امام خميني(ره) و احياي انديشه و تمدن اسلامي - بخش اول
منو

شنبه, 05 خرداد 1397 - Sat 05 26 2018

A+ A A-

امام خميني(ره) و احياي انديشه و تمدن اسلامي - بخش اول

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: مقالات
  • بازدید: 1477

 http://cdn.akairan.com/akairan/user/13/201572410443425a.jpg

«ما تمدني را مي خواهيم كه بر پايه شرافت و انسانيت استوار باشد»         

 امام خميني(ره)

 

چكيده:

آن چه در اين مقاله مي­خوانيد نگاهي به عملكرد و انديشه­ي امام خميني درباره­ي احياي انديشه و تمدن اسلامي است. احياي تفكر ديني در واقع به چرخش در آوردن منظومه­ي فكري و عملي انسان در مدار ثابت­هاي ديني است كه. اين پديده طي دوران گذشته محققان و جامعه­شناسان جهان، به ويژه دنياي غرب را به خود معطوف كرده است. تاريخچه­ي احياگري از زمان رسول گرامي(صلي الله عليه و آله) شروع شد و تا زمان­هاي مختلف ادامه داشت و در زمان امام خميني(ره) به اوج خود رسيد. سلوك و روش ايشان در احياي انديشه و تمدن اسلامي بر گرفته از سنت و روش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در صدر اسلام بود.

در اين مقاله ضمن بررسي تمدن اسلامي در انديشه­ي امام خميني به مهمترين ويژگي­هاي نهضت بزرگ احياگري امام خميني كه تشخيص موانع و انحرافات عارض بر دين و ارائه­ي راهكارهاي جدي در اجراي آن­ها بود اشاره شده است كه مي­توان به عدم احساس استقلال ملت­ها و خودباختگي آن­ها در برابر بيگانگان، جدايي دين از سياست، تحجرگرايي و مقدس مآبي و عدم درك مقتضيات زمان و مكان و استظهار ناقص از حكومت حقه و... اشاره كرد.

از جمله مؤلفه­هاي امام خميني در بازسازي احياء تفكر اسلامي مي­توان مبارزه با سكولاريسم، تشكيل حكومت اسلامي، ولايت فقيه و احياي حج ابراهيمي را نام برد.

 

 

بيان مسأله

تفكر ديني نوعي انديشه است كه در آن متغيرهاي انديشه و عمل انسان به صورت تابع­هايي از ثابت­هاي ديني عمل مي­كنند. ثابت­هاي ديني حقيقت جاوداني هستند كه در خارج از ذهن انساني، چنان كه وحي شده­اند، وجود دارند، اين ثابت­ها هرگز نابود يا دستخوش كاهش و افزايش نمي­شوند اما اين ذهن و انديشه انسان است كه در چگونگي و ميزان دريافت، جذب و عمل به آن­ها، شدت يا ضعف، نشان مي­دهد كه در عرف جامعه شناسي ديني، ولو به غلط در صورت شدت و قدرت تفكر ديني از زنده بودن ديني و در وضعيت عكس آن از نابودي و پايان حيات دين سخن به ميان مي­آيد تفكر ديني كه الزاماً در جهت مخالف انديشه­هاي غيرديني قرار مي­گيرد در حيات كليه­ي اديان فراز و نشيب­هاي متنوع و تبعات آن­ها را تجربه كرده است در عصر ما كه سرعت تحولات و آثار سوء مدنيت با شتاب مادي وجه بن بست رسيدن تفكرات غيرديني مولود آن، بشريت را در وادي دستيابي به بهزيستي و رستگاري واقعي سرگردان ساخته است روند بازگشت به سوي تفكر ديني به عنوان راه اصلي نجات در سرتاسر جهان آهنگ رو به رشدي يافته است]1[ احياي تفكر ديني، يكي از مقوله­هايي است كه از انديشه­هاي دور مورد توجه احياگران ديني بوده و هست. اين مقوله از حيث غايتي كه دنبال مي­كند، امري شريف و ستودني است، چرا كه در پي صيانت از دين و ديندار در جوامع ديني است. يعني از آن جا كه احياگري ديني در پي كالبد شكافي دين از حيث شناخت و رفع چالش و موانعي است كه رشد و بالندگي دين را به مخاطره مي­اندازد و در واقع حفظ و بازسازي دين را در مقطعي كه دچار آسيب­ها و تحريف­هايي در عرصه­ي نظري و عملي مي­گردد، به عهده دارد: از توجه خاص شرع مقدس برخوردار بوده و امري ضروري مي­نمايد.]2[

در يك قضاوت تاريخي مي­توان مدعي شد، غالباً اديان بعد از فاصله گرفتن از زمان ظهورشان، به تدريج و در طول دوران توسط پيروان جاهل و دشمنان آگاه مورد تحريف، قلب و دگرگوني قرار گرفته­اند، در مورد اسلام گر چه قرآن كريم محفوظ از حذف و اضافه باقي ماند، اما در همان قرون اوليه اسلام، پس از گسترش اسلام، مخالفان اسلام مبارزه با آن را از طريق تحريف آغاز كردند و انديشه­هايي مانند اسرائيليات، مجوسيات و مانويات با مارك اسلام وارد حديث و تفسير و افكار و انديشه­هاي مسلمانان گرديد، از طرف ديگر و از طريق پيروان نيز آگاهانه و ناآگاهانه با پيرايه­ها و ساز و برگ­ها و نفوذ عقايد خرافي در انديشه مسلمانان به سبب فاصله گرفتن آنان از جوهره­ي اسلام نخستين شدند. بر همين اساس در طول تاريخ از طرف برخي از انديشمندان حركت­هاي فكري احياء انديشه­ي ديني به وجود آمده كه بعضاً با اصلاح اجتماعي نيز همراه بوده است. تلاش غزالي، حركت اخوان الصفا نمونه­هايي از اين حركت(فكري و اجتماعي) بوده است. در قرن اخير نيز در جهان اسلام از كساني مانند اسدآبادي، شيخ محمد عبده، كواكبي، نائيني و سيد شرف الدين عاملي و امام خميني را مي­توان نام برد كه تلاش­هايي را جهت بازنگري در مفاهيم اسلام و بازگشت به اسلام اصيل و اوليه انجام داده­اند. در اين مقاله احياگري فكري امام خميني(ره) در نوع خود بي نظير و يا لااقل كم نظير است.]3[

با توجه به بررسي­هاي انجام شده منحني روند افزايش و گسترش تفكر ديني طي تقريباً دو دهه ي گذشته در جهان اسلام و ساير نقاط، يك سير صعودي با شتاب را نشان مي­دهد مؤسسات پژوهشي و آمارگيران غربي درباره­ي جهان اسلام و مسلمانن مقيم خارج جهان اسلام متفق القولند طي 18 سال گذشته:

الف) در جهان اسلام:

ـ خود آگاهي اسلامي و تفكر اسلامي، به ويژه در ميان جوانان، به شدن افزايش يافته است.

ـ مسلمانان در بكارگيري معيارهاي اسلامي و پايبندي به ارزش­هاي اعتقادي جدي­تر شده­اند.

ـ جنبش­ها و نهضت­هاي اسلامي مبارز اسلام­گرا در داخل و خارج جهان اسلام به طور مستمر بر مقدار خود مي­افزايند و... .

ب) در خارج از جهان اسلام:

ـ بازگشت به تفكر ديني و اعتقاد به وجود خالق و جهان ديگر

ـ ارزش­هاي ديني و اخلاقي در صدر فهرست ارزش­هاي حياتي جاي خود را به صورت مستمر و منظم باز مي­كند و... .]4[

در اين مقاله سعي بر آن است كه فرهنگ و تمدن اسلامي در انديشه­ي امام خميني، موانع و انحرافات عارض بر دين و جامعه­ي ديني و عملكرد امام خميني در احياي انديشه  و تمدن اسلامي و مؤلفه­هاي ايشان در احياي تفكر ديني مورد بحث و بررسي  قرار گيرد.

از جمله كتب مورد استفاده در اين مقاله: نهضت­هاي اسلامي در صد سال اخير، مرتضي مطهري، صحيفه نور امام خميني، بازسازي تفكر ديني در انديشه امام خميني، علي داستاني، امام خميني و احياي تفكر اسلامي سيد جواد درعي، ولايت فقيه امام خميني؛ فرهنگ و تمدن غرب از ديدگاه امام خميني ميثم طاهري و مقاله­هاي ارائه شده در اين زمينه مي­توان به امام خميني و احياي تفكر ديني، امام خميني و احياي تفر ديني از منظر خاورشناسان و نقش امام خميني در احياي تفكر ديني و... نام برد.

و اما سؤالاتي كه در اين مقال به آن پاسخ داده مي­شود:

1. تاريخچه­ي احياگري را تبيين كنيد؟

2. فرهنگ و تمدن اسلامي در انديشه­ي امام خميني(ره) چه جايگاهي دارد؟

3. مهمترين ويژگي نهضت احياگري امام خميني(ره) چيست؟

4. مؤلفه­هاي امام خميني(ره) در احياي تفكر اسلامي چيست؟

 

تاريخچه­ي احياگري

گذشته­ي احيا؛ گذشته­ي بسيار غم انگيز و دردناكي است، چرا كه گمراهان از همان ابتداي بعثت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فعاليت­هاي وسيع  و گسترده­اي را شروع كردند و در اولين فرصت بعد از رحلت رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) دين را جدا از سياست قلمداد كردند. آن­ها اسلام را در حد پرسش و عبادت محدود كرده بودند؛ اين روند هم چنان ادامه داشت تا اين كه در زمان بين اميه و بني عباس روش­هاي ديگري را برگزيدند.

ممنوع كردن نقل احاديث پيامبر(صلي الله عليه و آله) و احاديث مربوط به فضايل خاندان رسالت، اشاعه احاديث جعلي و ساختگي؛ توهين و گستاخي به حضرت علي(عليه السلام)، اذيت و آزار ائمه، قتل عام مسلمانان، منع نقل قول و احاديث پيامبر، ترويج عقايد يهود و نصارا و به فراموشي سپردن سيرت نبوي، از جمله عواملي بودند كه حقايق ديني را محو و يا كمرنگ كردند.

احيا از زمان رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) شروع شد و تا زمان­هاي مختلف  ادامه داشت بنابراين، بايد پيامبر اكرم و ائمه­ي اطهار را علمداران حقيقي اسلام نام برد، بعد از آن فقهاي جامع الشرايط اين وظيفه­ي سنگين را به عهده دارند كه امروز هم اين مسئوليت را به دوش مي­كشند. گمراهاني كه از نور و روشني مي­هراسيدند و كساني كه سد راه دين بودند، از هر طريقي حربه­هاي جديدي را به كار بردند؛ آن­ها از حربه­هايي از قبيل فرقه­سازي، نژادپرستي، مليت، زبان، رنگ و مرزهاي جعرافيايي و غيره استفاده كردند؛ و زماني كه توطئه­شان با شكست مواجه شد از طريق افراد به اصطلاح عالم و دانشمند در برابر دين جبهه­گيري مي­كردند.

توطئه ديگر آن­ها اين بود كه مي­گفتند دين از علم مروجه جداست. گذشته­ها قصه­هاي پارينه اند و با آن نمي­توان نيازهاي عصر جديد را بر طرف كرد، سياست حيله و نيرنگ است و اين با دين ناسازگار است، بنابراين اسلام با سياست هماهنگ نيست و بايد هر دوي آن­ها را از هم جدا دانست. از طرفي استعمار و استثمار تسلط و غلبه بر اقوام و ملل ديگر را تنها راه جمع­آوري مال و ثروت و پيشرفت و ترقي خود مي­دانستند و از سوي ديگر بعضي از مسلمانان هم كه گذشته­ي پرافتخار خود را فراموش كرده بودند،؛ بر اين بودند كه تمام مسائل و مشكلاتشان به خاطر دين است و تا زماني كه فضاي جامعه براي ارتقاي دين مساعد نيست، بايد از دين و مذهب دوري گزينند و روشنفكران نبايد به مذهب نزديك شوند.

بعضي از افراد به اصطلاح عالم و دانشمند هم كه فريب دشمنان را خورده بودند، ملعبه­ي دست آنان براي اشاعه و گسترش نظريات و افكار شيطاني و پليد آن­ها شده بودند. آن­ها متوجه نبودند كه مسحيت كنوني، آن ديني نيست كه حضرت عيسي(عليه السلام) آوردند، بلكه يك دين ساختگي به وسيله­ي افرادي بود كه اديان و مذاهب را ملعبه پنداشتند؛ و آن را در تحت اختيار خود مي خواستند. آن­ها دين را هم چون غل و زنجيري بر دست و پاي انسان­ها معرفي مي­كردند؛ غافل از اين كه دين عيسي(عليه السلام) جنبه­هاي متعددي دارد.

همان طور كه گفته شد با آغاز دعوت اسلام از سوي پيغمبر اكرم(صلي الله عليه و آله)، توطئه­هاي كج انديشان هم شروع شد و به تدريج شدت يافت؛ اما در طي چند قرت گذشته، عمل احيا به وسيله­ي افرادي هم چون سيد جمال الدين اسد آبادي(افغاني)، شهيد آيت الله مدرس، سيد قطب... و بالاخره حضرت امام خميني(ره) به اوج خود رسيد.]5[

 

تمدن اسلامي و امام خميني(ره)

امام خميني(ره)، فرهنگ و تمدن بزرگ اسلامي را كه در سده­هاي اوليه­ي حيت اسلام جريان داشت به عنوان الگوي مطلوبي مي­نگرد كه در آن به ابعاد مختلف زندگي بشر و رشد مادي و علمي و تعالي معنوي و زندگي اخروي توجه شده است. به نظر ايشان تمدن اسلامي به دليل توجه به مسائل علمي، ديني و اخلاقي نسبت به ساير تمدن­هايي كه در گذشته ظهور كرده­اند و يا در دوران معاصر وجود دارند كامل­تر و غني­تر است]6[ و هيچ تمدني نه در گذشته و نه حال نتوانسته به جامعيت تمدن اسلامي دست پيدا كند.

امام در يادآوري تمدن اسلامي، به پيشقدمي مسلمانان در تمدن و سابقه­ي درخشان آنان در پيشرفت­هاي علمي و پزشكي اشاره و نسبت به جريان «صدور و انتقال علم و دستاوردهاي علمي از حوزه­ي تمدني اسلام به اروپا» مباهات مي­كند و اين پيشرفت سريع را موجب شگفتي پژوهشگران مي­داند.

ايشان تمدن اسلامي را به پيشرفت­هاي علمي محدود نمي­كنند، بلكه تمدت اسلامي را داراي روحي سرشار از ايمان مي­دانند كه در تمامي اركان آن جريان دارد و آن را از ساير تمدن­هاي بشري متمايز مي­كند. از نظر اما، غرب نتوانسته است ماهيت تمدن اسلامي را كشف كند. غرب به ميزان درك ناقص خود، تمدت اسلامي را تنها در «اتاق هاي نقاشي، شروف چيني، ساختمان­هاي مرتفع و پرده­هاي قيمتي مي­بيند»]7[ در حالي كه اين مسائل جزئي كوچك و ناچيز از تمدن اسلامي را تشكيل مي­دهند و تمدن اسلامي داراي ابعادي گسترده­تر و عميق­تر بوده است.

تمدن اسلامي تمدني تك بُعدي بنود كه توسعه و پيشرفت مادي رفاهي بشر را لحاظ و از ارتقاي معنوي انسان­ها غفلت كرده باشد. تمدن اسلامي كه منبعث از منبع سرشار وحي بود هم به ارتقاي مادي و امكانات رفاهي توجه داشت و هم رسيدن انسان­ها به زندگي جاويدان و سعادت اخروي را دنبال مي­كرد و در اين راستا حوزه­ي مباحث ديني و اخلاقي پا به پاي علوم ديگر مسلمانان رشد كرد و به كمال رسيد.

در ديدگاه امام، برخورداري تمدن اسلامي از روحيه­ي ايمان، تأثير عمده­اي را بر رشد و گسترش اين تمدن گذاشت. اين روحيه باعث تهييج مسلمانان و دميدن روحيه­ي شجاعت و تعهد به آنان شد. مسلمانان به دليل اعتقاد و تعهدي كه داشتند توانستند با سرعت زيادي مرزهاي اسلام را گسترش دهند. آنان با وجود كمبود نفرات و تجهيزات «به دليل برخورداري از روحيه­ي ايمان، دو امپراتوري بزرگ آن زمان يعني ايران و روم را درهم شكستند». و ضمن توسعه­ي اسلام از دستاوردها و پيشرفت­هاي آنان براي غني­تر كردن تمدن اسلامي بهره گرفتند.

از نظر امام، عظمت و قدرت مسلمانان تا زماني كه از تعهد ديني برخوردار بودند و اجراي تعاليم الهي را مدنظر قرار مي­دادند ادامه داشت، تمدن آن­ها بالاتر از ساير تمدن­ها و فرهنگ آن­ها غني تر از هر فرهنگي بود و محافل علمي مسلمانان به مراكز جذب علاقه مندان به كسب دانش از ساير نقاط جهان تبديل شده بود و انتقال دانش و دستاوردهاي علمي از تمدن اسلام به اروپا و ساير جوامع صورت مي­گرفت. در عرصه­ي سياسي و نظامي نيز مسلمانان بر بخش اعظمي از سرزمين­هاي متمدن آن روزگار تسلط داشتند و به عنوان قدرت برتر شناخته مي­شدند. مرزهاي آن­ها از اندلس و قلب اروپا تا جنوب روسيه، مرزهاي چين و حتي جنوب شرقي آسيا امتداد داشت، در درياها قدرت مسلط شناخته مي­شدند و هيچ قدرتي، توان رويارويي با آن­ها را نداشت.

ولي به تدريج مسلمانان برتري خود را در حوزه­هاي مختلف را از دست دادند. در حوزه­ي سياسي و نظامي شكست­هاي سنگيني را از اروپاييان متحمل شدند و بسياري از سرزمين­هايي را كه در تصرف داشتند، به اشغال اروپاييان درآمد و ملت­هاي مسلمان در شمال آفريقا، جنوب آسيا و خاورميانه مستعمره­ي غرب گرديدند و غرب، آن­ها را تحت نفوذ و سلطه­ي سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود قرار داد. مراكز علمي مسلمانان نيز رونق خود را از دست دادند و علوم عقلي مهجور واقع شدند و بدين ترتيب برتري علمي مسلمانان نيز از بين رفت و از نظر علمي نيز مسلمان كه زماني صادر كننده­ي علوم مختلف به ساير نقاط جهان بودند، به علم و تكنولوژي غرب وابسته شدند.] 8[

امام خميني(ره) در تبيين علت شكست­ها و ضعف مسلمانان و برتري غرب بر آن­ها به عوامل مختلفي اشاره مي­كند، ولي در بين آن­ها بر يك مورد بيش از همه تأكيد مي­نمايد، به طوري كه از نظر امام مي­توان آن را علت­العلل ضعف و شكست مسلمانان در مقابل غرب دانست. اما به دليل اين كه انديشه و نظام فكري­شان بر توحيد و تعاليم ديني استوار است، آن دليل را «دور شدن مسلمانان از تعاليم ديني» مي­دانند، به طوري كه عواملي نظير خيانت حاكمان كشورهاي اسلامي، سستي مسلمانان در مبارزه و مقابله با هجوم فكري و سياسي غرب، دلمشغولي مسلمانان به ارزش­هاي مادي، گسترش فساد در جوامع اسلامي و... كه باعث افول تمدن اسلامي، ضعف، تفرقه و شكست آنان در مقابل غرب شدند، همگي ريشه در يك عامل اساسي دارند كه آن غفلت از تعاليم الهي مي­باشد.]9[

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید


مجوز استفاده از قالب مذهبی یاسین براي اين دامنه داده نشده , برای دریافت مجوز قالب بر روی لینک ، ( درخواست مجوز ) کلیک کنید