ساده زیستی (2)
منو

سه شنبه, 21 آذر 1396 - Tue 12 12 2017

A+ A A-

ساده زیستی (2)

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: مقالات
  • بازدید: 2157

 

آثار ساده زيستي

ساده زيستي، آثار فراواني دارد که مهم ترين آنها عبارت اند از :

1- آسودگي

همه ي اضطراب ها و نگراني ها از دنيا و مظاهر آن است، که با ساده زيستي مي توان آنها را برطرف کرد و به آسودگي دست يافت. امام علي (ع) مي فرمايد :«الرغبه مفتاح النصب و مطيه التعب ؛ (41) شيفتگي دنيا، کليد دشواري و مرکب گرفتاري است. »
امام صادق (ع) نيز مي فرمايد : شيفتگي در دنيا، مايه ي غم و اندوه است و زهد در دنيا، آسايش جسم و جان را در پي دارد. (42)
ممکن است تصور شود که ساده زيستي، ملتزم نوعي رياضت و به زحمت انداختن جسم است، در حالي که چنين نيست. راحتي و آسايش روحي در زندگي آسان و ساده به دست مي آيد. امام علي (ع)گنجي را بي نياز کننده تر از قناعت و مالي را با برکت تر از بسنده کردن به روزي روزانه نمي داند. (43)
زندگي پر هزينه و تجملي است که خاطر انسان را به خود مشغول مي کند، زيرا لازمه ي اين زندگي، درآمد بالاست که تحصل آن، سعي خستگي ناپذير مي خواهد و همين تلاش بي وقفه، استراحت و لذت بردن از زندگي را از انسان سلب مي کند.
از طرفي، خواسته هاي انسان، محدود و تمام ناشدني است. از اين رو در هيچ مرحله اي از زندگي، رضايت کامل حاصل نمي شود. عدم رضايت از زندگي و قيد و بندي که با تجمل و تشريفات پديد آمده، آسودگي را از انسان سلب مي کند. از اين جهت بعضي براي رهايي از تجملات به هيپي گري رو مي آورند.

2- مو فقيت در زندگي

يکي از آثار ساده زيستي، کام يابي و توفيق در زندگي است. اين سخن نياز به استدلال ندارد، تجربه نشان داده است که بيشتر مخترعان و مکتشفان و نخبگان جامعه که به بشر خدمت کرده اند ، از قشر محروم يا متوسط بوده اند. براي آشنايي بيشتر با چنين انسان هايي، يک نمونه را ذکر مي کنيم :
مرحوم علامه شيخ محمد حسن نجفي، معروف به صاحب جواهر از علماي مشهور و بنام نجف است که کتاب گران سنگ «جواهر الکلام» وي، عظيم ترين کتاب فقهي و دايره المعارف فقه شيعه و ثمره ي26 سال کار مداوم او به حساب مي آيد. امام خميني (ره) درباره ي ايشان مي فرمايد :«صاحب جواهر چنان کتابي نوشته است که اگر صد نفر بخواهند بنويسند شايد از عهده [اش] بر نيايند و اين يک کاخ نشين نبوده است. .. يک منزل محقر داشتند. از يک آدمي که علاقه به شکم، شهوات، مال و منال و جاه و امثال اينها دارد، اين کارها برنمي آيد. طبع قضيه اين است که نتواند. » (44)

3ـ سرمايه گذاري

ساده زيستي، يک نوع سرمايه گذاري است. با توجه به زندگي محدود و نيازهاي گوناگون بشر بايد انسان براي نيازهاي ماندگار خود، سرمايه گذاري کند. در سير الي الله که هدف نهايي، خلقت انسان است، بهترين زاد و توشه، سبک بالي است. چون هر چه آدمي خود را وابسته کند از طي طريق باز مي ماند. امام علي (ع) مي فرمايد :«تخففوا تلحقوا ؛ (45) سبک بار شويد تا زودتر برسيد. »
همان طوري که کوه نورد براي رسيدن به قله ي کوه و صعودي آسان و موفق، از حمل بار اضافي پرهيز مي کند و مي داند هر چه بر بار خود بيفزايد، احتمال رسيدن او به قله کاهش مي يابد، شخصي که خود را در اين جهان پهناور چون مسافري مي بيند که سفري طولاني در پيش دارد، سعي مي کند زندگي ساده و بي آلايشي داشته باشد تا از آن هدف باز نماند. او مي داند براي پيمودن راه درازي که در پيش دارد، بايد امکانات و سرمايه ي لازم را فراهم کند و عاقلانه تر آن است که چيزي را برگزيند که کم وزن تر و پرارج تر باشد و اين کاري است که هر انسان عاقل و دورانديشي انجام مي دهد.

4ـ قدرت

امام علي (ع)راز قدرت مندي و تصميم و اراده ي پيامبران را در ساده زيستي و بي پيرايگي آنان مي داند و مي فرمايد :«و لکن الله سبحانه جعل رسله اولي قوه في عزائمهم و ضعفه فيما تري الاعين من حالاتهم مع قناعه تملأ القلوب و العيون غني و خصاصه تملأ الابصار و الاسماع اذي ؛(46) لکن خداي سبحان، فرستادگان خود را در اراده و تصميم هايشان نيرومند و توانا گردانيد و در حالاتشان که به چشم ديگران مي آيد، ضعيف و ناتوان قرارشان داد. با قناعتي که دل ها و چشم ها را از بي نيازي پر مي کرد و با تنگ دستي و فقري که چشم ها و گوش ها را از رنج پر مي نمود. »
استاد مطهري مي گويد :يک کسي با «داشتن»، مي خواهد چشم ها را پر کند و يک کسي با «ندارم ولي بي نيازم و اعتنا ندارم» چشم ها را پر مي کند. پيامبران در نهايت سادگي بودند، ولي همان سادگي، آن جلال و جبروت ها و حشمت ها را خرد مي کرد. (47)
حضرت موسي (ع) در سايه ي همين ساده زيستي به اين قدرت روحي دست يافت که با آن لباس پشمي و عصاي چوبي در مقابل فرعوني مي ايستد که ادعاي خدايي دارد و با صلابت با او سخن مي گويد. امام علي (ع) مي فرمايد : مو سي با برادرش هارون بر فرعون وارد شدند در حالي که لباس هاي پشمين بر تن داشتند و در دست هر کدام عصايي بود. با او شرط کردند که اگر تسليم فرمان پروردگار شوي، حکومت تو باقي مي ماند و عزت و قدرتت دوام مي يابد. (48)
ساده زيستي به انسان چنان قدرتي مي دهد که در هر عرصه اي مي تواند دست به کارهاي سترگ بزند. امام خميني (ره) در اين باره مي گويد :«اگر بخواهيد بي خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفاع کنيد و ابر قدرتان و سلاح هاي پيشرفته ي آنان و شياطين و توطئه هاي آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نکند، خود را به ساده زيستي عادت دهيد. » (49) امام راحل (ره) با اشاره به زندگي عالمان بزرگي چون صاحب جواهر و شيخ انصاري، زهد را عامل اقتدار آنان معرفي مي کند. (50) و در باره ي مرحوم مدرس مي فرمايد :«يک سيد خشکيده ي لاغر با لباس کرباسي، در مقابل آن قلدري که هر کس آن وقت را ادراک کرده، مي داند که زمان رضاشاه غير [از] زمان محمدرضا شاه بود. در مقابل او همچو ايستاد. ..يک وقت رضاشاه به او گفته بود : سيد چه از جان من مي خواهي ؟گفته بود که مي خواهم تو نباشي. وقتي که رضاشاه ريخت به مجلس، فرياد مي زدند که زنده باد کذا. مدرس رفت ايستاد و گفت که مرده باد کذا، زنده باد خودم. شما نمي دانيد در مقابل او ايستادن يعني چه و او ايستاد. اين براي اين بود که از هواهاي نفساني آزاد بود، وارسته بود و وابسته نبود.» (51)

5ـ آزادگي

شهيد مطهري در مورد ساده زيستي رهبران الهي مي گويد : «افرادي را مي بينيد که در دنيا ساده زندگي مي کنند، بدون اين که لذت هاي خدا را بر خودشان حرام کرده باشند و بدون اين که از کارهاي زندگي دست بکشند. اينها در متن زندگي واقع هستند ولي دلشان مي خواهد ساده زندگي کنند. چرا ؟مي گويد براي اين که من نمي خواهم آزادي ام را به چيزي بفروشم، به هر اندازه خودم را به اشيا مقيد کنم، اسير آنها هستم و وقتي اسير اشيا باشم، مثل کسي هستم که هزار بند به او بسته است. چنين آدمي نمي تواند راه برود و سبک بار و سبک بال باشد و لهذا زندگي پيامبران عظام و رهبران بزرگ اجتماع، همواره زندگي ساده اي بوده، زيرا اگر زندگي پر تجمل مي داشتند ديگر از رهبري مي بايست دست مي کشيدند. زندگي پرتجمل با رهبري که لازمه ي آن سبک باري و سبک بالي و جنبش زياد و آزادي و آزادگي است، نمي سازد. » (52)
شاعري مي گويد :
در شط حادثات برون آي از لباس
کاول برهنگي است که شرط شناور است
يعني اگر مي خواهي در درياي حوادث فرو بروي، اول شرطش اين است که خودت را لخت کني. اين معنا کنايه از عدم گرايش به زندگي تجملي و وابستگي هاي دنيوي است.
نياز و وابستگي به دنيا، انسان را برده و مطيع خود مي سازد، زيرا قيد و بند ها و تعلقات مادي و تجمل گرايي، آزادي عمل را مي گيرد. امام علي (ع)مي فرمايد :«الدنيا دار ممر لا دار مقر و الناس فيها رجلان :رجل باع فيها نفسه فأوبقها و رجل اتباع نفسه فأعتقها ؛(53) دنيا گذرگاه است نه ايست گاه. مردم در اين دنيا دو دسته اند :برخي خود را مي فروشند و برده ي دنيا مي شوند و خود را تباه مي سازند و برخي خويشتن را مي خرند و آن را آزاد مي کنند. »
غلام همت آنم که زير چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذير د آزاد است
مگر تعلق خاطر به ماه رخساري
که خاطر از همه عالم به مهر او شاد است
استاد مطهري (ره) دل بستگي نداشتن به دنيا را شرط لازم براي آزادي مي داند، اما مي گويد :اين شرط کافي نيست. عادت به حداقل برداشت از نعمت ها و پرهيز از عادت به برداشت زياد، شرط ديگر آزادگي است. (54)

مانع ساده زيستي

آن چه با روحيه ي ساده زيستي سازگاري ندارد و مانع تحقق آن مي شود، تجمل گرايي است. فرهنگ رفاه زدگي و تجمل گرايي، پي آمدهاي مخرب و نگران کننده اي دارد که به برخي از آنها مي پردازيم.

آثار تجمل گرايي

1ـ گسترش فساد : با گرايش به زندگي تجملي، هزينه هاي مصرف بالا مي رود و طبيعي است که راه هاي مشروع، کفايت نمي کند. لذا مردم براي دست يابي به خواسته هاي روزافزون خود، از شيوه هاي نامشروع مانند :چاپلوسي، رانت خواري، ربا و. ..بهره مي جويند.
امام خميني (ره)مي فرمايد :«اين خوي کاخ نشيني اسباب اين مي شود که انحطاط اخلاقي پيدا شود. اکثر اين خوي هاي فاسد، از طبقه ي مرفه به مردم ديگر صادر شده است. » (55)
پيامبر اکرم (ص) در گفت و گو با ابوذر از اين نوع گرايش ابراز نگراني کرده و مي فرمايد : به زودي مردمي از امت من خواهند بود که در دامن نعمت ها تولد مي يابند، همتشان غذاها و نوشيدني هاي گوناگون و رنگارنگ است و مورد ستايش نيز قرار مي گيرند. ايشان بدترين افراد امت من هستند. (56)
ابن خلدون، متفکر و جامعه شناس مسلمان، تجمل و رفاه زدگي را دشمن شهرنشيني مي داند و مي گويد :«تجمل خواهي و ناز پروردگي براي مردم، تباهي آور است، چه در نهاد آدمي انواع بدي ها و فرومايگي ها و عادات زشت، پديد مي آورد و خصال نيکي راکه نشانه و راهنماي کشورداري است، از ميان مي برد و انسان را به خصال مناقض نيکي متصف مي کند. » (57)
2- سقوط و نابودي : قرآن کريم، خوش گذراني را عامل سقوط مي شمارد و مي فرمايد : «و کم اهلکنا من قريه بطرت معيشتها ؛ (58) چه بسيار قريه ها را از ميان برديم که از زندگي خود گرفتار سرمستي بودند. »
در آيه اي ديگر، خداوند متعال اتراف و ترفه را باعث سقوط و نابودي شمرده است :«و اذا اردنا ان نهلک قريه امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا ؛(59)و چون اراده کرديم که جمعيت و دياري را نابود کنيم، توان گران خوش گذران را وادار به فساد مي کنيم و وقتي به فسق پرداختند سزاوار عذاب مي شوند. آن گاه آن جا را زير و زبر مي کنيم و نابودشان مي سازيم. »
اين آيه به يکي از سنت هاي قطعي پروردگار در باره ي هلاکت مردم و ارتباط آن با رفاه زدگان و تجمل گرايان اشاره دارد.
هميشه اشراف و مرفهان بي درد، نخستين کساني بوده اند که با پيامبران و مناديان عدالت، مخالفت کرده اند. قرآن مجيد مي فرمايد : «و ما ارسلنا في قريه من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون ؛ (60) ما به هيچ جمعيت و دياري پيامبري نفرستاديم، مگر آن که اشراف و خوش گذرانان آن جامعه گفتند : ما به آن چه شما مأمور شده ايد، کافريم.»
ابن خلدون مي گويد :«به هر اندازه (ملتي) بيشتر در ناز و نعمت فرو روند، به همان ميزان به نابودي نزديک تر مي شوند. » (61)
3-انحطاط اخلاقي :امام علي (ع) از رفاه زدگي به «سکر نعمت» يعني مستي ناشي از تجمل و رفاه ، ياد مي کند که متأسفانه پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)، امت اسلامي به آن مبتلا شدند. آن حضرت مي فرمايد :«ثم انکم معشر العرب اغراض بلايا قد اقتربت. فاتقوا سکرات النعمه و احذروا بوائق النقمه ؛(62)شما مردم عرب، هدف مصايبي هستيد که نزديک است. همانا از مستي هاي نعمت بترسيد و از بلاي انتقام بهراسيد. »
در اين شرايط است که امام (ع) مي فرمايد :در زماني هستيد که خير همواره واپس مي رود و شر به پيش مي آيد و شيطان هر لحظه بيشتر به شما طمع مي بندد. آيا جز اين است که يا نيازمندي مي بيني که با فقر خود دست و پنجه نرم مي کند و يا توان گري کافر نعمت يا کسي که امساک حق خدا را وسيله ي ثروت اندوزي قرار داده است و يا سرکشي که گوشش به اندرز بده کار نيست. کجايند نيکان و شايستگان شما ؟ کجايند آزاد مردان و جوان مردان شما ؟کجايند پارسايان شما در کار وکسب؟(63)
استاد مطهري مي گويد :آري، سرازير شدن نعمت هاي بي حساب به سوي جهان اسلام و تقسيم غير عادلانه ي ثروت و تبعيض هاي ناروا، جامعه ي اسلامي را دچار بيماري مزمن، دنيازدگي و رفاه زدگي کرد. (64)
امام خميني (ره) معتقد بود گرايش به تجمل گرايي به تدريج صورت مي گيرد و در درون آدمي رسوخ مي کند و اخلاق را تغيير مي دهد. ايشان در اين باره مي فرمايد :«اين طور نيست که انسان خيال کند که شيطان ابتدا مي آيد به آدم بگويد که بيا و برو طاغوتي شو ؛ اين را نمي گويد. قدم به قدم انسان را پيش مي برد، وجب به وجب انسان را پيش مي برد. امروز اين که اشکالي ندارد. اگر جلويش را گرفتيد، طمعش بريده مي شود و اگر جلويش را نگرفتيد، فردا يک قدم ديگر جلو مي رود. يک وقت مي بينيد که اين طلبه ي زاهد عابد که در مدرسه زندگي مي کرد متحول شد به يک نفر انسان طاغوتي. » (65)
بنا بر فرمايش امام (ره)، از ابتدا بايد جلو نفس و خواهش هاي آن ايستاد. ايشان به صراحت مي فرمايد :«با زندگاني اشرافي و مصرفي نمي توان ارزش هاي انساني- اسلامي را حفظ کرد. » (66)
4- اسراف : بسياري از مخارج و مصارف، بر اساس ميل ها و نيازهاي واقعي صورت نمي گيرد. يکي از نتايج دوري از ساده زيستي و تجمل گرايي، ابتلا به اسراف و زياده روي است و دليلش عادات ناپسند، چشم و هم چشمي ها و تقليد کورکورانه از فرهنگ بيگانه و. .. مي باشد. و اين همان چيزي است که اسلام آن را حرام کرده است. قرآن مجيد مي فرمايد :بخوريد و بياشاميد و اسراف نکنيد که خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد. (67)در جاي ديگر، اسراف کاران را از اصحاب آتش دانسته است. (68)
بديهي است که با ساده زيستي و قناعت مي توان از اسراف و ريخت و پاش هاي بيهوده و خرج هاي اضافي جلوگيري کرد و نيازمندان را از فقر و نداري نجات داد. اسراف علاوه بر ضربه زدن به نظام اقتصادي جامعه، خسارت بزرگ معنوي محسوب مي شود. رسول اکرم (ص) مي فرمايد :آن که بخورد و بپوشد و سوار شود از روي لذت و اشتهاي نفساني، خداوند بر او نظر نمي افکند تا جان دهد يا ترک نمايد. (69)
5- کم رنگ شدن ارزش ها و سنت ها :يکي از آثار تجمل گرايي در جامعه، متروک شدن سنت هاي الهي و آداب اسلامي است. وجود تشريفات زايد و رسوم و آداب گوناگون باعث شده است ازدواج که سنت پيامبر اعظم (س) است و موجب آرامش خانواده و سلامت روح و روان افراد و عفت عمومي در جامعه مي شود، به تأخير افتد و جوانان عزيز در وقت مناسب نتوانند تشکيل خانواده دهند، در حالي که با حذف تشريفات و رو آوردن به ساده زيستي که اسلام به ويژه در امر مهم ازدواج، خواهان آن است، مي توان اسباب ازدواج بسياري از جوانان را فراهم کرد.
نمونه ي ديگر از آثار تجمل گرايي، کم رنگ شدن روابط عاطفي و ديد و بازديد و صله ي رحم و اکتفا به ارتباط از راه دور و روابط سرد و خاموش از طريق تلفن يا نامه يا اينترنت و... مي باشد. بديهي است علاوه بر مشغله هاي روزمره، مهم ترين عامل اين اثر را بايد در تجمل گرايي و به تکلف افتادن خانواده ها جست وجوکرد.

پي نوشت :

1.سيري در نهج البلاغه، ص 214.
2. غرر الحکم و درر الکلم، ج1،ص291.
3.همان، ج2، ص384.
4.سفينه البحار، ج 2، ص57.
5.گلستان، باب دوم، ص89-88.
6.اعراف (7)آيه ي 31.
7. تفسير نمونه، ج 6،ص148.
8.بحارالانوار، ج 16،ص249.
9.کافي، ج6، ص439.
10.مصطفي دلشاد تهراني، سيره ي نبوي، دفتر اول، ص 327.
11.تاريخ يعقوبي، ج2،ص204؛ به نقل از: مصطفي دلشاد تهراني، سيره ي نبوي، دفتر اول، ص338.
12.رجال کشي، ص67؛ به نقل از :همان.
13.نهج البلاغه ي صبحي صالح، خطبه ي 160.
14.همان.
15.همان.
16.بحار الانوار، ج16،ص229.
17.نهج البلاغه، خطبه ي 160.
18.الغارات، ج1،ص107و108.
19.همان، ص 98و99.
20.بحار الانوار، ج8،ص303.
21.غيبه النعماني، ص233.
22.اعراف (7)،آيه ي 32.
23.فروع کافي، ج6، ص442.
24.همان.
25. همان، ج 5،ص166.
26.نهج البلاغه، نامه ي 45.
27.عده الداعي، ص124.
28.الکافي، ج2،ص241.
29.مصطفي دلشاد تهراني، سيره ي نبوي، دفتر اول، ص352.
30.بحار الانوار، ج72،ص47.
31.نهج البلاغه ي صبحي صالح، قصار319.
32.همان، خطبه ي 209.
33.الکافي، ج1،ص410.
34.محمد تنکابني، قصص العلماء،ص203.
35.نهج البلاغه، نامه 45.
36.صحيفه ي امام، ج 20،ص342.
37.اصغر ميرشکاري، آيينه ي حسن، ص131.
38.نهج البلاغه، خطبه ي 160.
39.همان، نامه 45.
40.همان، خطبه ي 42.
41.همان، قصار 371.
42.بحارالانوار، ج78،ص240.
43.نهج البلاغه، قصار 371.
44.صحيفه ي نور، ج19،ص175.
45.نهج البلاغه، خطبه ي 21.
46.همان، خطبه ي 192.
47.سيري در سيره ي نبوي، ص107،با اندکي تغيير.
48. نهج البلاغه، خطبه ي 192.
49.صحيفه ي امام، ج18،ص471.
50.همان، ج17،ص374.
51.همان، ج16،ص453.
52.حق و باطل به ضميمه ي احياي تفکر اسلامي، ص163.
53. نهج البلاغه ي صبحي صالح، ص493.
54.سيري در نهج البلاغه، ص234.
55.صحيفه ي نور، ج17،ص218.
56.الحياه، ج3،ص288.
57.مقدمه ي ابن خلدون، ج 1،ص320.
58.قصص (28)آيه ي 58.
59.اسراء(17)آيه ي 16.
60.سبأ (34)آيه ي 34.
61.مقدمه ي ابن خلدون، ج1،ص268.
62.نهج البلاغه، خطبه ي 151.
63.همان، خطبه ي 129.
64.سيري در نهج البلاغه، ص262.
65.صحيفه ي امام، ج18،ص14.
66.امام خميني، کلمات قصار، ص73.
67.انعام (6)آيه ي 141.
68.غافر (40)آيه ي 43.
69.الحياه، ج4،ص205.

منبع: معارف اسلامي

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید