مردم سالاری از دیدگاه امام خمینی (ره)
منو

یکشنبه, 30 مهر 1396 - Sun 10 22 2017

A+ A A-

مردم سالاری از دیدگاه امام خمینی (ره)

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: خدمت رساني
  • بازدید: 1233

http://mardomsalari.com/Template1/Images/1391/Img_Logo.gif

 برای شناخت دقیق رای امام خمینی درباره دموکراسی باید سیری در اندیشه سیاسی ایشان داشته باشیم، اندیشه ای که چند دهه طول کشید و جهان اسلام را تحت تاثیر خود قرار داد .

با دقت در سخنان و تالیفات و بیانیه های امام در طول دوران مبارزه با این نکته پی می بریم که اندیشه سیاسی ایشان دارای دو جنبه کلامی و سیاسی می باشد، که غفلت از این امر و یک جانبه نگری به پاره ای از مواضع ایشان باعث اشتباه در فهم مراد می گردد .

جنبه کلامی بحث حکومت اسلامی که امام مطرح کردند همان مشروعیت الهی و دینی حکومت است، و جنبه سیاسی آن مشروعیت مردمی، و حق تعیین سرنوشت، و برخاستن قدرت از متن مردم است، پس ما در کلام امام به دو نوع مشروعیت کلامی و مشروعیت سیاسی برمی خوریم که ایشان به هر دو اعتنای ویژه ای داشتند . حضرت امام در جواب این سوال: "در چه صورتی فقه جامع الشرایط بر جامعه اسلامی ولایت دارد؟ " می فرمایند: "ولایت در جمیع صور دارد لکن تولی امور مسلمین و تشکیل کومت بستگی دارد به آرای اکثریت مسلمین که در قانون اساسی هم از آن یاد شده است و در صدر اسلام تعبیر می شده به بیعت با ولی مسلمین" . 1

 

در این کلام به زیبایی بین هر دو مشروعیت جمع شده است، لذا ما در اینجا آرا امام را به دو بخش کلی: مشروعیت کلامی و مشروعیت سیاسی تقسیم می کنیم و با استشهاد به سخنان امام رای ایشان را بازگو می کنیم .

 

1 - مشروعیت کلامی:

 

الف: "از احکام روشن عقل که هیچ کس انکار آن را نمی تواند بکند آن است که در میانه بشر قانون و حکومت لازم است و عائله بشری نیازمند به تشکیلات و نظامنامه ها و ولایت و حکومتهای اساسی است و آنچه عقل خدا داده حکم می کند آن است که تاسیس حکومت به طوری که بر مردم به حکم خرد لازم باشد متابعت و پیروی از آن از کسی روا و بجا است که مالک همه چیز مردم باشد و هر تصرفی در آنها بکند تصرف در مال خود باشد، و چنین شخصی که تصرف و ولایتش در تمام بشر به حکم خرد نافذ و درست است خدای عالم است که مالک تمام موجودات، و خالق ارض و سماوات است . پس هر حکمی که جاری کند در ملکت خود جاری کرده، و هر تصرفی بکند در داده خود تصرف کرده است . و اگر خدا به کسی حکومت داد و حکم او را به توسط گفته پیغمبران لازم الاطاعه دانست بر بشر نیز لازم است از آن اطاعت کنند" . 2

 

"کسی جز خدا حق حکومت بر کسی ندارد، و حق قانون گذاری نیز ندارد، و خدا به حکم عقل باید خود برای مردم حکومت تشکیل دهد و قانون وضع کند" . 3

 

ب: حال که حکومت از آن خداست سپس او باید شخص حاکم را معین کند، و خداوند نیز پیامبران و ائمه را به عنوان حاکمان ملت معین نموده است . امام در این باره می گوید: "به حکم عقل و ضرورت ادیان، هدف بعثت و کار انبیا (ع) تنها مساله گویی و بیان احکام نیست . این طور نیست که مثلا مسائل و احکام از طریق وحی به رسول اکرم (ص) رسیده باشد، و آن حضرت و حضرت امیرالمومنین و سایر ائمه (ع) مساله گوهایی باشند که خداوند آنان را تعیین فرموده تا مسائل و احکام را بدون خیانت برای مردم نقل کنند در حقیقت مهمترین وظیفه انبیا برقرار کردن یک نظام عادلانه اجتماعی از طریق اجرای قوانین و احکام است" . 4

 

"ما معتقد به ولایت هستیم و معتقدیم پیغمبر اکرم (ص) باید خلیفه تعیین کنند و تعیین کرده است . آیا تعیین خلیفه برای احکام است؟ بیان احکام خلیفه نمی خواهد . خود آن حضرت بیان احکام می کرد . همه احکام را در کتابی می نوشتند و دست مردم می دانند تا عمل کنند . اینکه عقلا لازم است خلیفه تعیین کند برای حکومت است" . 5

 

و نیز می فرمایند: "ولایتی که در حدیث غدیر است به معنای حکومت است نه به معنای مقام معنوی ... اینکه در روایات هست که " بنی الاسلام علی خمس" این ولایت، ولایت کلی امامت نیست . آن امامتی که هیچ عملی مقبول نیست قبول نمی شود الا به اعتقاد به امامت، این معنایش این حکومت نیست ... آنکه خدای تبارک و تعالی جعل کرد و دنبالش هم برای ائمه هدی جعل شده ست حکومت است بنابراین حکومت را خدا جعل کرده است برای حضرت امیر سلام الله علیها، این حکومت یعنی سیاست یعنی عجین با سیاست ... اینکه این قدر صدای قدیر بلند شده است ... برای این است که با اقامه ولایت یعنی با رسیدن حکومت به دست صاحب حق همه این مسائل حل می شود، همه انحرافات از بین می رود ... ولایت اصلش مسئله حکومت است ... بنابراین "ما نودی بشئ مثل ما نودی بالولایة" برای اینکه حکومت است، به هیچ چیز مثل این امر سیاسی دعوت نشده است و این امر سیاسی بوده است" . 6

 

"جنگهای زیادی که پیغمبر اکرم فرموده است همه برای این معنا بوده است که موانع رااز سر این مقصد الهی، مقصد اعلی که دارند و آن تحکیم حکومت اسلامی، حکومت الله، حکومت قرآن، همه برای این بود" . 7

 

ج: حکومت از آن خداست و هموست که پیغمبران و امامان معصوم را جهت حکومت تعیین نموده است، حال که ما در زمان غیبت معصوم به سر می بریم امر حکومت چگونه خواهد بود؟ با هم پاسخ امام خمینی را مرور می کنیم:

 

"انا نعلم علما ضروریا بان النبی (ص) المبعوث بالنبوة الختمیة اکمل النبوات و اتم الادیان بعد عدم اهماله جمیع ما یحتاج الیه البشر حتی آداب النوم و الطعام و حتی ارش الخدش، لایمکن ان یعمل هذا الامر المهم الذی یکون من اهم ما یحتاج الیه الامة لیلا و نهارا . فلو اهمل - و العیاذ بالله - مثل هذا الامر المهم ای امر السیاسة و القضا لکان تشریعه ناقصا و کان مخالفا لخطبته فی حجة الوداع، و کذا لو لم یعین تکلیف الامة فی زمان الغیبة اولم یامر علی الامام ان یعین تکلیف الامة فی زمانها مع اخباره بالغیبة و تطاولها، کان نقصا فاحشا علی ساحة التشریع والتقنین یجب تنزیهها عنه . فالضرورة قاضیة بان الامة بعد غیبة الامام (ع) فی تلک الازمنة المتطاولة لم تترک سدی فی امر السیاسة والقضا الذی هو من اهم ما یحتاجون الیه خصوصا مع تحریک الرجوع الی سلاطین الجور و قضاتهم و تسمیته رجوعا الی الطاغوت، و ان الماخوذ بحکمهم سحت ولو کان الحق ثابتا، و هذا واضح بضرورة العقل، و یدل علیه بعض الروایات" . 8

 

و یقول ایضا: "لا اشکال - علی المذهب الحق - فی ان الائمة و الولاة بعد النبی (ص) سید الوصیین امیر المومنین و اولاده المعصومین صلوات الله علیهم اجمعین ... اما فی زمان الغیبة، فالولایة والحکومة و ان لم تجعل لشخص خاص، لکن یجب بحسب العقل والنقل ان تبقیا بنحو آخر، لما تقدم من عدم، امکان اهمال ذلک ...

 

فنقول: ان الحکومة الاسلامیة، لما کانت حکومة قانونیة، بل حکومة القانون الالهی فقط، و انما جعلت لاجل اجرا، القانون و بسط العدالة الالهیة بین الناس، لابد فی الوالی من صفتین هما اساس الحکومة القانونیة، و لایعقل تحققها الا بهما: احداهما العلم بالقانون، و ثانیتهما: العدالة ...

 

و علیه فیرجع امر الولایة الی الفقیه العادل، و هو الذی یصلح لولایة المسلمین، اذ یجب ان یکون الوالی متصفا بالفقه و العدل . فاقامة الحکومة و تشکیل اساس الدولة الاسلامیة من قبیل الواجب الکفائی علی الفقها العدول فان وفق احدهم تشکیل الحکومة و تشکیل اساس الدولة الاسلامیة من قبیل الواجب الکفائی علی الفقها العدول فان وفق احدهم لتشکیل الحکومة یجب علی غیره الاتباع، و ان لم یتیسر الا باجتماعهم یجب علیهم القیام مجتمعین ولو لم یمکن لهم ذلک اصلا، لم یسقط منصبهم، و ان کانوا معذورین فی تاسیس الحکومة" . 9

 

"فللفقیه العادل جمیع ماللرسول والائمه (ع) مما یرجع الی الحکوة والسیاسة، ولایعقل الفرق، لان الوالی - ای شخص کان - هو المجری لاحکام الشریعة، والمقیم للحدود الالهیة، والاخذ للخراج وسائر الضرائب، والمتصرف فیها بما هو صلاح المسلمین، فالنبی (ص) یصرب الزانی مائة جلدة، والامام (ع) کذلک، والفقیه کذلک" . 10

 

و ایضا: "فی عصر غیبة ولی الامر و سلطان العصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - یقوم نوابه العامة، وهم الفقها الجامعون لشرائط الفتوی و القضا مقامه فی اجرا السیاسات و سائر ما للامام (ع) الا البداة بالجهاد" . 11

حضرت امام برای اثبات نظریه سیاسی خود به تعدادی از احادیث استشهاد می کنند، از جمله به این حدیث شریف از امیرالومنین (ع) اشاره می کنند که: "قال رسول الله (ص): اللهم ارحم خلفائی قیل: یا رسول الله و من خلفائک؟ قال: الذین یاتون بعدی و یروون حدیثی و سنتی "امام خمینی می فرمایند: "پس معلوم شد آنهائی که روایت سنت و حدیث پیغمبر می کنند جانشین پیغمبرند، و هرچه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است برای آنها هم ثابت است، زیرا اگر حاکمی کسی را جانشین خود معرفی کرد معنیش آن است که کارهای او را در نبودش او باید انجام دهد" . 12

حضرت امام علاوه بر دلیل عقل و احادیث وارده به ادله دیگری در لزوم تشکیل حکومت تمسک می جویند، ایشان می گویند:

"سنت و رویه پیغمبر اکرم (ص) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است زیرا: اولا خود تشکیل حکومت داد ... ثانیا برای پس از خود به فرمان خدا تعیین حاکم کرده است ... " 13 "دلیل دیگر بر لزوم تشکیل حکومت ماهیت و کیفیت قوانین اسلام (احکام شرع) است . ماهیت و کیفیت این قوانین می رساند که برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه تشریع گشته است" . 14

پس در نتیجه "ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می شود و چندان به برهان احتیاج ندارد . به این معنی که هرکس عقاید و احکام اسلام را حتی اجمالا دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور درآورد بیدرنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت" . 15

د: دانسته شد که ولایت فقیه همان امتداد ولایت خدا و پیغمبر و ائمه (ع) است و دارای اهمیت فراوانی است، ذیلا به گوشه ای از سخنان امام خمینی در اهمیت ولایت فقیه اشاره می کنیم:

"اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است، یا خدا یا طاغوت ... اگر به امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است، وقتی غیر مشروع شد طاغوت است، اطاعت او اطاعت طاغوت است" . 16

"واضح است که حکومت به جمیع شئون آن و ارگانهایی که دارد، تا از قبل شرع مقدس و خدا وند تبارک و تعالی شرعیت پیدا نکند اکثر کارهای مربوط به قوه مقننه و قضائیه و اجرائیه بدون مجوز شرعی خواهد بود، و دست ارگانها که باید به واسطه شرعیت آن باز باشد بسته می شود، و اگر بدون شرعیت الهی کارها را انجام دهند، دولت به جمیع شئونه طاغوتی و محرم خواهد بود" . 17

"ولایت فقیه و حکم حکومتی از احکام اولیه است" . 18

حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله (ص) است یکی از احکام اولیه اسلام است مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است" . 19

"امروز فقهای اسلام حجت بر مردم هستند همان طور که حضرت رسول (ص) حجت خدا بود و همه امور به او سپرده شده بود و هرکس تخلف می کرد بر او احتجاج می شد، فقها از طرف امام (ع) حجت بر مردم هستند . همه امور و تمام کارهای مسلمین به آنان واگذار شده است" . 20

ه: حضرت امام برای ولایت فقیه اختیارات زیادی قائل بودند، ایشان به صراحت می گفتند: "اینک در قانون اساسی هست، این بعض شوون ولایت فقیه هست، نه همه شوون ولایت فقیه" . 21

 

ذیلا به پاره ای از اختیارات ولایت فقیه که در سخنان امام آمده است اشاره می کنیم:

 

1 . تعیین دولت:

 

ایشان در تعیین دولت موقت مهندس بازرگان و قبل از تشکیل مجلس و استقرار دولت قانونی، از اختیارات ولائی خود استفاده کردند، لذا می فرمایند: "چون ما مجلس را غیرقانونی می دانیم و دولت را هم غیر قانونی می دانیم، و اوضاع کشور را آشفته می بینیم، برای اینکه خاتمه بدهیم به وضع آشفته کشور، ما به واسطه اتکا به این آرای عمومی ... از این جهت ما یک دولت را معرفی می کنیم ... و من باید یک تنبه دیگری هم بدهم و آن اینکه من که ایشان را حاکم کردم، یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم ایشان را قرار دادم، ایشان را که من قرار دادم واجب الاتباع است، ملت باید از او اتباع کند . یک حکومت عادی نیست یک حکومت شرعی است باید از او اتباع کنند، مخالفت با این حکومت مخالفت با شرع است قیام بر علیه شرع است" . 22

 

و نیز در تعیین شورای عالی انقلاب می فرمایند: "به موجب حق شرعی و براساس رای اعمتاد اکثریت قاطع مردم ایران که سبت به اینجانب ابراز شده است در جهت تحقق اهداف اسلامی ملت، شورایی به نام شورای انقلاب اسلامی ... موقتا تعیین شده و شروع به کار خواهند کرد" . 23

 

2 . طلاق دادن زن از شوهر عندالمصلحة:

 

"طلاق اگرچه در دست مرد است ... لکن فقیه در جایی که مصلحت اسلام را دید، مصلحت مسلمین را دید، و در جایی که دید نمی شود به غیر از این، طلاق بدهد، این ولایت فقیه هست" . 24

 

3 . تصرف در اموال عندالمصلحة:

 

" ... این اموال بسیار، مجتمع از راه مشروع نیست، اسلام این طور اموال را به رسمیت نمی شناسد . و در اسلام اموال مشروع و محدود به حدودی است و زاید بر این معنی ما اگر فرض بکنیم که یک کسی اموالی هم دارد که خیر، اموالش هم مشروع است، لکن اموال طوری است که حاکم شرع، فقیه، ولی امر، تشخیص داد که این به این قدر که هست نباید این قدر باشد، برای مصالح مسلمین او می تواند قبض کند و تصاحب کند . و یکی از چیزهائی که مترتب بر ولایت فقیه است و مع الاسف این روشنفکرهای ما نمی فهمند که ولایت فقیه یعنی چه، یکیش هم تحدید این امور است . مالکیت را در عین حال که شارع مقدس محترم شمرده است، لکن ولی امر می تواند همین مالکیت محدودی که ببیند خلاف صلاح مسلمین و اسلام است، همین مالکیت مشروع را محدودش کند به یک حد معینی، و با حکم فقیه از او مصادره بشود" . 25

 

سائر اختیارات:

 

"حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله (ص) است یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است . حاکم می تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند ... حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد یک جانبه لغو کند، و می تواند هر امری را چه عبادی و یا غیر عبادی است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند ... آنچه گفته شده است تاکنون و یا گفته می شود ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی است . آنچه گفته شده است که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحا عرض می کنم که فرضا چنین باشد این از اختیارات حکومت است، و بالاتر از آن هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم" . 26

 

در آخر امام خمینی به نکته مهمی اشاره می کنند، می گویند: "ثم انا قد اشرنا سابقا الی ان ما ثبت للنبی (ص) والامام (ع) من جهة ولایته و سلطنته ثابت للفقیه، و اما اذا ثبتت لهم ولایة من غیر هذه الناحیة فلا . فلوقلنا: بان المعصوم (ع) له الولایة علی طلاق زوجة الرجل، او بیع ماله، او اخذه منه ولو لم تقتضه المصلحة العامة، لم یثبت ذلک للفقیه ... " . 27

 

و: ممکن است که در اذهان این شبهه پیدا شود که بنابر رای امام خمینی (ره)، ولی فقیه هم رتبه امام معصوم (ع) است، ذیلا سخنان امام خمینی (ره) در دفع این شبهه ذکر می شود:

 

ایشان در کتاب "البیع" پس از اثبات ولایت فقیه می گویند: "فیکون لهم فی الجهات المربوطة بالحکومة کل ما کان لرسول الله والائمة صلوات الله علیهم اجمعین . ولایلزم من ذلک ان تکون رتبتهم کرتبة الانبیا او الائمة (ع)، فان الفضائل المعنویة امر لایشارکهم (ع) فیه غیرهم .

 

فالخلافة لها معنیان واصطلاحان:

 

احدهما: الخلافة الالهیة التکوینیة، و هی مختصة بالخلص من اولیائه، کالانبیا المرسلین و الائمة الطاهرین سلام الله علیهم .

 

و ثانیهما: المعنی الاعتباری الجعلی رسول الله (ص) امیرالمومنین (ع) خلیفة للمسلمین، او انتخاب فلان و فلان للخلافة .

 

فالرئاسة الظاهریة الصوریة امر لم یعتن بها الائمة (ع) الا لاجرا الحق و هی التی ارادها علی بن ابی طالب (ع) بقوله - علی ما حکی عنه -: "والله لهی احب الی من امرتکم" مشیرا الی نعل لاقیمة لها . و فی نهج البلاغة فی الخطبة المعروفة بالشقشقیة: " ... لقیت حبلها علی غاربها ... " . و اما مقام الخلافة الکبری الالهیة فلیس هینا عنده، ولا قابلا للرفض و الاهمال و القا الحبل علی غاربه" . 28

 

و نیز می گویند: "این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت امیر (ع) بود، یا اختیارات حکومتی حضرت امیر بیش از فقیه است باطل و غلط است . البته فضایل حضرت رسول اکرم (ص) بیش از همه عالم است و بعد از ایشان فضایل حضرت امیر (ع) از همه بیشتر است، لکن زیادی فضایل معنوی اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد .

 

... وقتی می گوییم ولایتی را که رسول اکرم و ائمه (ع) داشتند بعد از غیبت، فقیه عادل دارد، برای هیچ کس این توهم نباید پیدا بشود که مقام فقها همان مقام ائمه و رسول اکرم است . زیرا اینجا صحبت از مقام نیست بلکه صحبت از وظیفه است، ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس، یک وظیفه سنگین و مهم است نه اینکه برای کسی شان و مقام غیر عادی به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد ... " . 29

 

"بدیهی است تصدی حکومت به دست آوردن یک وسیله است، نه اینکه یک مقام معنوی باشد، زیرا اگر مقام معنوی بود کسی نمی توانست آن را غصب کند یا رها سازد" . 30

 

و نیز: "آیات و روایاتی وارد شده است که مخصوص به معصومین (ع) است و فقها و علمای بزرگ اسلام هم در آنها شرکت ندارند تا چه رسد به مثل اینجانب، هرچند فقهای جامع الشرایط از طرف معصومین نیابت در تمام امور شرعی و سیاسی و اجتماعی دارند، و تولی امور در غیبت کبرا موکول به آنان است، لکن این امر غیر ولایت کبرا است که مخصوص به معصوم است" . 31

 

ز: ممکن است این سوال پیش بیاید که چگونه امام خمینی در زمانی قائل به سلطنت مشروطه بودند، و در زمان دیگری قائل به نفی آن شدند، در یک دوره قائل به نظارت فقها بودند و در دوره ای دیگر قائل به دخالت فقها و روحانیون در کارهای اجرائی شدند، سر این اختلاف نظر در چیست"؟

 

به نظر ما جوهره اصلی اندیشه امام خمینی که همان ولایت تعیینی فقیه باشد، در طول زمان متحول نگشته و امام به این رای خود که "ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است"32 ثابت بوده اند، اما نکته اساسی این است که در تصادم ذهن و عین و یا تئوری ذهنی و واقعیت، این واقعیت موجود خارجی است که خود را بر تئوری ذهنی فرض می کند و باعث تغییر و تحول در حصول و تحقق تئوری می گردد، لذا به نظر ما اندیشه حکومت اسلامی بر پایه ولایت فقیه در طول حیات ایشان ثابت بوده، اما روشهای تحقق آن به حسب شرائط زمانی و مکانی متغیر گردیده است .

 

در ابتدا که هیچ گونه امیدی به تشکیل حکومت اسلامی نبود تئوری امام این بود که فقها مجلسی تشکیل دهند و سلطان عادلی را جهت حکومت انتخاب نمایند: "ما که می گوییم حکومت و ولایت در این زمان با فقها است نمی خواهیم بگوییم فقیه هم شاه و هم وزیر و هم نظامی و هم سپور است، بلکه می گوییم همان طور که یک مجلس موسسان تشکیل می شود از افراد یک مملکت و همان مجلس تشکیل یک حکومت و تغییر یک سلطنت می دهد ... اگر یک همچو مجلسی از مجتهدین دیندار که هم احکام خدا را بدانند و هم عادل باشند و از هواهای نفسانیه عاری باشند و آلوده به دنیا و ریاست آن نباشند و جز نفع مردم و اجرا حکم خدا غرضی نداشته باشند شتکیل شود، و انتخاب یک نفر سلطان عادل کنند که از قانونهای خدائی تخلف نکند و از ظلم و جور احتراز داشته باشد و به مال و جان و ناموس آنها تجاوز نکند، به کجای نظام مملکت برخورد می کند ... " . 33

 

علت اصلی عدم مخالفت حضرت امام با نظام شاهنشاهی - علاوه بر وجود مفاسد آن نبود نظام جایگزین سلطنت است، لذا حفظ این نظام فاسد را بهتر از هرج و مرج می دانند: "مجتهدین هیچ وقت با نظام مملکت و با استقلال ممالک اسلامی مخالفت نکردند، فرضا که این قوانین را برخلاف دستورات خدائی بدانند و حکومت را جائرانه تشخیص دهند باز مخالفت با آن نکرده و نمی کنند زیرا که این نظام پوسیده را باز بهتر می دانند از نبودنش ... با آنکه جز سلطنت خدائی همه سلطنتها برخلاف مصلحت مردم و جور است، و جز قانون خدائی همه قوانین باطل و بیهوده است ولی آنها همین بیهوده را هم تا نظام بهتری نشود تاسیس کرد محترم می شمارند و لغو نمی کنند ... هیچ فقیهی تاکنون نگفته و در کتابی ننوشته که ما شاه هستیم یا سلطنت حق ماست، آری آن طور که ما بیان کردیم اگر سلطنتی و حکومتی تشکیل شود هر خردمندی تصدیق می کند که آن خوب است و مطابق مصالح کشور و مردم است، البته تشکیلاتی که براساس احکام خدا و عدل الهی تاسیس شود بهترین تشکیلات است لکن اکنون که آن را از آنها نمی پذیرند اینها هم با این نیمه تشکیلات هیچ گاه مخالفت نکرده و اساس حکومت را نخواستند به هم بزنند ... با اصل و اساس سلطنت تاکنون از این طبقه مخالفتی ابراز نشده بلکه بسیاری از علما بزرگ عالی مقام در تشکیلات مملکتی با سلاطین همراهی ها کردند ... " . 34

 

حضرت امام که نقطه ضعف را خوب تشخیص داده بودند شروع به تئوری پردازی برای استقرار حکومت اسلامی و جایگزینی آن با سلطنت می کنند و در مباحث فقهی خود نظریه ولایت فقیه را مطرح می نمایند و از آن دفاع می نمایند و بعد از این زمینه سازی فکری، هجوم خود را بر سلطنت شروع می کنند:

 

"سلطنت و ولایت عهدی همان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده و بساط آن را در صدر اسلام در ایران و روم شرقی و مصر و یمن برانداخته است ... سلطنت و ولایت عهدی همان طرز حکومت شوم و باطلی است که حضرت سیدالشهدا (ع) برای جلوگیری از برقراری آن قیام فرمود و شهید شد ... اسلام سلطنت و ولایت عهدی ندارد" . 35

 

"سلاطین اگر تابع اسلام باشند باید به تبعیت فقها برآیند و قوانین و احکام رااز فقها بپرسند و اجرا کنند، در این صورت حکام حقیقی همان فقها هستند، پس بایستی حاکمیت رسما به فقها تعلق بگیرند نه به کسانی که به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت کنند" . 36

 

نظام جایگزین سلطنت، حکومت اسلامی با نظارت فقها است، حضرت امام در تمام سخنان خود چه در پاریس و چه در اوایل انقلاب بر نقش نظارتی روحانیت تاکید می کردند، ذیلا به نمونه ای از این بیانات اشاره می شود:

 

حضرت امام در جواب این سوال که آیا خود شما در نظر دارید که در راس آن قرار گیرید؟ می گویند: "شخصا نه، نه سن من و نه موقع و نه مقام من و نه میل و رغبت من متوجه چنین امری نیست" . 37

 

و نیز "من خود نمی خواهم حکومت را در دست بگیرم، اما مردم را برای انتخاب حکومت هدایت خواهم کرد و شرایط آن را به مردم اعلام می کنم" . 38

 

و نیز: "من هم نقشی در خود حکومت ندارم، همان نقش هدایت دارم" . 39

 

و نیز "من و سایر روحانیون در حکومت پستی را اشغال نمی کنیم . وظیفه روحانیون ارشاد دولتهاست" . 40

 

و نیز "فقیه ناظر بر این است که اینها اجرای قانون بکنند، خلاف نکنند، نه اینکه می خواهد خودش یک حکومتی بکند، بلکه می خواهد نگذارد این حکومتهایی که اگر چند روز بر آنها بگذرد برمی گردند به طاغوتی و دیکتاتوری، می خواهد نگذارد بشود" . 41

 

"روحانیت نقش دارد . در حکومت هم نقش دارد، نمی خواهد حاکم بشود لکن می خواهد نقش داشته باشد ... در همین قضیه رئیس جمهوری به ما پیشنهاد می کردند که ... روحانی باشد من گفتم نه، روحانی نقش باید داشته باشد، خودش رئیس جمهور نشود" . 42

 

لکن در اثر تحولات گوناگونی که در اوائل انقلاب رخ داد حضرت امام ناچار شدند که از این کلام خود موقتا عدول کنند: "من از اول که در این مسائل بودیم و کم کم آثار پیروزی داشت پیدا می شد، در مصاحبه هایی که کردم، چه با کسانی که از خارج آمدند، حتی در نجف و در پاریس و چه در حرفهایی که خودم زدم، این کلمه را گفته ام که روحانیون شغلشان یک شغل بالاتر از این مسائل اجرایی است، و چنانچه اسلام پیروز بشود روحانیون می روند سراغ شغلهای خودشان . لکن وقتی که ما آمدیم و وارد در معرکه شدیم، دیدیم که اگر روحانیون را بگوییم همه بروید سراغ مسجدتان، این کشور به حلقوم امریکا و شوروی می رود ، ما تجربه کردیم و دیدیم که اشخاصی که در راس واقع شدند و از روحانیون نبودند، و در عین حالی که بعضیشان هم متدین بودند، از باب اینکه آن راهی که می خواستیم برویم ... آن راه با سلیقه آنها موافق نبود، و لهذا ... ما تن دادیم به اینکه رئیس جمهورمان از علما باشد ... ما از حرفی که در مصاحبه ها گفتیم عدول کردیم و موقتا تا آن وقتی که این کشور را غیر روحانی می تواند اداره کند، آقایان روحانیون به ارشاد خودشان و به مقام خودشان برمی گردند و محول می کنند دستگاههای اسلام اجرایی را به کسانی که برای اسلام دارند کار می کنند" . 43

 

"پیش از انقلاب من خیال می کردم وقتی انقلاب پیروز شد افراد صالحی هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند، لذا بارها گفتم روحانیون می روند کارهای خودشان را انجام می دهند . بعد دیدم اکثر آنها افراد ناصالحی بودند و دیدم حرفی که زده ام درست نبوده است، آمدم صریحا اعلام کردم من اشتباه کرده ام ... " . 44

 

معلوم شد که عدول امام از رای خود به خاطر مصلحت نظام بود والا نظر اصلی و ثابت ایشان این است که: "ما باید به مردم ارزش بدهیم، استقلال دهیم و خودمان کنار بایستیم و روی خیر و شر کارها نظارت کنیم، ولی اینکه تمام کارها دست ما باشد ... اما آن بیچاره ها که کار می کنند هیچ چیز دستشان نباشد، ولی ما که هیچ کاره هستیم دست ما باشد، به نظر من این صحیح نیست" . 45

 

2 . مشروعیت سیاسی:

حضرت امام تا قبل از اقامت در فرانسه تمام همت خود را صرف تئوری پردازی و تبیین مبانی عقلی و شرعی حکومت اسلامی نموده بودند، و در تقویت جنبه کلامی حکومت سعی بلیغ مبذول فرمودند، اما بعد از اقامت در فرانسه و بعد از ظهور با رقه های پیروزی، مشروعیت سیاسی حکومت در اندیشه امام خمینی متولد شد و از آن به بعد بیشتر سخنان ایشان درباره تبیین این بعد مهم از ارکان حکومت بوده است .

به درستی می توان گفت که چهره مردم سالارانه امام در این زمان متولد شد، و تمام سخنان امام راجع به آزادی، دموکراسی اسلامی، جمهوری، نقش مردم، در این برهه از زمان بوده است . همین امر نشانه واضحی از روح تجدد خواهی امام، آشنائی به زمان و مکان، آشنائی به ادبیات سیاسی و عقلائی جهانی و هماهنگی با آن، می باشد . ذیلا به پاره ای از مواضع ایشان در این باره اشاره می کنیم:

الف: حضرت امام در موا ضع متعددی از جنبه های مثبت تمدن بشری دفاع نمودند و خواستار استفاده از آنها شدند، حتی خود ایشان از ادبیات سیاسی مدرن استفاده نمودند و شعار خود را استقرار"جمهوری اسلامی" قرار دادند، ایشان در نامه ای به یکی از شاگردان نزدیک خود می نویسند: "اینجانب لازم است از برداشت جنابعالی از اخبار و احکام الهی اظهار تاسف کنم ... آنگونه که جنابعالی ازاخبار و روایات برداشت دارید تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند" . 46

و در جای دیگر می فرمایند: "اسلامی که بیشترین تاکید خود را بر اندیشه و فکر قرار داده است و انسان را به آزادی از همه خرافات و اسارت قدرتهای ارتجاعی و ضداسلامی دعوت می کند، چگونه ممکن است با تمدن و پیشرفت و نوآوریهای مفید بشر که حاصل تجربه های اوست سازگار نباشد؟! "47

"دولت اسلامی قهقراگرا نیست و با همه مظاهر تمدن موافق است مگر آنچه که به آسایش ملت لطمه وارد آورد، و با عفت عمومی ملت منافات داشته باشد" . 48

"ما با جمیع آثار تمدن موافقیم و مایلیم که مملکت ما مجهز بشود به جمیع آثار تمدن" . 49

ب: توجه خاص امام خمینی به دو عنصر زمان و مکان، و مصلحت نظام نشات گرفته از همین دیدگاه است . ایشان درباره دخالت زمان و مکان در اجتهاد در پیامی به اعضای شورای نگهبان می فرمایند: "یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پرآشوب کنونی نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیم گیری ها است . حکومت فلسفه عملی برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعیین می کند، و این بحثهای طلبگی مدارس که در چارچوب تئوریهاست نه تنها قابل حل نیست، که ما را به بن بستهایی می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی می گردد . شما در عین اینکه باید تمام توان خودتان را بگذارید که خلاف شرعی صورت نگیرد - و خدا آن روز را نیاورد - باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده اسلام در پیچ و خمهای اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد" . 50

و در تبیین نقش مصلحت می فرمایند: "مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که براساس آن نظام اسلامی بتواند به نفع مسلمانان برنامه ریزی کند که وحدت رویه و عمل ضروری است، و همین جا است که اجتهاد مصطلح در حوزه ها کافی نمی باشد، بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد ولی نتوانند مصلحت جامعه را تشخیص دهد، و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد، و به طور کلی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی تواند زمام جامعه را به دست گیرد" . 51

و نیز: "حضرت آقایان توجه داشته باشند که مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن موجب شکست اسلام عزیز می گردد . امروز جهان اسلام نظام جمهوری اسلامی ایران را تابلوی تمام نمای حل معضلات خویش می دانند، مصلحت نظام و مردم از امور مهمه ای است که مقاومت در مقابل آن ممکن است اسلام پابرهنگان زمین را در زمانهای دور و نزدیک زیر سوال برد، و اسلام آمریکایی مستکبرین و متکبرین را با پشتوانه میلیاردها دلار توسط ایادی داخل و خارجی آنان پیروز گرداند" . 52

و نیز: " امروز هم ما مبتلای به همین معنا هستیم که با اسم اسلام می خواهند نگذارند که حکومت اسلام محقق بشود، یک دسته غیر متوجه و جاهل، و یک دسته عالم متهتک ... و من نمی دانم اسلام از کدام طایفه بیشتر صدمه دیده، آیا از عالم متهتک یا جاهل متنسک؟! " . 53

ج: امام خمینی در این برهه از زمان سخنان متنوعی راجع به دموکراسی اسلامی و نفی دموکراسی غربی ایراد نموده اند، که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:

"با قیام انقلابی ملت، شاه خواهد رفت و حکومت دموکراسی و جمهوری اسلامی برقرار می شود" . 54

"رژیمی که به جای رژیم ظالمانه شاه خواهد نشست، رژیم عادلانه ای است که شبیه آن رژیم در دموکراسی غرب نیست و پیدا نخواهد شد . ممکن است دموکراسی مطلوب ما با دموکراسیهایی که در غرب هست مشابه باشد، اما آن دموکراسی ای که ما می خواهیم به وجود آوریم در غرب وجود ندارد . دموکراسی اسلام کاملتر از دموکراسی غرب است" . 55

"می گویند که ما می خواهیم که یک مملکتی باشد دموکراسی باشد . شما حساب بکنید که، ببینید که اسلام - ما حساب صدر اسلام را می خواهیم بکنیم که متن اسلام است - ببینیم که آیا این حکومت اسلام و این رژیم اسلام یک رژیم دموکراسی بوده یا یک رژیم قلدری و استبداد بوده؟ شما این قصه هایی را که تاریخ نقل کرده است ... شبیه آن را در یکی از ممالک که درجه اول از دموکراسی را دارد بیاورید، بعد بگویید که این بهتر از آن است" . 56

"ما می خواهیم اسلام را - لااقل حکومتش را - به یک نحوی که شباهت داشته باشد به اسلام اجرا بکنیم تا شما معنی دموکراسی را به آن طوری که هست بفهمید، و بشر بداند که دموکراسی که در اسلام هست با این دموکراسی معروف اصطلاحی که دولتها و روسای جمهوری و سلاطین ادعا می کنند بسیار فرق دارد" . 57

"در اسلام، دموکراسی مندرج است و مردم آزادند در اسلام، هم در بیان عقاید و هم در اعمال، مادامی که توطئه در کار نباشد و مسائلی را عنوان نکنند که نسل ایران را منحرف کنند" . 58

ایشان برنامه آینده حکومت را این گونه بیان می کنند: "برنامه مستقل مبنی بر عدالت، دموکراسی و قانون اساسی آن هم قانون اساسی، خاص خودش" . 59

"حکومت اسلامی یعنی حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی و متکی بر قواعد و قوانین اسلامی" . 60