي‏كردند، حتماً بركاتي از آسمان و زمين بر آنان مي‏گشوديم؛ وليكن (آنان حق را) تكذيب كردند؛ پس بخاطر آنچه همواره كسب مي‏كردند، گرفتارشان كرديم.» «... و هركس [خودش] را از [عذاب] خدا حفظ كند، برايش محل خارج شدن (از مشكلات) قرار مي‏دهد؛ و او را از جايي كه نمي‏پندارد روزي مي‏دهد؛... .» ـ «... و هركس [خود را] از [عذاب‏] خدا حفظ كند براي او كارش را آسان قرار مي‏دهد.» ـ در پايان يادآور مي شويم كه ملاقات و ديدار با علماي رباني و اولياي خدا و مطالعه احوال و زندگي‏نامه بزرگان، بسيار مؤثر و راه¬گشا مي‏باشد. معرفي كتاب‏: براي مطالعه بيشتر در اين¬باره به كتاب‏هاي زير رجوع فرماييد: 1. تفسير نمونه، ‏زير نظر آيةاللَّه العظمي مكارم شيرازي مباحث مربوط به آياتي كه در پاسخ آمده؛ 2. گناهان كبيره‏ آية اللَّه شهيد دستغيب‏(رحمه الله)‏؛ 3. كنترل غرايز جنسي، آيةاللَّه العظمي مكارم شيرازي، انتشارات مدني‏؛ 4. جوانان در طوفان غرايز، همت سهراب پور، چاپ دفتر تبليغات اسلامي‏؛ 5. آنچه يك جوان بايد بداند [ويژه پسران‏]، رضا فرهاديان، چاپ دفتر تبليغات اسلامي‏؛ 6. چشم چراني ـ به قلم دوشيزگان ـ انتشارات الزهرا.

   

 

 

كمال مطلوب انسانيت زن؟

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 902
http://gigpars.com/upload/qh55_100811276476.jpg
پرسش : زن بايد چگونه در جامعه باشد تا بتواند به كمال مطلوب انسانيت خود برسدحجاب او چگونه و تا چه حد بايد باشد؟

پاسخ : براي روشن شدن مطلب مقدمه اي لازم است و آن اين كه ، دين اسلام براي ترقي و پيشرفت و ازادي زن گام هاي بلندي برداشته است و به منظور تامين حقوق او قوانين و احكام دستوري تشريع نموده است . ليكن اين مطلب قابل بحث است كه آيا صلاح ومصلحت زن در مورد معاشرت و رفت و آمدهاي اجتماعي چيست . آياصلاح زنان در اين است كه يعنا" مانند مردها در مجامع و محافل عملي شركت كنند و با بيگانگان خلطه و آميزش داشته باشند، آيا به صلاح زنان است كه خودشان در معرض چشم چراني بيگانگان قرار دهند و براي آنان امكان تمتع و لذت بصري فراهم آورند .آيا حريم و مرزي براي زنان در مقابل مردان بيگانه نيست مي توانيد امتزاج و اختلاط كامل داشته باشند .يا اين كه صلاح جامعه و كمال زنان در اين است كه پوشيده و ساده از خانه خارج شوند و زينت هايشان را براي مردان اجنبي ظاهر نسازند نه خودشان به بيگانگان نظر كنند ( يعني خيره شوند ) و نه اجازه دهند بيگانگان به آنان نگاه كنند و اين نمي شود مگر اين كه زن حجاب داشته باشد، در اين صورت است كه مي تواند موقعيت و ارزش خودش را در دل مرد نگهدارد و منافع عمومي جامعه زنان را حفظ كند و به نفع اجتماع قدم بردارد و چون اسلام زن را يكي از اعضا مهم اجتماع مي داند و چگونگي سلوك و رفتار او را در جامعه موثرمي داند، لذا اين وظيفه بزرگ ( حفظ حريم ) را از او خواستار شده كه به وسيله پوشش خودش از عوامل انحراف و فساد جلوگيري كند و براي ترقي وپيشرفت جامعه و كمك به بهداشت رواني فداكاري نمايد .پس بر زن لازم است براي رسيدن به كمال مطلوب انساني ، ضمن رعايت حدود تعيين شده از طرف شرع مقدم اسلام [ حجاب و پوشش ظاهري اندام و بدن غير از وجه و كفين ] به حجاب و فاصله معنوي هم دقت نماييد، مثلا" در حرف زدن ها وخنده ها، در آمد و شدهاي اجتماعي ، حتي در تن صداها هم رعايت اخلاق نمايد .حجاب دو فلسفه اساسي دارد كه با يكديگر ارتباط تام دارند : 1 ) مصونيت زن در برابر طمع ورزي هاي هوس بازان . 2 ) پيشگيري از تحريكات شهواني خارج از ضوابط و هنجارهاي الهي و تامين سلامت و بهداشت معنوي جامعه . حجاب با چنين نقش و كاركرد مهم و اساسي پيامي قاطع وكوبنده با خود دارد، و آن اين است كه در برابر همه مردان اجنبي نوعي هشدار و اعلام ( ( دور باش ! ) ) مي دهد، اكنون بايد ديد چه عواملي در رساندن اين پيام و اثرگذاري آن موثر است : 1 ) حدود و ميزان پوشش : بدون شك هراندازه بدن زن پوشيده تر باشد نقش نيرومندتري در دورسازي ديگران نظاره گر اين مي كند .اگر نگاه هاي آلوده را همچنان كه در روايات آمده است تيرهاي زهرآلود شيطان بدانيم ، پوشش زن همانند قوسي است كه تير از آن كمانه مي كند و منحرف مي شود و از اصابت و نفوذ در هدف باز مي ماند .برعكس هر اندازه بدن زن برهنه تر باشد تيرهاي شيطاني را بيشتر متوجه خودساخته و از آن آسيب خواهد ديد .و از همين روست كه چادر را حجاب برترشناخته اند، زيرا با وجود شرايط ديگر بيشترين پوشش و مطمين ترين مصونيت را فراچنگ مي آورد .بنابراين حجاب منحصر به چادر نيست ومانتوي كامل نيز مي تواند حجاب زن را تامين كند، ليكن چادر حجاب برتراست . 2 ) كيفيت پوشش : ميزان ضخامت و حتي كيفيت دوخت لباس خودبخش مهمي از حجاب را تشكيل مي دهد بدون شك لباس هاي نازك و تنگ و بدن نما فرودگاه پيكان مسموم شيطان و موجب خيره شدن چشم هاي هرزه و آلوده و به فساد كشاننده جامعه است . در مقابل لباس هاي غيربدن نما، ديده ها را از خود دور مي سازد، و سلامت معنوي نفوس را تامين مي كند .3 ) رنگ ها : ترديدي نيست كه برخي از رنگ ها ديده ها را خيره مي سازد، و پاره اي ديگر نگاه ها را از خود مي راند و دور مي سازد .در عين حال علماي دين نسبت به خصوص رنگ ها تاكيد چنداني نكرده ولي بر اين مساله پاي مي فشارند كه لباس نبايد موجب جلب توجه و عواقب سو ناشي از آن باشد .از اين رو است كه در طول تاريخ زنان مسلمان به ميل خود لباس مشكي را براي حجاب برگزيدند و اين سنت حسنه مورد تقرير و پذيرش پيامبر ( ص ) و امامان ( ع ) قرار گرفت ، زيرا آنان به اين وسيله احساس امنيت ومصونيت بيشتري مي كردند، ( ر.ك : حجاب در اديان الهي ، محمدي آشناني ).