انقلاب اسلامی ایران
منو

یکشنبه, 30 مهر 1396 - Sun 10 22 2017

A+ A A-

شعار مرگ بر آمريکا توسط چه کسانی ،در چه تاریخی و در کدام مکان گفته شد؟

 

http://modafeclip8.persiangig.com/image/16azar.jpg

روز دانشجو، در ایران به ۱۶ ماه آذر اطلاق می‌شود. این روز، به یاد سه دانشجو که هنگام اعتراض به دیدار رسمی ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا و همچنین از سرگیری روابط ایران با بریتانیا، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ (حدود چهار ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد همان سال) در دانشگاه تهران کشته شدند، گرامی داشته می‌شود.

ادامه مطلب: شعار مرگ بر آمريکا توسط چه کسانی ،در چه تاریخی و در کدام مکان گفته شد؟

قانون اساسی

http://rozup.ir/up/razilaw/Pictures/ghanon-asasi.jpg

دوازدهم آذر ماه سال 1358 روز تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است ،مردم مومن و انقلابی ایران در لبیک به نهضت و قیام حضرت امام خمینی (ره ) بپا خواسته و با رهبری معظم له و روحانیت روشن و آگاه مبارزه با رژیم ستم شاهی و طاغوت شروع و باادامه این مبارزه در 22بهمن ماه سال 1357 به پیروزی دست یافتند اولین ثمره و نتیجه پیروزی انقلاب آزادی از یوغ طاغوت 2500 ساله شاهنشاهی و استقرار حکومت الله ، مستضعفین و حکومت اسلامی بود و یکی از ارکان این حکومت قانون اساسی مبتنی بر شرع مقدس اسلام بود فلذا این قانون توسط نمایندگان خبرگان تهیه ،تدوین و با آرا ملت ایران به تصویب رسید این قانون ثمره خون هزاران شهید است و همه ما باید با تمام وجود و توان خود از این قانون حفظ و نگهداری نمائیم .

ادامه مطلب: قانون اساسی

آرمان هاي انقلاب اسلامي - بخش اول

الف: آرمان هاي فرهنگي و اجتماعي

 ايجاد محيط مساعد براي رشد فضائل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوا

مبارزه با مظاهر فساد و تباهي

بالا بردن سطح آگاهي هاي عمومي

آموزش و پرورش رايگان

تقويت روح بررسي، تتبع و ابتكار و تشويق محققان

رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي عموم

ايجاد نظام اداري صحيح

تامين حقوق همه جانبه افراد

توسعه وتحكيم برادري اسلامي

تدوين قوانين و مقررات مدني

برقراري حقوق مساوي براي مردم بدون توجه به قوم، قبيله، رنگ و نژاد

برخورداري از تامين اجتماعي

آزادي هاي اجتماعي

ب: آرمان هاي سياسي

براندازي نظام سلطنتي و ايجاد حكومت مستقل

اداره امور كشور بر اساس شورا و دعوت به خير

نفي هرگونه ستم گري، ستم كشي، سلطه گري و سلطه پذيري

امنيت داخلي و نفي تفتيش عقايد

آزادي نشريات، مطبوعات، اجتماعات و راهپيمايي ها

اتكاء به آراي عمومي در اداره كشور

طرد كامل استعمار و جلوگيري از نفوذ اجانب

محو هرگونه استبداد، خودكامگي و انحصارطلبي

تقويت كامل بنيه دفاع ملي

تنظيم سياست خارجي كشور

ايجاد روابط صلح آميز با دول ديگر

حمايت از مبارزه حق طلبانه مستضعفان در برابر مستكبران

 ج: آرمان هاي اقتصادي

جلوگيري ازغارت بيت المال توسط خاندان شاه

حفظ ذخائر زيرزميني

تلاش در راه پيشرفت تكنولوژيك

استقلال و خودكفايي اقتصادي

تامين خودكفايي در علوم و فنون

پي ريزي اقتصاد صحيح و عادلانه

ريشه كن كردن فقر و محروميت

تامين نيازهاي اساسي مردم

تامين شرايط براي اشتغال

تنظيم برنامه اقتصادي كشور به نوعي كه هر فرد بتواند علاوه بر تلاش شغلي، فرصت براي خودسازي و افزايش مهارت و ابتكار داشته باشد.

عدم اجبار افراد به كار معين و جلوگيري از بهره كشي

منع اضرار به غير، انحصار، احتكار و ربا

منع اسراف و تبذير

جلوگيري از سلطه اقتصادي بيگانه بر اقتصاد كشور

تاكيد بر افزايش توليدات كشاورزي و صنعتي

عدالت اقتصادي و كم كردن فاصله طبقاتي

رسيدگي به روستاهاي كشور و محرومين زدايي از آنها

اصل سوم قانون اساسى‏
«دولت جمهورى اسلامى ايران موظف است براى نيل به اهداف مذكور در اصل دوم همه امكانات خود را براى امور زير بكار برد:
1- ايجاد محيط مساعد براى رشد فضايل اخلاقى بر اساس ايمان و تقوى و مبارزه با كليه مظاهر فساد .
2- بالا بردن سطح آگاهيهاى عمومى در تمام زمينه‏ها با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه‏هاى گروهى و وسايل ديگر.
3- آموزش و پرورش و تربيت بدنى رايگان براى همه در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالى.
4- تقويت روح بررسى و تتبع و ابتكار در تمام زمينه‏هاى علمى و فنى، فرهنگى و اسلامى از طريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان .
5- طرد كامل استعمار و جلوگيرى از نفوذ اجانب.
6- محو هر گونه استبداد و خودكامگى و انحصارطلبى.
7- تأمين آزاديهاى سياسى و اجتماعى در حدود قانون.
8- مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى خويش.
9- رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براى همه در تمام زمينه‏هاى مادى و معنوى‏
10- ايجاد نظام ادارى صحيح و حذف تشكيلات غير ضرورى‏
11- تقويت كامل بنيه دفاع ملى از طريق آموزش نظامى عمومى براى حفظ استقلال و تماميت ارضى و نظام اسلامى كشور.
12- پى ريزى اقتصاد صحيح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامى جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه‏هاى تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه.
13- تأمين خودكفايى در علوم و فنون، صنعت و كشاورزى و امور نظامى و مانند اينها.
14- تأمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايى عادلانه براى همه و تساوى عمومى در برابر قانون.
15- توسعه و تحكيم برادرى اسلامى و تعاون عمومى بين همه مردم .
16- تنظيم سياست خارجى كشور بر اساس معيارهاى اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه‏ى مسلمانان و حمايت بى دريغ از مستضعفان جهان»
همانطور كه ملاحظه مى‏شود قانون اساسى همه‏ى نيازها و اهداف مردم و نظام را از جنبه‏هاى فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، اقتصادى، سياسى و فرهنگى بصورت وسيع و عميق طرح و ترسيم نموده است

 همانطور كه مى‏توان اهداف و نيازهاى انقلاب و نظام را به دو دسته‏ى مادى و معنوى تقسيم نمود، امكانات نيز اعم از مادى و معنوى است.
امكانات كيفى و معنوى را مى‏توان به اين شرح برشمرد:
1- ايمان و روحيه‏
2- اراده و عزم ملى‏
3- علم و عقل‏
4- زمان‏
امكانات مادى را هم به اين شرح مى‏توان نام برد:
1- منابع طبيعى‏
2- سرمايه‏
3- تكنولوژى
از نظر معنوى مى‏توان ادعا كرد كه انقلاب اسلامى امكانات عظيمى را آزاد و فراهم كرد. بنابر اين براى تحقق اهداف بايد انتظار بالايى از آن داشت. اما چرا اهداف آنچنانكه بايد و شايد حاصل نشده‏اند؟
اولاً امكانات معنوى عمدتاً شرط لازم براى تحقق اهداف هستند. يعنى براى تغيير و تحول و نيل به وضع مطلوب لازم است مردمى با روحيه و با ايمان و با عزم و اراده در صحنه حاضر شوند. اما اين كافى نيست بلكه اينان بايد امكانات و ابزار مادى هم داشته باشند.
ثانياً عمده‏ى امكانات معنوى و بسيج عمومى مردم براى حضور و مشاركت، صرف دفع آفات و موانع انقلاب و حفظ اصل نظام و انقلاب و آب و خاك شد و تحقق اهداف را تحت الشعاع قرار داد.
آشوبها و تشتت‏هاى داخلى، محاصره اقتصادى، حمله نظامى، تهاجم فرهنگى، امواج تروريسم، رشد شديد جمعيت، مهاجرت وسيع از روستاها به شهر، آفات و موانعى هستند كه توان و انرژى فوق العاده سنگينى براى دفع آنها صرف شده است و در نتيجه تحقق اهداف دچار ركود و تأخير شده‏اند.
يكى از مهم‏ترين امكاناتى كه براى تحقق هر هدفى مورد نياز است، مقوله‏ى زمان و زمانبندى است. بر اساس عقل و تجربه براى اينكه بتوان در ايران مطابق بند 12 از اصل سوم، اقتصادى صحيح و عادلانه داشت كه در آن رفاه ايجاد شده و فقر رفع شده باشد و در زمينه كار و بهداشت و مسكن و تغذيه هيچ نوع محروميتى نباشد حتى در صورت فراهم بودن امكانات مادى و معنوى، به چند سال زمان نياز هست؟ مسلماً اين هدف به زمان زيادى نياز دارد.
اقتصاد سرمايه‏دارى غرب براى تحقق رفاه حداقل چند صد سال از زمان رنسانس و انقلاب صنعتى، وقت صرف كرده است با اين وجود در زمينه رفع فقر كاملاً موفق نبوده و آمار حكايت از آن دارد كه ده‏ها ميليون نفر در كشورهاى مرفه غربى زير خط فقر زندگى مى‏كنند.
اقتصاد دولتى و اشتراكى شرق نزديك هفتاد سال براى رفع فقر تلاش كرد اما توفيق چشمگيرى در زمينه رفاه عمومى نداشت و سرانجام دستخوش فروپاشى و اضمحلال گرديد.
اصولاً برخى از اهداف مندرج در اصل سوم قانون اساسى به نوعى متخذ از قرآن و سنت مى‏باشند و مكتب اسلام از صدر ظهور خود آنها را به عنوان اهداف و ايده‏آلهاى نوع بشر مطرح كرده است و در صورت فراهم بودن امكانات در هر عصر و دوره‏اى، انسانها بطور نسبى مى‏توانند به آنها نائل شوند. بنابر اين انقلاب اسلامى نيز با بيست سال عمر و كمبود امكانات و هجمه‏ى آفات و موانع، راه درازى تا تحقق اهداف اصولى و كلان خود دارد. بنابر اين نكته مهم در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى آن است كه حداقل مردم مطمئن باشند كه در مسير تحقق اهداف قرار دارند.
پس از بررسى امكانات كيفى و معنوى و نقش آنها در تحقق اهداف اينك امكانات مادى و اقتصادى انقلاب اسلامىرا بررسى مى‏كنيم.
در باب اهميت امكانات مادى كافى است به اين نكته اشاره كنيم كه اينها نه تنها براى تحقق اهداف و نيازهاى مادى لازم و ضرورى هستند، حتى پيشبرد اهداف معنوى و كيفى نيز نيازمند استفاده از ابزارها و امكانات مادى است. براى مثال بند 1 از اصل سوم قانون اساسى يك هدف كاملاً اخلاقى و معنوى است:
1- ايجاد محيط مساعد براى رشد فضايل اخلاقى بر اساس ايمان و تقوى و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى‏
اولاً- مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى نيازمند هزينه و تشكيلات قابل توجهى است.
ثانياً- بايد براى تبليغ و تعريف فضايل اخلاقى نيز تشكيلات ارشادى و تبليغى برپا كرد كه اين هم هزينه‏بر است.
ثالثاً- رواج يك اقتصاد خلاق و عادلانه كه در آن انسانها مجبور نباشند براى رفع نيازهاى مادى‏شان پست و زبون شوند، از پيش شرطهاى ايجاد محيط مساعد براى رشد فضايل اخلاقى است.»
بنابراين دولت برخاسته از انقلاب اسلامى با اهداف وسيع و كلان كه طبق اصل سوم در پيش رو دارد نيازمند امكانات مادى و اقتصادى عظيمى است. بنابراين در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى بخصوص در ابعاد اقتصادى و رفاهى بايد ميزان امكانات اقتصادى و مادى آن را ملاك قرار داد.
يكى از مهم‏ترين و اصلى‏ترين امكاناتى كه در اختيار نظام قرار داشته است، درآمدهاى حاصل از فروش نفت مى‏باشد. از گذشته‏هاى دور، يعنى طى چندين دهه‏ى اخير، اقتصاد ايران تك محصولى و تك پايه‏اى شده است، كه اين امر به عنوان يكى از اتهامات مهم رژيم گذشته همواره مورد انتقاد مخالفان رژيم شاه و شخص امام خمينى (ره) بود و يكى از اهداف و آرمانهاى انقلاب اسلامى نيز قطع وابستگى دولت و كشور به نفت بود. لذا در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى اين نقد و ايراد قابل طرح است كه چرا با وجود گذشت سه دهه از پيروزى انقلاب اين هدف حاصل نشده است؟ لكن در اين قسمت هدف آن است كه بررسى شود كه دولت و نظام جديد در مقايسه با نظام و حكومت شاه چه مقدار از درآمد نفت برخوردار بوده است تا بتواند اهداف انقلاب اسلامى را محقق گرداند؟ براى اين منظور جدول زير ارائه مى‏شود: طى اين سی سال جمعيت تقريباً دو برابر شده است پس بطور كمى نيازها دو برابر شده است. اما از لحاظ كيفى نيازهاوخواسته‏هاى مردم چند برابر شده است.
اولاً- متأثر از شعارهاى عدالت خواهانه و آرمانى انقلاب اسلامى، توقعات مردم از اين نظام بيشتر است.

آرمانهای انقلاب اسلامی

نظام جمهوری اسلامی ایران پس از استقرار و طی حیات 25 ساله خود علی رغم محدودیت‌ها،تحریم‌ها، فشارهای خارجی و سیاست مشغول ‌سازی ایران به درگیریهای داخلی و تجزیه طلبانه توسط غرب و به

 

ویژه آمریكا، تحمیل جنگ هشت ساله با هدف واژگونی نظام نوپای اسلامی و تضعیف توانمندیهای آن از طریق استحاله و انزوای ایران و... توانست خدمات ارزشمندی را بر جای گذارد. خدمات و دستاوردهایی كه نسبت به دوران قبل از انقلاب غیر قابل مقایسه است

متأسفانه این دستاوردها و تحولات مثبت كه دارای ابعاد و گستره‌ی بسیار وسیعی است بواسطه تبلیغات خصمانه رسانه‌های بیگانه از یك سو و درگیریهای جناحی و رقابت‌های ناسالم در صحنه سیاسی از سوی دیگر در حاشیه قرار گرفته و این تلقی در میان مردم خصوصا جوانان ایجاد شده كه گویا انقلاب اسلامی در طول حیات خود هیچ گونه دستاوردی نداشته است. از این رو در این مقاله سعی شده است آرمانها و سپس خدمات و دستاوردهای انقلاب اسلامی در دو بخش داخلی و خارجی به اختصار مورد بررسی قرار گیرد

دست آوردها و آرمانهای انقلاب اسلامی، دو موضوع به هم پیوسته و مهم‌اند كه پرداختن به آنها در مباحث مربوط به انقلاب اسلامی ایران ضروری به نظر می‌رسد. آرمانها، همان اهداف سلبی و ایجابی انقلابند كه مردم به منظور دستیابی به آنها علیه رژیم شوریده و تا سرنگونی ‌‌‌آن از پای ننشستند. دستاوردهای انقلاب نیز آرمانهایی هستند كه تحقق یافته‌اند

آرمانهای انقلاب اسلامی را از خلال شعارهای مردم در دوران پیروزی و پیام‌های رهبران سیاسی و فكری به خصوص رهبری منحصربه فرد امام خمینی (ره) با استفاده از روش تحلیل محتوا می‌توان شناخت. نكته مهم آن است كه این هدفها در روند نهضت اسلامی به صورت كلی و غیر شفاف بیان می‌گردیدند كه پس از پیروزی انقلاب در كشاكش حوادث و رویدادها و نیز در قانون اساسی 1358 به مقدار زیادی شفاف‌تر و جزئی‌تر شده‌اند. مهمترین آرمان‌های انقلاب در حوزه‌های سیاست، اجتماع، فرهنگی و اقتصادی عبارتند از:

الف. آرمان‌های سیاسی

مهمترین آرمانهای سیاسی انقلاب اسلامی عبارتند از

براندازی نظام سلطنتی و ایجاد حكومتی دینی و مستقل؛

اداره امور كشور بر اساس شورا، دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منكر؛

نفی هرگونه ستم‌گری، ستم كشی، سلطه گری و سلطه پذیری؛

امنیت داخلی و نفی تفتیش عقاید، سانسور و تجسس مگر به حكم قانون؛

آزادی نشریات، مطبوعات اجتماعات و راهپیمایی‌ها و تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون؛

اتكا به آرای عمومی در اداره كشور و مشاركت عامه مردم در تعیین سرنوشت خویش؛

طرد كامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب؛

محو هر گونه استبداد و خودكامگی و انحصار طلبی؛

تقویت كامل بنیه دفاع ملی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی نظام اسلامی؛

تنظیم سیاست خارجی كشور بر اساس معیارهای اسلام و تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بی‌دریغ از مستضعفان جهان؛

ایجاد روابط صلح آمیز متقابل با دول غیر محارب؛

حمایت از مبارزه حق طلبانه مستضعفان در برابر مستكبران در هر نقطه از جهان، در عین خودداری كامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملتهای دیگر

در واقع آرمان های برون مرزی و مسئولیتهای فراملی انقلاب اسلامی، میل به صدور پیام انقلاب و حمایت همه جانبه از ملل مستضعف و مسلمانان جهان و در انداختن طرحی نو در نظام بین الملل داشت. در این رابطه بنیانگذار جمهوری اسلامی در نخستین سال پیروزی انقلاب و تعیین راهبرد سیاست خارجی اعلام داشت

ملت آزاده ایران اكنون از ملت‌های مستضعف جهان در مقابل آنهایی كه منطقشان توپ و تانك و شعارشان سرنیزه است، كاملاً پشتیبانی می‌نماید. ما از تمام نهضتهای آزادی‌بخش در سرتاسر جهان كه در راه خدا و حق و حقیقت و آزادی مبارزه می‌كنند، پشتیبانی می‌كنیم».

البته ایشان در وصیت نامه سیاسی ـ الهی خود نظریه یك دولت اسلامی با جمهوری های آزاد و مستقل را طرح كردند و فرمودند: «و شما ای مستضعفان جهان! و ای كشورهای اسلامی و مسلمان جهان!... به سوی یك دولت اسلامی با جمهوری آزاد و مستقل به پیش بروید.

ب. آرمانهای فرهنگی و اجتماعی

مهمترین آرمانهای فرهنگی و اجتماعی انقلاب اسلامی عبارتند از

ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوا؛

مبارزه با مظاهر فاسد و تباهی؛

بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه‌های گروهی؛

آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی تا سرحد خودكفایی كشور؛

تقویت روح بررسی و تتبع و ابتكار از طریق تأسیس مراكز تحقیق و تشویق محققان

رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امكانات عادلانه برای عموم در زمینه‌های مادی و معنوی؛

ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشكیلات غیر ضروری؛

تأمین حقوق همه جانبه افراد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای عموم و تساوی همه در برابر قانون؛

توسعه و تحكیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین مردم؛

تدوین قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی و سیاسی بر اساس موازین اسلامی؛

برقراری حقوق مساوی برای مردم بدون توجه به قوم، قبیله، ‌رنگ، نژاد و زبان؛

برخورداری تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، از كار افتادگی، بی‌سرپرستی، حوادث و سوانح و خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبت‌های پزشكی به صورت بیمه و غیره؛

آزادی‌های اجتماعی از جمله آزادی كار و حق دادخواهی برای هر فرد.

به موارد فوق می‌توان از بین بردن مراكز و مظاهر فساد در جامعه، برچیدن سفره ارتشا و تملق، ‌احیای مفاهیم دینی هم چون جهاد و شهادت را نیز اضافه نمود

ج. آرمانهای اقتصادی

هر چند انقلاب اسلامی، انقلابی صرفاً اقتصادی نبوده و به هیچ وجه با الگوهای ماركسیستی قابل تفسیر نمی‌باشد، در عین حال آرمانهای آن شامل ابعاد اقتصادی نیز می‌شود

جلوگیری از غارت بیت المال توسط خاندان شاهنشاهی و وابستگان آن؛

حفظ ذخایر زیرزمینی؛

تلاش در راه پیشرفت صنعتی و تكنولوژیك كشور از طریق برنامه ریزی اقتصادی، استفاده از علوم و فنون، تربیت افراد ماهر و...؛

استقلال و خودكفایی اقتصادی؛

تأمین خودكفایی در علوم و فنون، صنعت و كشاورزی؛

پی‌ریزی اقتصادی صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه‌های تغذیه، مسكن، كار بهداشت و تعمیم بیمه؛

ریشه‌كن كردن فقر و محرومیت؛

تأمین نیازهای اساسی شامل مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امكانات لازم برای تشكیل خانواده؛

تأمین شرایط برای اشتغال كامل؛

تنظیم برنامه اقتصادی كشور به صورتی كه شكل و محتوا و ساعات كار چنان باشد كه هر فرد علاوه بر تلاش شغلی، فرصت و توان كافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی و شركت فعال در اداره كشور و افزایش مهارت و ابتكار داشته باشد؛

عدم اجبار افراد به كار معین و جلوگیری از بهره‌كشی از كار دیگری؛

منع اضرار به غیر، انحصار، احتكار و ربا؛

منع اسراف و تبذیر؛

جلوگیری از سلطه اقتصادی بیگانه بر اقتصاد كشور؛

تأكید بر افزایش تولیدات كشاورزی، دامی و صنعتی؛

عدالت اقتصادی و كم كردن فاصله طبقاتی؛

رسیدگی به روستاهای كشور و محرومیت زدایی از آنها.[4

 

در كنار اين واكنش ها - كه از نظر اهداف و شيوه متفاوت بودند - غرب توانست طى روندى كه آن را فاجعه ى بزرگ در سال 1924 مى ناميم، با فروپاشى امپراتورى عثمانى، وجود سياسى اسلام را از ميان بردارد و در همين احوال يورش فرهنگى غربى نيز فزونى گرفت و ادعاهاى صليبى جديدى عليه اسلام مطرح گرديد كه هرچند ممكن است اكنون علنى نباشند هنوز اين ادعاها و اظهارات خصمانه، متوقف نشده اند. كتاب لرد كرومر كه در سال 1908 ميلادى منتشر گرديد چهره ى عريان و آشكار اين حمله به شمار مى رود، زيرا در آن ادعا شده كه اسلام مرده يا در آستانه ى مرگ قرار دارد و نمى توان با اصلاحات، آن را احيا كرد، زيرا مرگ در ذات و جوهر آن كه مبتنى بر عقب ماندگى زن و تحجّر شريعت اسلامى است، نهفته است و بنابراين جهان اسلام بايد براى همراهى و همگامى با پيشرفت جوامع، مدرنيسم بدون اسلام را پذيرا گردد.(11) اين ديدگاه، به گفته ى خانم شيرين هانتر، ديدگاه خاورشناسان جديدى است كه معتقدند، طبيعت اسلام به گونه اى است كه با مدرنيسم و در نتيجه با گرايش به غرب، هماوايى ندارد. وى آنان را جبرگرايان فرهنگى اى توصيف مى كند كه معتقدند مسلمانان طبق شيوه ها و روش هاى معينى مى انديشند و عمل مى كنند، تنها روشى كه غرب مى تواند با پديده ى اسلامى برخورد كند، مقاومت، «قلع و قمع و فروپاشى از درون است؛ آن ها به غرب توصيه مى كنند كه رژيم هايى را كه با اسلام گرايان خود درگيرند مورد حمايت قرار دهد تا آنان را از ميان برداشته يا كاملاً تسليم كنند...»(12

عقب نشينى فكرى اسلامى با اظهارات مسالمت جويانه ى محمد عبده در پاسخ به لرد كروم، آغاز گرديد.(13) بخش لائيسم اطرافيان وى از جمله لطفى السيد و سعد زغلول و طه حسين و اسماعيل مظهر نيز از اين مسالمت جويى استقبال كردند و نتيجه آن شد كه به ديدگاه كرم، نزديك شدند. در سرتاسر جهان اسلام نيز كسانى با اين طرز فكر وجود داشتند كه همين انديشه ها و ديدگاه را پذيرا شده و آن ها را مطرح مى ساختند. بعدها نيز مكتب هاى ناسيوناليسم و ماركسيسم نيز كه در ميانه هاى قرن بيستم در منطقه ى اسلامى فعال شده بودند، به يارى آنان شتافت

در كنار اين ديدگاه خصمانه و كينه توزانه ى غرب نسبت به خيزش اسلامى ديدگاه خاورشناختى ديگرى وجود داشت كه خانم شيرين هانتر آن را «جهان سومى هاى نو» مى نامد. وى معتقد است كه آنچه در جهان اسلام حكومت دارد، ارزش ها و منافع هر دو با يكديگر است و در نتيجه مى توان مصالحه اى ميان دو جهان اسلام و غرب را در نظر گرفت و خود وى نيز اين ديدگاه را تأييد مى كند

حقيقت آن است كه ارزش هاى اسلامى، جنبه ى ضدانسانى (فرهنگ) غرب از جمله بى بندوبارى جنسى، استثمار ملت ها، نفى زندگى اخلاقى و كوشش در راستاى نفى فرهنگ هاى ديگر و انواع گوناگون استعمار و يك بام و دو هوايى و امثال آن ها را نفى مى كند. اگر اين جنبه ها را به يك سو بنهيم، نمونه هايى مشترك فراوانى وجود دارد كه مى توان درباره ى آن ها به گفت و گو نشست

افزون بر آن، منافع، گستره اى نيست كه ارزش آن ها را نفى كنند، بلكه ارزش ها خود در راستاى تحقق منافع والاى انسانى است كه مفهوم خود را پيدا مى كنند. به هر حال

غرب همواره و به وسايل گوناگون سعى داشته از طريق يورش نظامى، فرهنگى، و نفوذ به وسيله ى مزدوران يا شيفتگان زرق و برق تمدن خود، امت اسلامى را مقهور و مرعوب سازد. استعمار غرب پس از ضربه ى كارى بر امپراتورى عثمانى همواره بر آن بوده با قدرت اسلام مقابله كند و به آن ضربه بزند. زمانى كه غرب از استعمار مستقيم تمامى منطقه ى اسلامى طرفى نبست درپى اعطاى استقلال صورى به هر يك از كشورهاى اسلامى - با حفظ زمام قدرت به دست خود - برآمد. درپى اين هدف، كشورها و مجموعه هاى محدودى با پذيرش انديشه هاى ناسيوناليستى يا جغرافيايى پاره شده از اندام امت اسلام و در واقع با تحقق بخشيدن به هدف استعمار، متولد شدند، اما ديرى نپاييد كه ثابت شد اين حالت، اهداف غرب را برآورده نمى سازد و مدت زمان كوتاهى پس از پايان جنگ جهانى دوم، رشد جهان شمولى اسلامى و تشكيل نهادهاى اسلامى فراگير فزونى گرفت؛ به ويژه نقاط عطف حساسى چون به آتش كشيدن مسجدالاقصى كه منجر به شعله ور شدن خشم مسلمانان و جهان اسلام گرديد و نيز پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و سرنگونى رژيم وابسته و مزدور غرب و پيروزى مجاهدين افغانى عليه ابرقدرت روسيه و سرانجام فروپاشى بزرگترين قدرت الحادى جهان (اتحاد شوروى سابق) و رهايى ملل اسلامى دربند. اين حوادث همه و همه بزنگاه هايى بود كه انديشه ى فراگير و جهان شمول اسلامى را مطرح و غرب را وادار ساخت تا راه كارهاى خود را مورد تجديد نظر اساسى قرار دهد.

پديده ى فراگير خيزش اسلامى، غرب را غافلگير كرد؛ از اين رو، با ابزارها و ديدگاه هاى خود، به تجزيه و تحليل آن اقدام نمود تا نقاط ضعف و قوت آن را كشف كند و بتواند با چنين تحليلى، به رويارويى با آن بپردازد: «بنابراين مهم آن است كه دلايل و موجبات اصلى اين پديده ى اسلامى و ابعاد خصمانه ى آن نسبت به غرب، مشخص گردد و به درستى، مورد ارزيابى قرار گيرد و سياست هاى مناسبى براى برخورد با آن، در نظر گرفته شود».(14) سعى خواهيم كرد بر نمونه اى از ديدگاه هاى غربى نسبت به اين پديده، انگشت گذاريم

مى‏توان اهداف و نيازهاى انقلاب و نظام را به دو دسته‏ى مادى و معنوى تقسيم نمود، امكانات نيز اعم از مادى و معنوى است.
امكانات كيفى و معنوى را مى‏توان به اين شرح برشمرد:
1- ايمان و روحيه‏
2- اراده و عزم ملى‏
3- علم و عقل‏
4- زمان‏

امكانات مادى را هم به اين شرح مى‏توان نام برد:
1- منابع طبيعى‏
2- سرمايه‏
3- تكنولوژى
از نظر معنوى مى‏توان ادعا كرد كه انقلاب اسلامى امكانات عظيمى را آزاد و فراهم كرد. بنابر اين براى تحقق اهداف بايد انتظار بالايى از آن داشت. اما چرا اهداف آنچنانكه بايد و شايد حاصل نشده‏اند؟
اولاً امكانات معنوى عمدتاً شرط لازم براى تحقق اهداف هستند. يعنى براى تغيير و تحول و نيل به وضع مطلوب لازم است مردمى با روحيه و با ايمان و با عزم و اراده در صحنه حاضر شوند. اما اين كافى نيست بلكه اينان بايد امكانات و ابزار مادى هم داشته باشند.
ثانياً عمده‏ى امكانات معنوى و بسيج عمومى مردم براى حضور و مشاركت، صرف دفع آفات و موانع انقلاب و حفظ اصل نظام و انقلاب و آب و خاك شد و تحقق اهداف را تحت الشعاع قرار داد.
اما از لحاظ كيفى نيازها و خواسته‏هاى مردم چند برابر شده است.
اولاً- متأثر از شعارهاى عدالت خواهانه و آرمانى انقلاب اسلامى، توقعات مردم از اين نظام بيشتر است.
ثانياً جمعيت شهرى طى اين مدت دو برابر شده است و الگوى مصرف زندگى شهرى بالا و پر تنوع مى‏باشد.
ثالثاً- متأثر از شعارهاى عدالت خواهانه انقلاب اسلامى و رواج راديو و تلويزيون در روستاها، الگوى مصرف روستايى نيز شهرى شده است.
رديف‏شاخص‏ها1376  - 1356
1-جمعيت‏ايران‏33 ميليون نفر       64ميليون نفر
2-توليد نفت‏6 ميليون بشكه‏ ميليون بشكه‏
3-مصرف نفت‏0.5 ميليون بشكه ميليون بشكه‏
4-صادرات نفت‏5/5 ميليون بشكه روزانه‏2 ميليون بشكه‏
5-درآمد نفت‏24 ميليون دلار14 ميليون دلار
6-قيمت يك بشكه‏13 دلار13 دلار
7-هزينه‏هاى عمده‏حفظ نظام شاهنشاهى‏هزار ميليارد دلار خسارت جنگ‏
8-جمعيت شهرى‏17 ميليون نفر34 ميليون نفر
9-جمعيت روستايى‏16 ميليون نفر30 ميليون نفر
10-سرانه درآمد نفت‏750 دلار150 دلار
11-انتظارات مردم‏پائين‏بالا
12-قدرت خريد دلار1 دلار0/6 دلار
13-سهم نفت در الگوى مصرف‏%%
14-سهم گاز در الگوى مصرف‏1% 30%
با اين تفاصيل، انتظارات و خواسته‏هاى مردم از لحاظ كمى و كيفى نسبت به سال آخر حكومت شاه چندين برابر شده است.
بنابراين از لحاظ مفروضات نظريه سيستمها، اين حجم از توقعات و انتظارات كه به اين سرعت متوجه هر نظام سياسى شود مى‏تواند بحران‏زا و فلج كننده باشد. لكن طى اين دو دهه به دلايل مختلفى اين واقعه حادث نشده است كه اين را مى‏توان به حساب انعطاف و ظرفيت بالاى انقلاب اسلامى گذاشت. زيرا از يك طرف دولت على رغم اين مشكلات و كمبودها، خدمات رسانى خود را در حد مقدور افزايش داده است و از طرف ديگر مردم بخاطر مشروعيتى كه براى دولت خودشان قائل هستند تا حد مقدور خواسته‏ها و انتظارات خود را كنترل كرده و از قوه به فعل نياورده‏اند.

در اينجا براى ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى، از منظر امكانات، مى‏توانيم پس از احتياجات بالنسبه طولانى فوق به اين مدعا برسيم كه: با توجه به امكانات بالنسبه محدود مادى وابسته به درآمد نفت آنچه كه در زمينه تحقق اهداف و برآورد خواسته‏هاى مادى مردم صورت گرفته است مثبت و قابل توجه مى‏باشد.
تلفيق اهداف و امكانات‏
معمولاً آحاد مردم كه براى پيروزى انقلاب اسلامى رنجها و زحمات زيادى را متحمل شده‏اند، آثار و نتايج انقلاب اسلامى را با ملاك اهداف و نيازهاى خود مى‏سنجند كه در اين صورت - به دلايلى كه در سطور و صفحات قبل ذكر شد اين اهداف و نيازها چنانكه بايد و شايد محقق نشده‏اند، لذا اين مدعا قابل طرح است كه از زاويه اين ملاك، مردم نمره بالنسبه پائينى به آثار و نتايج انقلاب مى‏دهند.
از سوى ديگر دولت كه طبق قانون اساسى مكلف به تحقق اهداف انقلاب اسلامى است، عملكرد خود را با توجه به امكانات مادى كه در اختيار داشته مى‏سنجد و نظر به تنگناها و مشكلاتى كه از اين بابت وجود داشته، قاعدتاً نمره بالايى به خودش مى‏دهد و آثار و نتايج انقلاب را عمدتاً خوب و بالا ارزيابى مى‏نمايد.
بنابر اين دولت و ملت به دليل تفاوت ملاك، ارزيابيهاى مخالفى از آثار و نتايج انقلاب اسلامى مى‏كنند كه همين امر مى‏تواند موجب انشقاق و تكدر رابطه‏ى اين دو قطب مهم نظام شده و فوق العاده آسيب‏زا باشد. با توجه به اين امر بايد گفت كه بررسى و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى از اين نظر امرى بسيار لازم و ضرورى است كه بايد درست تحقيق شده و درست تبليغ شود.
بنابراين در قدم نخست شايسته است ملاكى عالمانه و منصفانه فراهم كنيم و اين چيزى نيست جز آنكه براى ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى، بطور توأمان از هر دو ملاك، يعنى اهداف و امكانات استفاده كنيم. تبليغ نتايج چنين تحقيقى مى‏تواند تا حد زيادى موجب تقرب و بسط روابط دولت و ملت شده به ايجاد ثبات و رفع بحران و تنش يارى كند. اگر دولت و ملت هر كدام فقط به ملاكهاى خودشان بسنده كنند تفرقه و تشتت زيادى قابل پيش‏بينى است.
براى مثال آحاد ملت با توجه به نيازهايشان، خيلى فورى و آنى خواهان مسكن، كار، بهداشت، تغذيه، امنيت، عزت و عفت هستند، اين طبيعت نيازهاى انسان است كه بايد سريعاً اشباع شوند. اما از طرف ديگر دولت با توجه به كمبودها و مشكلات مادى ممكن است بگويد براى اشباع اين نيازها و تحقق اين اهداف در سطح عمومى پنجاه سال وقت نياز است. اين هم مى‏تواند منطقى باشد اما نوشداروى بعد از مرگ است. اما اگر ملاك تلفيقى مورد قبول واقع شود از يك سو ملت تلاش مى‏كند همه‏ى توانهاى بالقوه‏ى خود را بالفعل كند و از سوى ديگر تا حد ممكن نيازها را محدود كرده و به تأخير بيندازد. دولت نيز تلاش مى‏كند ضمن توزيع عادلانه‏ى امكانات محدود، اعتماد و مشاركت عمومى را جلب كرده و براى افزايش توليد و بالفعل كردن امكانات بالقوه تلاش بيشترى بعمل آورد.
مقايسه با كشورهاى پيشرفته‏
مانند ديگر انقلابها، انقلاب اسلامى ايران نيز تلاشى بود براى بر هم زدن وضع موجود(نظام شاهنشاهى) و برقرارى وضع مطلوب (جمهورى اسلامى). يكى از ملاكهايى كه مى‏تواند بسنجد كه انقلاب در تحقق مدينه فاضله و جامعه آرمانى خود به چه نتايجى رسيده، وضعيت و موقعيت كشورهاى به اصطلاح پيشرفته و توسعه يافته است. چرا؟ اين كشورها به حق و ناحق، درست يا غلط الگوى توسعه و تحول هستند و اينك در مرحله‏اى از ثبات و رفاه هستند كه مطلوب بسيارى از ملل است. نكته‏ى فوق از كلام بسيارى از غرب رفته‏ها شنيده مى‏شود كه دانسته يا ندانسته، به عمد يا غير عمد از آسايش و رفاه و امنيت و... آن بلاد سخن مى‏گويند. رسانه‏هاى گروهى نيز به همين سبك با نمايش زندگى مردم آن سامان توده‏ى مردم غرب نديده را به مقايسه وضع ايران با آن كشورها سوق مى‏دهند و نتيجه‏ى اين مقايسه نيز كم و بيش روشن است.
اما براى استفاده از اين ملاك و معيار، در سنجش و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى و عملكرد نظام حتماً بايد به چند نكته توجه داشت تا نتيجه‏ى تحقيق، عالمانه و منصفانه باشد:
اولاً كشورهاى پيشرفته و مرفه اقتصادى و صنعتى طى چه زمانى، طى چه مراحلى و با چه امكاناتى به وضع موجود فعلى رسيده‏اند؟ از لحاظ نظرى و فكرى و فرهنگى و علمى، آنها حداقل اين مسير را از 5 قرن قبل و از زمان رنسانس آغاز كرده‏اند و از لحاظ علمى، فنى و تكنولوژيك و از لحاظ ادارى و سياسى و حقوقى، اين مهم را از دويست سال پيش با انقلاب فرانسه شروع نموده‏اند.
با اين شاخصها، مقايسه انقلاب بيست ساله‏ى ايران با آنها وجهى نداشته و فعلاً زود است.
ثانياً مهم‏ترين هدف و غايت دولت و تمدن نوين غربى، ايجاد بهشت روى زمين بود. اين هدف‏(20) در ضديت با فرهنگ و سلطه كليسايى قرون وسطى بود كه بطور افراطى بى‏توجه به نيازهاى مادى، انسانها را دعوت به ترك دنيا و تقرب به يك خدا و آخرت آلوده به خرافات مى‏نمود. در حالى كه انقلاب اسلامى هدف غايى و نهايى‏اش معنويت و تقرب به خداى واحد و منزه است. و البته بطور واقعى و متعادل، اقتصاد و نيازهاى مادى را هم بعنوان وسيله و ابزار مى‏پذيرد.
ثالثاً بايد ديد كه پس از پانصد سال اين بهشت روى زمين به چه بهايى بدست آمده است؟ و چشم انداز آينده‏ى آن چيست؟ مهم‏ترين هزينه و پيامد اين بهشت روى زمين و جامعه‏ى مادى و رفاهى، آلودگى و تخريب شديد طبيعت بوده است. يعنى بهشت طبيعت مبدل به جهنم مى‏شود تا بهشت شهر صنعتى حاصل شود. اينك تمدن غربى با اين سؤال اساسى مواجه است كه آيا آنچه را كه از دست داده و چشم‏انداز ترسناكى كه از اين رهگذر براى آينده وجود دارد، نسبت به آنچه كه بدست آورده مى‏ارزد يا خير؟ (21)
- اين بهشت روى زمين به بهاى استعمار و استثمار و عقب ماندگى جهان سوم حاصل شده است و در حال حاضر فقط 15% از جمعيت جهان كه در نيمكره شمالى هستند از مواهب اين بهشت مادى برخوردار هستند كه در آنجا نيز بخشى از مردمان زير خط فقر زندگى مى‏كنند.
- افراط دولتمردان و رجال كليسا در قرون وسطى در معنويت گرايى (كه آلوده به خرافات بود) موجب افراط اصحاب رنسانس در دنياطلبى و ماده گرايى شد و اين افراط گرايى نوين دارد آثار منفى خودش را بروز مى‏دهد و گروههاى زيادى از مردمان كه شاهد قربانى شدن اخلاق و معنويت و افزايش جرم و جنايت و شيوع بيماريهاى نوين جسمى و روانى، متلاشى شدن و تضعيف شديد خانواده و... هستند به مسايل معنوى گرايش نشان مى‏دهند.
اين نكته مى‏تواند يكى از مهم‏ترين اهداف و آثار و نتايج انقلاب اسلامى را كه عرفان و معنويت باشد تبليغ و ترويج نمايد. دلزدگى مردمان غرب از بهشت روى زمين و جامعه رفاهى و مصرفى و گرايش آنها به سوى حقيقت و معنويت، عمدتاً دچار آسيب‏هاى جدى شده است و از جن‏گيرى و شيطان پرستى، پوچ گرايى، جادوبازى و احضار ارواح و... سردرآورده است كه بعنوان عوارض و آسيبهاى جدى تمدن نوين بايد به آن نگريست. در واقع يكى از اهداف و انگيزه‏هاى وقوع انقلاب اسلامى در دو دهه‏ى قبل، اعتراض به ماده گرايى حكومت شاه بود. آن دولت با الگو قرار دادن توسعه غرب در آمدهاى نفتى را هزينه كرد و ضمن آنكه نتوانست همان جامعه مادى و رفاهى غرب را هم محقق نمايد، بلكه قسمتى از آسيبها و ابتذالهاى فرهنگى و معنوى آنجا را وارد كرد و من حيث المجموع سبب در هم ريختگى و نابسامانى شديد جامعه ايران شد.
بنابراين استفاده از ملاك كشورهاى پيشرفته براى سنجش و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب جاى ترديد و تأمل دارد چون غايت فرهنگ و ارزش آنها ماديت و اصالت و اولويت اقتصاد است، در حاليكه غايت انقلاب اسلامى معنويت و نگاه ابزارى به اقتصاد است.
مقايسه با كشورهاى همطراز
يكى از ملاكهاى عالمانه و منصفانه براى سنجش و ارزيابى انقلاب اسلامى مقايسه با كشورهاى همطراز است. در اين رابطه مى‏توان موقعيت كنونى كشور را كه نتيجه‏ى دو دهه عملكرد انقلاب اسلامى است با وضعيت كشورهايى مانند مصر، پاكستان و تركيه سنجش كرد. اين كشورها مسلمان هستند و با ايران، هم منطقه مى‏باشند. از لحاظ جمعيتى كم و بيش در حد و اندازه‏ى ايران هستند. در يك تحقيق وسيع و دقيق و مبتنى بر آمار و اطلاعات ضروريست كه پژوهشگران جمهورى اسلامى را با اين كشورها مقايسه كنند.
نتايج چنين پژوهشى از لحاظ نظرى و كاربردى مى‏تواند فوق‏العاده مفيد و قابل استفاده باشد. در چنين پژوهشى بايد بررسى كرد كه كشورهاى همسايه و همطراز ايران طى دو دهه‏ى گذشته در حالى‏كه جنگ و انقلاب نداشته‏اند، اينك از لحاظ اقتصادى، فرهنگى و سياسى چه وضعيتى دارند؟
يك نكته‏ى بديع و مهم اين است كه اغلب اين كشورها از لحاظ مادى و اقتصادى، اتفاقاً از انقلاب اسلامى ايران و جنگ تحميلى منتفع نيز گرديده‏اند. در حالى كه ايران بطور طبيعى ضمن آنكه از آثار و بركات معنوى جنگ و انقلاب در دراز مدت به بلوغ و جوشش رسيده است لكن از لحاظ مادى و اقتصادى لطمات فراوانى ديده است. زمانى كه ايران بواسطه‏ى پيروزى انقلاب اسلامى و در راستاى حفظ استقلال خود از پيمان نظامى سنتو خارج شد و مبدل به تهديدى براى منافع غرب گرديد، آمريكايى‏ها و غربيها براى جبران اين خلأ و كنترل اين تهديد كمكهاى فراوان مالى، اقتصادى و نظامى به پاكستان و تركيه ارائه نمودند.
همين كشور تركيه زمانى كه بين ايران و عراق جنگ شعله‏ور بود و راههاى تجارى خليج فارس براى آنان ناامن شده بود بعنوان مركز ترازيت كالا براى دو كشور ميلياردها دلار سود برده است.
مصر نيز بعنوان سردمدار صلح و سازش با اسرائيل و سد نفوذ انقلاب اسلامى در منطقه‏ى عربى و اسلامى، از لحاظ سياسى و اقتصادى مورد توجه بيشتر آمريكا و غرب قرار گرفت.
پاكستان نيز وضعيتى مشابه مصر و تركيه داشت.
با وجود اين مسايل، كشورهاى فوق اينك از لحاظ مادى و معيشتى و رفاهى در مقايسه با ايران چه وضعيتى دارند؟ و براى جلب و جذب كمكهاى اقتصادى، مالى و نظامى غرب، از لحاظ سياسى و فرهنگى چه هزينه و خسارتهايى نموده‏اند؟
اين سؤالاتى است كه در يك تحقيق بايد منصفانه و عالمانه به آن پاسخ گفت تا بتوانيم با شجاعت و صراحت نقاط قوت و ضعف كشورمان را شناسايى كنيم. اما در حد اين نوشتار و مبتنى بر برخى از خوانده‏ها و شنيده‏ها، حداقل مى‏توان چند فرضيه و مدعا را مطرح كرد تا پژوهشگران بعداً آنها را شرح و آزمون كنند.
اولاً كشورهاى مذكور اغلب بدهيهاى خارجى سنگينى دارند. براى مثال تركيه 90 ميليارد دلار بدهى دارد. در حاليكه ايران با توجه به هزينه‏هاى سنگين بازسازى حدود 12 ميليارد دلار(24) بدهى دارد. مصر نيز بدهيهاى زيادى دارد كه در جريان جنگ نفت خليج فارس در 1990 زمانى كه به تبعيت از آمريكا در لشكركشى عليه عراق مشاركت نمود به عنوان پاداش، چند ميليارد دلار از اين بدهيها بخشوده شد كه طبعاً اين امر از لحاظ استقلال و حيثيت ملى نمى‏تواند خوشايند باشد.
نكته‏اى كه پژوهشگران در اين مقايسه بايد مدنظر داشته باشند، وضعيت تورم، پيشرفت امور زيربنايى اقتصادى و توليدى، حجم فعاليتهاى عمرانى و رفاهى، وضعيت توزيع ثروت و درآمدها و چگونگى قشربندى جمعيت بر اساس ثروت و درآمد و مقايسه وضعيت زندگى شهرى و روستايى است.
اين كشورها با وجود اينكه طى دو دهه‏ى گذشته، در حد ايران و انقلاب اسلامى خطر و تهديد نداشته‏اند، لكن حجم وسيعى از درآمدهايشان صرف تجهيز ارتش و خريد تسليحات از خارج گرديده است كه مسلماً موجب فشار به مسايل مادى و معيشتى مردم مى‏شود. ارقام تورم در تركيه بالاست.
نكته‏ى قابل توجه آن است كه انقلاب اسلامى از ابتدا عزم و اراده‏ى جدى براى توسعه‏ى صنعتى و اقتصادى، توجه به امور زيربنايى، بهبود وضعيت روستاها، توزيع عادلانه امكانات، استقلال و خلاقيت صنعتى و اقتصادى داشته است. لكن در عمل به دليل مشكلات ناشى از انقلاب و جنگ و فشارهاى بين‏المللى و برخى ضعفها و سوء مديريتها، هنوز نتوانسته‏اند اهداف و آرمانها را در حد مطلوب محقق گرداند، اما داشتن اين اهداف و داشتن عزم و اراده براى تحقق آنها مسأله‏ى مثبتى است كه بايد به فال نيك گرفت در حاليكه غالب كشورهاى همطراز عليرغم داشتن برخى از آثار توسعه و رفاه فاقد اهداف و اراده‏ى فوق هستند.
ثانياً بايد بررسى شود كشورهاى همطراز همين مقدار از توسعه و رفاه را به چه بهايى بدست آورده‏اند؟
از نظر اقتصادى اينها به اقتصاد بين‏الملل و اقتصاد كشورهاى بزرگ بشدت پيوند خورده و وابسته شده‏اند و تبع اين امر تنگناها و محدوديتهاى زيادى از نظر اقتصادى و سياسى دارند. براى مثال از لحاظ سياسى اين كشورها على‏رغم منافع ملى و اسلامى خودشان، تا حدود زيادى همراه و همگام سياستهاى غرب و آمريكا هستند كه اين نكته مشروعيت مردمى اين دولتها را آسيب‏پذير كرده است و تنشهاى داخلى و سياسى قابل توجهى ايجاد كرده است. بطوريكه در همين راستا جريانهاى ملى و مذهبى نسبتاً نيرومندى در اين كشورها ايجاد شده است كه مى‏توان آن را(25) بطور غير مستقيم از آثار و نتايج انقلاب اسلامى تلقى كرد كه بعضاً اين دولتها و همراهان غربى‏شان براى سرپوش گذاشتن به ضعفها و عملكردهايشان آن را بطور مستقيم به مداخله جمهورى اسلامى نسبت مى‏دهند تا بهانه‏اى براى اعمال فشار و تحريم بر عليه ايران فراهم كنند.
از لحاظ سياسى مى‏توان نگاهى به وضعيت ديگر كشورهاى مسلمان منطقه انداخت. عراق، عربستان، كويت و امارات كه به همراهى كشورهاى بزرگ در مقابل انقلاب اسلامى صف آرايى كردند و عملاً بطور مستقيم و غير مستقيم در اشغال ارتش آمريكا هستند و قراردادهاى فراوانى در زمينه‏ى سياسى امنيتى، نظامى و اقتصادى با غرب و آمريكا بسته‏اند كه مسلماً استقلال آنها را بشدت آسيب‏پذير كرده است.
نكته‏ى ديگرى كه بايد به آن توجه شود هزينه‏هاى فرهنگى است. هويت زدايى دينى و مذهبى در تركيه و مصر سابقه‏ى طولانى دارد اما آنها بعنوان سد نفوذ انقلاب اسلامى و جلب حمايت اقتصادى غرب اين روند را توسعه و تشديد كردند، اما تا حدودى نتيجه‏ى عكس گرفته‏اند و موجب تحريك عواطف ملى و مذهبى مردم خودشان شده‏اند و همانطور كه اشاره شد دولتهاى آنان با امواج وسيع و قوى اسلام گرايى مواجه شده‏اند.
مقايسه انقلاب با قبل از انقلاب‏
يكى از مهم‏ترين و رايج‏ترين شيوه‏هاى سنجش و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى مقايسه با قبل از انقلاب مى‏باشد. اين ملاك اهميت و كاربرد فوق‏العاده‏اى دارد.
يك نكته‏ى مهم آن است كه اصلى‏ترين علت وقوع انقلاب نارضايتى وسيع و عميق عمومى از ساختار و عملكرد نظام شاه بود. مردم و رهبران بوسيله انقلاب اسلامى آن وضعيت را به اميد دست يافتن به يك وضع مطلوب طرد و نفى كردند. اينك اگر ثابت نشود كه بوسيله انقلاب، در راستاى تحقق وضع مطلوب هستيم و تا كنون نتايج قابل قبولى بدست آورده‏ايم، فلسفه‏ى وجودى انقلاب و جاذبيت و نافعيت آن مورد سؤال و ترديد قرار مى‏گيرد.
نكته‏ى ديگر آن است كه بخش عمده‏اى از جمعيت جوان كشور خود شخصاً نظام پيشين را لمس و تجربه نكرده‏اند و شايد دقيقاً با تمام وجود ندانند و حس نكنند كه چرا نسل ما قبل آنها دست به انقلاب زده است. اين نسل وضعيت موجود نظام را با انتظارات و توقعات و آرمانهاى خودش مى‏سنجد و عمدتاً ممكن است وضعيت مادى زندگى غربى را الگوى ارزيابى و سنجش قرار دهد.
با توجه به اين ملاك نتيجه‏ى ارزيابى كم و بيش مشخص است. واقعاً اگر چنين باشد چگونه مى‏توان آثار و نتايج انقلاب اسلامى را براى اين نسل تحقيق و تبليغ كرد؟
اما نسلى كه شرايط قبل از انقلاب را درك و لمس كرده و خود در وقوع و پيروزى آن نقش آفرينى كرده تحت چه شرايط و ضوابطى قبل و بعد از انقلاب را مقايسه مى‏كند؟
عمده‏ى اين نسل، زحمات و لطمات انقلاب و جنگ را صبورانه و داوطلبانه به اميد تحقق اهداف و آرمانهاى انقلاب تحمل كرده‏اند و بسيارى از نتايج اقتصادى، سياسى و فرهنگى نظام را مثبت تلقى كرده و عملكردها و روندها را در راستاى تحقق اهداف مى‏دانند. اما در عين حال از برخى مسايل رنج مى‏برند و از يك انقلاب الهى و مردمى بسيار بسيار انتظار دارند. مثلاً در ابعاد اقتصادى، همواره مسأله‏ى تورم، گرانى، احتكار، افزايش شديد ثروت برخى از افراد و اقشار، تبعيضها و اختلاف درآمدها، كاهش قدرت خريد اقشار متوسط و ضعيف... آزار دهنده است.
بنابراين پاره‏اى از مشكلات طبيعى و غير طبيعى ناشى از جنگ و انقلاب مى‏تواند براى تعدادى از افراد و اقشار ترديد آفرين باشد. مثلاً قشر چند ميليونى كارگر و كارمند و حقوق‏بگير حساب مى‏كند قيمت بسيارى از كالاها و خدمات با ضريب بسيار بيشترى نسبت به دستمزدهايش افزايش يافته است و اين به معنى كاهش قدرت خريد وى مى‏باشد.
بنابر اين نسل انقلاب نيز كه خود با تمام وجود شرايط دو نظام را حس و لمس كرده است ممكن است از اين زاويه نمره بالايى به آثار و نتايج اقتصادى انقلاب ندهد.
در بعد فرهنگى و اخلاقى نيز مسايل و سؤالاتى نسل اول انقلاب و تحليل‏گران و پژوهندگان را به خود مشغول مى‏كند. نكته آن است كه بزرگترين هدف و نتيجه‏ى انقلاب، احياء دينى و اخلاقى و فرهنگى و معنوى بوده است و بسيارى از كسان آثار و دستاوردهاى معنوى و فرهنگى انقلاب را آنقدر زياد و روشن مى‏بينند كه معتقدند تمام خسارات و هزينه‏هاى مادى و اقتصادى كه تا كنون به نظام تحميل شده، به اين دستاوردها مى‏ارزد.
اما در كنار اين آثار قرائنى ديده مى‏شود كه بايد تأمل كرد. مثلاً چرا هنوز تعداد قابل توجهى معتاد وجود دارد و چرا عده‏اى درگير قاچاق مواد مخدر هستند؟ چرا برخى از جوانان و اقشار ما دچار ابتذال و تهاجم فرهنگى شده و نشانه‏هايى از منكرات و منهيات بصورت نيمه آشكار و پنهان ديده مى‏شود؟ بطوريكه برخى مى‏گويند فساد اخلاقى و ابتذال فرهنگى قبل از انقلاب آشكار بود اما اينك پنهان شده است و از بين نرفته است.
سؤالات و نكات فوق در يك پژوهش گروهى و همه جانبه و عميق بايد عالمانه و منصفانه شرح و اندازه‏گيرى شود تا ما بتوانيم تصوير دقيق و درستى از نقاط قوت و ضعف جمهورى اسلامى داشته باشيم. اماما در حد تجربيات و معلومات و متدولوژى خود در پاسخ سؤالات و ترديدهاى فوق فرضيه‏ها و مدعاهايى را پيش مینهیم.
ما كه مى‏توانیم بصورت عينى و تجربى دو دهه قبل و بعد از انقلاب اسلامى را به محك آزمون و مقايسه بزنیم، مبتنى بر يافته‏ها، خوانده‏ها و ديده‏هايمان مى‏گويیم كه ايران از نظر فردى و اجتماعى، اقتصادى و سياسى و فرهنگى، داخلى و خارجى، طى دو دهه‏ى گذشته تحولات وسيع و عميق و عمدتاً مثبتى را حاصل كرده است. لكن شدت حب و بغضهاى موافقان و مخالفان و غوغاى طبيعى انقلاب و جنگ تا كنون مانع از آن بوده كه اين امر بطور عالمانه و دلسوزانه و نقادانه بطور روشن و دقيق، تحقيق و تبليغ شود. ذيلاً برخى تحولات و نتايج انقلاب اسلامى را در ابعاد اقتصادى و فرهنگى و سياسى بررسى مى‏شود:
در سطح اقتصاد كلان در مقايسه با قبل از انقلاب نكات زير قابل توجه است:
افزايش صادرات غير نفتى، بسط و توسعه فعاليتهاى عمرانى و رفاهى در سطح روستاها از قبيل تأسيس خانه بهداشت، ساخت راه، حمام بهداشتى، برق، آب لوله‏كشى، تلفن، تأسيس مدارس تا سطح دبيرستان، توسعه ظرفيت پالايشگاهها و خودكفايى در تأمين فرآورده‏هاى نفتى عليرغم افزايش شديد مصرف و جمعيت جلوگيرى از اتلاف گاز و جايگزين كردن براى نفت و پوشش دادن صدها شهر و ميليونها نفر، افزايش قابل توجه ظرفيت توليد برق تا حد رفع خاموشيها، توسعه ظرفيت پتروشيمى و افزايش توليد آن تا بيش از بيست برابر.
براى نمونه مسأله‏ى افزايش صادرات غير نفتى يك توفيق راهبردى است كه مى‏تواند در آينده آرمان استقلال اقتصاد از نفت را تحقق بخشيده و آسيب پذيرى امنيت اقتصادى كشور را مانع شود. در حالى كه در سالهاى 56 و 57 صادرات غير نفتى ايران حدود نيم ميليارد دلار و معادل‏(26) يك چهلم صادرات نفت ارزش داشت، در برخى از سالهاى اخير صادرات غير نفتى تا مرز 5 ميليارد دلار پيش رفت يعنى ده برابر شدن نسبت به قبل از انقلاب. اين رقم معادل يك سوم ارزش صادرات نفت بود كه با يك چهلم قبل از انقلاب اگر مقايسه شود نشانه افزايش توان اقتصاد فعلى كشور است. البته افزايش صادرات غير نفتى كه يك شاخص مثبت در اقتصاد كلان ماست به دليل فراهم نبودن برخى از زمينه‏ها، در سطح اقتصاد خرد آثار ناخوشايندى داشت بطوريكه قيمت عمده اقلام صادراتى براى مصرف كننده داخلى افزايش يافت.
اما با تمام اين مشكلات نشان داده شد كه در صورت فراهم كردن شرايط، اقتصاد ملى توان بسط صادرات غير نفتى را تا حد بسيار بالايى دارد و اين علامت بسيار اميدوار كننده‏اى بر رشد و استقلال اقتصادى ماست.
اما از نظر سياسى مسايل كلان زير قابل توجه است:
سقوط نظام استبدادى، طرد نفوذ استعمار، حصول آزادى و استقلال، عطف توجه سياست خارجى به جهان سوم و جهان اسلام.
آثار و نتايج فوق شايد بعضاً در ميان مدت جلب توجه ننمايند، اما در دراز مدت قطعاً ثمرات آنها بسيار ملموس و روشن خواهد بود. براى مثال نظام سلطنتى استبدادى وابسته به يك فرد به نام شاه، موجب ركود و عدم رشد شخصيت آحاد ملت مى‏شود. در حالى‏كه بزرگترين سرمايه‏ى يك كشور افراد آن هستند كه در يك فضاى آزاد و سازنده اگر رشد كنند همين‏ها اصلى‏ترين عوامل توسعه و پيشرفت هستند. جمهورى اسلامى بايد فضاى آزاد و خلاق را براى حفظ و بسط شخصيت شهروندان محافظت كند.
از نظر فرهنگى نكات زير قابل بحث است:
بزرگترين هدف و دستاورد انقلاب ايران تجديد حيات اسلام بود. در عصر ارتباطات جهانى و سلطه اقتصاد بر تمام شئون بشر، بطور كلى مكتب و اخلاق و ايدئولوژى تعطيل و طرد شده بود. اما انقلاب اسلامى حاوى اين پيام بود كه اخلاق و معنويت براى انسان ارزشمندتر است و(27) اسلام براى اداره و هدايت زندگى بشر در همه زمانها و مكانها مفيد و عملى است.
افزايش و رشد مطبوعات و نشريات، افزايش ظرفيت دانشگاهها، گسترش مراكز علمى و تحقيقى در همه زمينه‏ها، افزايش و گسترش مدارس در همه مقاطع، توجه به كتاب و كتابخوانى، گسترش كمى و تحول كيفى حوزه‏هاى علميه و مدارس دينى، همگى نكاتى هستند كه در توسعه و تحول فرهنگى نقطه قوت و توجه هستند.
با توجه به نتايج كلان فرهنگى و سياسى و اقتصادى فوق مى‏توان اين فرضيه و مدعا را مطرح نمود كه تحقيقاً انقلاب اسلامى آثار و دستاوردهاى فراوانى داشته است، در عين حال على‏رغم اينكه بطور تحقيقى چنين نتايجى حاصل شده از نظر تبليغى نيز بايد علمى و هنرى برخورد شود، مثلاً در ايام هفته دولت و دهه‏ى فجر مسئولان از طريق وسايل ارتباط جمعى و تبليغى معمولاً از آثار و نتايج انقلاب بخصوص در بعد اقتصادى سخن مى‏گويند و براى اثبات پيشرفت كشور وضعيت فعلى را با قبل از انقلاب مقايسه مى‏كنند ديده شده كه عدم ظرافت در اين شيوه‏ى تبليغى، معمولاً در مخاطبان اثر عكس گذاشته و مى‏گويند چرا و چقدر مقايسه با نظام قبل؟
نتيجه گيرى‏
حاصل كلام آنكه اگر مبتنى بر اطلاعات وسيع و عميق و به مدد ملاكهاى علمى و عينى كه در اين نوشتار مطرح شده آثار و نتايج انقلاب اسلامى را بررسى كنيم مشاهده مى‏شود كه اهداف زيادى محقق شده و اهداف زيادى هم در راستاى تحقق هستند، اما در عين حال عدم توفيقها و ناكاميهايى نيز بچشم مى‏خورد.
نكته آن است كه نتايج مثبت براى انقلابها طبيعى و ضرورى است. زيرا انقلاب يعنى بر هم زدن وضع موجود جهت تحقق جامعه مطلوب، اما ناكاميها و نتايج منفى براى انقلابها غير طبيعى و خطرساز است. بنابراين بايد اينها نيز دقيقاً شناسايى و علت‏يابى شوند.

آرمان های انقلاب اسلامی ایران - بخش دوم

دستاوردهاي انقلاب اسلامي

دستاوردهاي انقلاب اسلامي، همان آرمان ها و اهدافي هستند كه بصورت كلي و يا جزئي تحقق يافته اند.

الف: دستاوردهاي فرهنگي و اجتماعي

به وجود آمدن محيطي مناسب جهت رشد كمالات اخلاقي

زدودن مظاهر فساد از عرصه جامعه

ارتقاي نسبي سطح آگاهي هاي عمومي

مبارزه با بي سوادي

امنيت اجتماعي و قضايي

رواج ادبيات انقلابي ديني

افزايش و رشد مطبوعات و نشريات

اسلامي كردن مقررات مدني، جزايي و اقتصادي

احياي تفكر ديني

هماهنگي بين تعهد و تخصص

همكاري حوزه و دانشگاه

افزايش ظرفيت دانشگاه ها

مردمي شدن قواي مسلح و ايجاد بسيج

معرفي الگوي زن مسلمان

خودباوري فرهنگي در كشورهاي اسلامي و جهان سوم

تاثير بر نظريات علوم اجتماعي و تئوري پردازان انقلاب

 ب: دستاوردهاي سياسي

براندازي حكومت شاهنشاهي و رفع ستم از ملت ايران

استقرار نظام جمهوري اسلامي

شكل گيري تشكل هاي سياسي مختلف و شفاف شدن مواضع

استقلال سياسي و كوتاه شدن دست ابرقدرت ها

پيوند دين و سياست

رشد سياسي و آگاهي هاي عمومي

شكست ابهت غرب و شرق

تجديد حيات سياسي اسلام

مبتني كردن سياست خارجي و ارتباط با ديگر دولت ها بر اساس اصول اسلامي و سياست نه شرقي، نه غربي

صدور پيام انقلاب و حمايت از نهضت هاي آزادي بخش

 ج: دستاوردهاي اقتصادي

گرايش به صادرات غير نفتي بجاي صادرات نفتي

توجه به روستاها

توسعه ارتباطات، راه ها و بنادر

تقويت زيربناهاي توسعه مانند تربيت نيروي انساني ماهر

توسعه صنايع مختلف از جمله انرژي

 آسيب شناسي انقلاب اسلامي ايران

واژه آسيب شناسي از علوم پزشكي به علوم اجتماعي وارد شده و به معناي مطالعه علل بيماري و عوارض و علايم غير عادي مي باشد.

منظور از آسيب شناسي انقلاب، بررسي موانع داخلي و خارجي روياروي انقلاب اسلامي ايران در ابعاد فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي است.

آفات، پديده هاي دروني و موانع، پديده هاي بيروني اند كه روياروي انقلاب قرار مي گيرند.

 الف: آسيب شناسي فرهنگي و اجتماعي

نفوذ انديشه هاي بيگانه

تغيير جهت دادن انديشه ها

تجدد گرايي افراطي در برابر تمسك به اسلام

جدايي حوزه و دانشگاه

دنياطلبي و اشتغال به زينت هاي دنيايي

بوروكراسي مفرط و فساد اداري و اجتماعي

حاكم شدن روحيه ريا و تملق بجاي اخلاص و ايثار

اشاعه فساد، فحشا و ارتشاء

تاثير پذيري از جنگ رواني و تهاجم فرهنگي

بحران هويت اجتماعي بخصوص مابين جوانان و نسل هاي پس از انقلاب

فرار مغزها

 ب: آسيب شناسي سياسي

ناتمام گذاشتن آرمان هاي نهضت

ابهام در برنامه ريزي و سياست گذاري براي آينده

رخنه فرصت طلبان

تفرقه و درگير شدن در گرداب اختلافات داخلي و استفاده نكردن از نيروهاي مردم

شفاف نبودن مواضع گروه ها، افراد و جناح ها در سطح جامعه

بي تفاوتي مردم نسبت به سرنوشت كشور

ايجاد ترديد در آرمان هاي انقلاب

در خطر قرار گرفتن امنيت مظلومين، عدم امنيت حقوقي، سياسي و حيثيتي مردم

جدي نگرفتن تخصص در امر حكومت و سياست

بروز ابهامات و چالش ها در سياست خارجي

بازگشت استعمار به طرق آشكار و پنهان

 آسيب شناسي اقتصادي

وابستگي اقتصادي به قدرت هاي بيگانه

نداشتن برنامه هاي بلند مدت و كوتاه مدت براي رشد اقتصادي و توسعه كشور

عدم توجه به بحران هاي اقتصادي ناشي از روند توسعه

عدم وجود فرهنگ كار و انضباط اجتماعي

رانت گرايي

جدا شدن مردم از برنامه هاي دولت در طرح هاي سازندگي

افزايش فاصله طبقاتي

 آرمان هاي انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني (ره(

الف) آرمان‏هاي فرهنگي ـ تربيتي
1. بُعد فردي: تربيت انسان‏هايي فرهيخته و متّقي
2 . بُعد اجتماعي: ايجاد يك جامعه خداپسند
گروه اول: آرمان‏هاي همگاني.
گروه دوم: آرمان‏هاي ويژه مؤسسات تربيتي ـ فرهنگي
ب ) آرمان هاي سياسي انقلاب اسلامي
ج ) آرمان‏هاي اقتصادي
نتيجه‏گيري

  آرمان هاي انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني (ره)

اشارت

اگرچه مبحث «تغييرات اجتماعي» از ديرباز مورد توجه متفكّران مختلفي، از ارسطو و افلاطون گرفته تا نظريه‏پردازان جديد متأخر همانند ماركس، ماركوزه و آرنت، بوده ـ و در اين خصوص طيف متنوعي از تئوري‏ها پيشنهاد شده است ـ با اين حال حساسيت و اهميت موضوع مي‏طلبد تا از منظر تازه‏اي اين پديده مهم سياسي، مورد بازنگري قرار گيرد. به همين دليل مشاهده مي‏شود كه علي‏رغم حجم عظيم تحقيقات به عمل آمده، در زمينه «شناسايي انقلاب»، هنوز هم گفتني‏هاي بسياري وجود دارد كه جاي آنها در مطالعات موردي، خالي است. مهم‏ترين مصداق اين ادعا وقوع انقلاب اسلامي در ايران است كه تعدادي از متفكران بنام اين رشته را به تجديد نظر در يافته‏هاي قبلي‏شان وادار كرده است. ضرورت اين بازنگري از صبغه مذهبي انقلاب ما ناشي مي‏شود و اين كه انقلاب اسلامي در نوع خود منحصر به فرد مي‏باشد و لازم است تا در گونه شناسي انقلاب، جايگاه متمايزي را به خود اختصاص دهد، لذا ما در اين نوشتار به ارائه يك تقسيم‏بندي جديد از انقلاب‏ها همت مي‏گماريم كه در آن انقلاب‏ها بر اساس آرمان‏هاي انقلابيون، از يكديگر تفكيك مي‏شوند. اين تقسيم‏بندي در كنار ديگر موارد مشابه ـ تقسيم بندي‏هايي كه بر اساس ملاك‏هاي فلسفي، تاريخي، اقتصادي، انساني، اخلاقي و... صورت پذيرفته‏اند مي‏تواند در معرّفي هرچه بهتر انقلاب اسلامي مؤثر باشد. انقلاب‏ها را مي‏توان از اين ديدگاه به سه دسته تقسيم نمود:

نخست:

انقلاب‏هايي كه آرمان عالي و اوليه آنها نيل به يك جامعه بي‏طبقه ـ جامعه‏اي كه در آن مساوات اقتصادي نمود كامل داشته باشد ـ است. تحوّلات انقلابي رخ داده در كشورهاي ماركسيستي را مي‏توان در اين قسمت جاي داد.

دوم:

انقلاب‏هايي كه تأسيس يك جامعه مبتني بر آزادي فردي و رفاه شخصي را آرمان متعالي خود برگزيده‏اند و هر آنچه را كه به نحوي در تقابل با اين آزادي افسار گسيخته باشد به كناري مي‏نهند. جوامع به اصطلاح ليبرال چنين فرآيندي را پشت سر گذاشته‏اند و هم اكنون سعي دارند در قالب شعارهاي انسان دوستانه، كالاهاي فرهنگي خود را به ديگر كشورها صادر نمايند.

سوم:

انقلاب‏هايي كه اصل را بر تربيت «انسان‏هاي الهي» گذارده‏اند و تأسيس يك جامعه خداپسند را آرمان عالي خود قرار داده‏اند. در اين انقلاب‏ها فقط تأمين معاش دنيوي و آسايش عمومي ملاك نيست، بلكه غرض اصلي به كارگيري اين ابزار براي تحقق يك وضعيّت متعالي‏تر در درون جامعه مي‏باشد و آن اين كه جامعه‏اي صالح و پاك ايجاد شود كه افراد در درون آن بتوانند به تكامل معنوي خويش نايل آيند. انقلاب بزرگ حضرت رسول(ص) نمونه عالي اين ديدگاه است و در عصر حاضر «انقلاب اسلامي ايران» را داريم كه در نوع خود منحصر به فرد مي‏باشد.

اگرچه امكان دست‏يابي به نمونه‏هايي كه تركيبي از دو يا سه ديدگاه فوق باشند، وجود دارد، امّا عمده‏ترين آنها ـ در اين مقال ـ همان است كه پيش از اين گفته شد. براي درك هر چه بهتر اين گونه شناسي تذكر مطالب زير ضروري است.

1) اساسا انقلاب در گفتمان اسلامي، تعريف خاص خود را دارد و براي همين منظور لفظ ويژه‏اي نيز جعل شده است. همان گونه كه مي‏دانيم انقلاب به معناي «زير و رو شدن»، «واگرديدن» و «برگشتن» در سده هفدهم به عنوان يك اصطلاح شايع و مقبول در حوزه سياسي مطرح مي‏شود كه معناي اصطلاحي آن «واژگوني تمام عيار حكومت و يا دولت و جايگزيني حاكم و يا دولت جديد از طريق خشونت» مي‏باشد. اگرچه اين مفهوم در طي زمان از ظرافت و ابعاد تئوريك تازه‏اي برخوردار شده است ـ به گونه‏اي كه امروز با طيف وسيع و متنوّعي از تئوري‏هاي انقلاب مواجه‏ايم امّا در مقام ارزيابي بايد اعتراف كرد كه همه اينها از تبيين جامع انقلاب اسلامي عاجزند. چرا كه مقوله انقلاب در بينش اسلامي تعريفي به خصوص دارد كه با تعاريف مشابه از حيث محتوا متفاوت است. كلمه «انقلاب» اگرچه در گفتمان اسلامي به معناي سياسي‏اش نيامده، ولي اصطلاح «امر به معروف و نهي از منكر» به طور واضح و آشكاري بر اين معنا دلالت دارد. اين اصطلاح شامل تمامي اشكال و صور تغيير اجتماعي از اصلاح گرفته تا انقلاب مي‏شود و داراي سه مؤلفه اساسي است:

نخست:

بُعد آرماني انقلاب كه به انگيزه متعالي «آمر به معروف و ناهي از منكر» باز مي‏گردد. بر اين اساس تنها آرمان مشروع براي اقدام به انقلاب «به سامان كردن امور جامعه متناسب با سيره و ارزش‏هاي نبوي» است و اگر اين بُعد معنوي از انقلاب ستانده شود، ديگر انقلاب، اسلامي نيست.

دوم:

بُعد مادي انقلاب، كه به شكل تعارض انقلابي‏ها با حكّام ستمگر متجلّي شده و در اصطلاح رايج از آن به خشونت ياد مي‏شود.

سوم:

بُعد معرفتي انقلاب است كه به «آگاهي توده‏هاي انقلابي» برمي‏گردد. توضيح آن كه آمر به معروف و ناهي از منكر بايد با آگاهي در اين راه گام بردارد و اگر به مقتضاي آگاهي كاذب و يا جهل خود دست به حركتي بزند، ديگر نمي‏توان آن را «انقلاب اسلامي» قلمداد كرد.

با توجه به آن چه گفته شد، مي‏توان «انقلاب» را اين گونه تعريف كرد:

انقلاب عبارت است از «امر به معروف و نهي از منكري كه توسّط مردمي آگاه، متحوّل و شعور يافته با انتخاب و اختيار، به‏طور همزمان و جمعي در مقابل سلطان يا پادشاه و هيأت حاكمه ستمگر، طي مراحلي خاص براي تغيير در ساخت‏ها، نهادها، ارزش‏هاي مسلّط و به تعبيري بهتر، احياي سنّت‏هاي رسول خدا و اماته بدعت‏ها، تحريفات و منكرات، تحت رهبري فردي واجد شرايط به طريقي خشونت‏آميز، صورت مي‏گيرد».

بدين ترتيب معلوم مي‏شود كه «انقلاب اسلامي» از حيث محتوا و تا حدودي در روش، از ديگر انقلاب‏ها متمايز است و آنچه تحت عنوان «بُعد آرماني انقلاب» طرح مي‏گردد ناظر بر همين وجه است.

2) انقلاب اسلامي ايران در اين نوشتار به محدوده تاريخي 1342 تا 1357 منحصر نمي‏شود، بلكه دوران تأسيس جمهوري اسلامي را نيز در بر مي‏گيرد، لذا تفكيك تحولات ايران به دوران انقلاب و حكومت صحيح به نظر نمي‏رسد، چرا كه تبعات سويي را به دنبال دارد؛ از آن جمله تفكيك فوق به طرح اين شبهه منجر مي‏شود كه مقتضيات، اهداف، روش و اصول مورد قبول دوران حكومت با دوره انقلاب متفاوتند، در حالي كه انديشه اسلامي اين استدلال را برنمي‏تابد و معتقد است ارزش‏ها، آرمان‏ها و خواسته‏هاي انقلابي در دوران تأسيس دولت بايد دنبال شوند و از اين حيث اين دو مرحله پيوند دروني دارند و به عبارت بهتر، دوران تأسيس مرحله تحقّق عيني آرمان‏هاي انقلابي است. به همين خاطر، در نوشتار حاضر سعي شده است مجموعه آرمان‏هاي انقلاب در قالب ساختاري واحد، براي آگاهي بخشي به مسؤولان و مردم ارائه گردد.

3)ماهيت اصلي اين بحث اساسا «آسيب شناسانه» مي‏باشد، بدين معني كه مؤلف سعي دارد با قبول اصل مذكور در بند دوم، آرمان‏هايي را كه انقلاب براي تحقّق آنها رخ داده، به‏طور روشن و شفاف از زبان امام خميني(ره) ارائه دهد و بدين وسيله مسؤولان را از رسالت خطيرشان و ملت را از جايگاه رفيع‏شان ـ مبني بر جلوگيري از بروز هرگونه انحرافي در روند مستمر انقلاب ـ آگاه سازد. بديهي است كه آگاهي، شرط اول براي عمل صالح است و تذكر اين مطلب مي‏تواند براي همگان مثمر باشد. البته تقسيم بندي حاضر را نمي‏توان تنها الگوي ممكن مطرح كرد، چه بسا هدف فوق از طريق ارائه الگوهاي ديگري نيز تأمين شود كه در آن صورت مي‏توان آنها را مكمل بحث حاضر طرح و بررسي كرد.

4) با توجه به تعريف ما از انقلاب معلوم مي‏شود كه «رهبري» در آن نقش عمده‏اي ايفا مي‏نمايد، بنابراين در نگارش تحقيق حاضر روشي اتخاذ شده است كه بتواند در تبيين آرمان‏هاي انقلاب مؤثر و كارآمد باشد. براي اين منظور ضمن اتّخاذ رويكردي توصيفي ـ تركيبي به «انقلاب اسلامي»، مجموع سخنان امام خميني(ره) را فراروي خود قرار داده، سعي نموده‏ايم با ارائه تركيبي مناسب از گفتارهاي ايشان دو غرض كلّي را تأمين كنيم:

نخست:

آرمان‏هاي اصيل انقلاب را از زبان امام خميني(ره) متذكر شويم.

دوم:

"بايد"هاي سياست‏هاي اجرايي جمهوري اسلامي و ملت ايران را براي آباداني هرچه بيشتر كشور در دهه‏هاي آتي، مشخص نمائيم.

لذا در ضمن سطور آتي به شرح آرمان‏هاي انقلاب اسلامي در سه حوزه فرهنگي، تربيتي، اقتصادي و سياسي خواهيم پرداخت.

الف) آرمان‏هاي فرهنگي ـ تربيتي

آرمان‏هاي فرهنگي ـ تربيتي عمده‏ترين حوزه تأملات نظري انقلابي‏ها را تشكيل مي‏دهد و از اين حيث انقلاب اسلامي كاملاً متأثر از رهيافت فرهنگي اسلام است، آن جا كه اسلام خود را دين انسان ساز معرفي مي‏نمايد. بر همين اساس امام(ره) «تربيت انسان صالح» را در رأس برنامه‏هاي انقلابي‏اش قرار داده، صريحا اظهار مي‏دارد:

"آن قدر كه انسانِ غير تربيت شده مضرّ است به جوامع، هيچ شيطاني و هيچ حيواني و هيچ موجودي آن قدر مضر نيست و آن‏قدر كه انسان تربيت شده مفيد است براي جوامع، هيچ ملائكه‏اي و هيچ موجودي آن‏قدر مفيد نيست. اساس عالم بر تربيت انسان است".

به همين خاطر است كه مي‏بينيم آرمان‏هاي انقلابي امام خميني(ره) بيشتر صبغه تربيتي مي‏يابد كه مي‏توان آنها را در دو بُعد مورد بررسي قرار داد:

.1 بُعد فردي: تربيت انسان‏هايي فرهيخته و متّقي

شهيد مطهري، در تبيين اين بُعد از انقلاب اسلامي بيان داشته‏اند: معنويّت از اركان واقعي اين انقلاب بوده و مايه حيات انسان مي‏باشد، لذا تحقّق يك جامعه اسلامي كه در آن ارزش‏هاي الهي نمود تام دارند، به پرورش انسان‏هايي منوط است كه به آداب و ارزش‏هاي اسلامي مزيّن باشند.7 به تعبير ديگر «حكومت صالحان» از اين حيث حكومتي است كه در آن افراد به ايمان الهي تمسّك جسته، تهذيب نفساني را پيشه خود ساخته و به طور كامل ارزش‏هاي الهي را بر مملكت وجودي خويش مسلّط ساخته‏اند به گونه‏اي كه در آن از خودبيني و غول سركش «منيّت» هيچ گونه خبري نيست.

مطلب فوق از اين حيث قابل توجه مي‏نمايد كه در بينش‏هاي غير الهي امر خطير پرورش انسان‏ها به فراموشي سپرده مي‏شود و معمولاً مسائل اقتصادي، سياسي و... به غلط در كانون تحليل‏ها و حركات انقلابي قرار مي‏گيرند، در حالي كه امام خميني(ره) اصل اوليّه را بر تحوّل افراد گذارده صراحتا مي‏فرمايند:

"تمام عبادات وسيله است كه آنچه بالقوّه است و لبّ انسان است به فعليّت برسد و انسان بشود... يك انسان الهي بشود".

.2 بُعد اجتماعي: ايجاد يك جامعه خداپسند

معنويت به نظر امام(ره) به مملكت دروني افراد منحصر نيست، و چنان نيست كه قواي دروني افراد را به اعتدال و سلامت رهنمون شود، بلكه فراتر از آن، نسيم معنويت بايد در تمام زواياي اجتماعي بوزد و براي اين منظور لازم است تا «تبليغ» اصول اسلامي به صورت نهادي در درون جامعه اسلامي دنبال شود و در ضمن، فرهنگ دعوت به «ارزش‏هاي متعالي اسلامي» در ميان كليه آحاد اجتماعي جاري و حاكم شود. به همين خاطر امام خميني(ره) نخست رو به عموم مردم نموده، وظيفه الهي آنان را تبيين مي‏نمايند و سپس مؤسسات مختلف تربيتي را ـ تك تك ـ مورد خطاب قرار داده رسالتشان را يادآور مي‏شوند. به‏طور كلي آرمان‏هاي تربيتي امام خميني(ره) را مي‏توان به شكل ذيل دسته‏بندي كرد:

گروه اول: آرمان‏هاي همگاني.

نخست: حاكميت روحيه دلسوزي نسبت به سرنوشت انسان‏ها بر جامعه:

"پيغمبر اسلام براي اين كه مردم تربيت نمي‏شدند غصّه مي‏خوردند، به طوري كه خداي تبارك و تعالي او را تسكين مي‏داد و هر انساني بايد اين طور باشد كه متأسف باشد براي آنهايي كه نمي‏آيند به خط اسلام و خط انسانيت".

بنيان «امر به معروف و نهي از منكر» در جامعه اسلامي بر اصل فوق گذارده شده است و اين كه در جامعه اسلامي افراد نمي‏توانند نسبت به سرنوشت ديگران بي‏اعتنا باشند، لذا از روي «دلسوزي» و نه «طمع» و يا «كينه» براي نجات آنها از ضلالت به پا مي‏خيزند و به اصطلاح امر به معروف و نهي از منكر مي‏نمايند. وجود چنين روحيه‏اي است كه جامعه آرماني را به قبول اصل دوم رهنمون مي‏شود و آن پذيرش «مسؤوليت دسته جمعي» در قبال هدايت جامعه مي‏باشد.

دوم: داشتن مسؤوليت دسته جمعي

از نكات جالب توجه در كلام امام(ره) يكي اين است كه ايشان هيچ‏گاه يك مؤسسه يا نهاد خاص را مسؤول و عهده‏دار تربيت مردم نمي‏دانستند، بلكه ضمن اشاره به كاركرد و رسالت هر يك از اين نهادها، نهايتا متذكّر مي‏شدند كه ملت و دولت لازم است در راه اصلاح فرهنگ جامعه دست به دست هم بدهند و كاستي‏ها را رفع نمايند؛ به عنوان مثال، اگر چه مدارس را مكلَّف به تربيت صحيح دانش آموزان مي‏نمايند10 ولي به همان بسنده نكرده، والدين و خانواده‏هاي آنها را نيز مورد خطاب قرار داده، مسؤوليت شرعي‏شان را يادآور مي‏شوند و در كنار همه اينها به ديگر نهادهاي اجتماعي گوشزد مي‏نمايد كه، بايد اين نسل را از مفاسد و بلاياي اجتماعي حفظ كنند، لذا يك جامعه آرماني جامعه‏اي است كه افراد آن در قبال سرنوشت تمامي مردم مسؤولند.

گروه دوم: آرمان‏هاي ويژه مؤسسات تربيتي ـ فرهنگي

البته امام خميني(ره) واقع‏گرا تر از آن بودند كه امر خطيري هم‏چون تربيت انسان‏ها را تنها به احساس دروني افراد موكول سازند. براي همين، روي تك تك مؤسسات تربيتي انگشت گذارده و نحوه فعاليت‏هاي آنها را متذكر مي‏شوند. آنچه در اين‏جا مدّ نظر مي‏باشد، نه شيوه‏هاي عملي، بل اصول كلي حاكم بر كلّيه مؤسسات است كه در مجموع نشان‏دهنده وضعيت آرماني مؤسسات تربيتي در جامعه اسلامي است، وضعيتي كه در آن اصول ذيل نمود تام دارند:

اصل اول: صالح بودن كارگزاران امور تربيتي

حوزه ، دانشگاه، راديو، تلويزيون، مطبوعات و... ديگر نهادهاي تربيتي آن گاه مي‏توانند مثمر واقع شوند كه در مقام نخست خود «صالح» باشند، لذا وجود نهادهاي صالح از جمله بلندترين آرمان‏هاي امام(ره) به حساب مي‏آيند.

"آن قدر كه كشور ما از دانشگاه و فيضيه صدمه ديده است از جاهاي ديگر نديده است. بايد هر دوي اينها مهذّب باشند و علماي اسلام و اساتيد دانشگاه با هم پيوند داشته باشند".

اصل دوم: وجود توافق عمومي بين كلّيه مؤسسات براي نيل به هدفي واحد (به ويژه حوزه و دانشگاه(

هماهنگ بودن نهادهاي تربيتي براي نيل به اين هدف مقدس كرارا مورد تأكيد امام(ره)قرار گرفته است و ايشان به تناسب در مواقع مختلف اين اصل مهم را تذكر داده‏اند كه:

"دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هرچه بيشتر با روحانيون و طلاّب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محكم‏تر و استوارتر سازند و از نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن غدّار غافل نباشند".

و يا اين كه:

"لازم است طبقات محترم روحاني و دانشگاهي با هم احترام متقابل داشته باشند. از تبليغات سوئي كه بر ضدّ آنها در اين چند صد سال شده... تا از تفرقه استفاده هرچه بيشتر ببرند احتراز كنند".

اصل سوم: جمع تعهّد و تخصّص در كلّيه نهادها

مقام تربيت براي معلماني است كه در كار خود تخصّص دارند و نسبت به اهداف متعالي آن از تعهد لازم برخوردارند، لذا حضرت امام(ره) سفارش اكيد دارند كه اين منصب تنها به كساني واگذار شود كه داراي ويژگي فوق باشند و اگر روزي برسد كه تمامي مسؤولان اجتماعي متعهد و متخصص باشند، در آن صورت وصول به يك جامعه اسلامي به ميزان قابل توجهي ممكن و ميسور به نظر خواهد رسيد:

«ما انسان دانشگاهي مي‏خواهيم نه معلم و دانشجو، دانشگاه بايد انسان ايجاد كند... مهم اين است كه يك كسي كه از دانشگاه بيرون مي‏آيد بفهمد كه من با بودجه اين مملكت تحصيل كرده‏ام... و بايد براي اين مملكت خدمت بكنم».15 و يا اين كه:

"ما با تخصص مخالف نيستيم، با علم مخالف نيستيم، با نوكري اجانب مخالفيم... ما مي‏خواهيم متخصصيني در دانشگاه تربيت بشوند كه براي ملت خودشان باشند".

تعبير ديگر حضرت امام خميني(ره) در اين خصوص: «حضور حزب اللهي‏ها»ي باسواد و متديّن در تمامي صحنه‏هاي انقلاب مي‏باشد كه نهادهاي تربيتي با توجه به اهميت‏شان در اولويت هستند.

ادامه داردفرقي با ديگران ندارند». (صحيفه نور، ج21، ص30(

ب ) آرمان هاي سياسي انقلاب اسلامي

تحول در ساختار سياسي نمود اوليه هر انقلاب سياسي است، لذا مي‏بينيم كه داعيه رهبران انقلابي ما نيز آن بود كه از پي خرابي نظام شاهنشاهي، نظام تازه‏اي را آورده‏اند كه آرمان‏هاي ويژه خود را دارد. گفتني است كه تأسيس چنين نظامي اساسا بزرگ‏ترين آرمان سياسي امام(ره) را تشكيل مي‏داد، چرا كه بعد از حكومت اسلامي حضرت اميرالمؤمنين(ع) تاريخ اسلام از داشتن يك «حكومت اسلامي» به زعامت وليّ آگاه، مدير و مدبّر محروم مانده بود و انقلاب اسلامي زمينه حاكميت چنين نظامي را فراهم آورد.

اول ـ تأسيس جمهوري اسلامي

«جمهوري اسلامي» در ديدگاه امام خميني(ره) تعريف و ويژگي‏هاي خاصي دارد كه از همان ابتدا مورد تأكيد امام(ره) بود.

"حكومت اسلامي حكومتي است بر پايه قوانين اسلامي. در حكومت اسلامي استقلال كامل حفظ مي‏شود، ما خواستار جمهوري اسلامي مي‏باشيم، جمهوري فرم و شكل حكومت را تشكيل مي‏دهد و اسلامي يعني محتواي آن فرم، كه قوانين الهي است".

لذا اعتبار جمهوري اسلامي به «پياده كردن احكام الهي» و «احقاق حقوق مستضعفان» است و اين كه سيره عملي «حضرت رسول(ص)» و «اميرالمؤمنين(ع)» را فراروي قرار داده، سعي در تحقّق عملي آنها در عصر حاضر بنمايد.

دوم: احقاق حقوق مستضعفان

«حكومت اسلامي» بنابر نصّ الهي، خود را موظّف مي‏داند كه از مظلوم حمايت كرده و بر ظالم بتازد و به نفي عملي كاربرد «پول» و «قدرت» در تعيين سياست‏هاي اجرايي نظام بپردازد. لذا مي‏بينيم كه ايشان با صراحت تمام مي‏فرمايند:

"بحمدالله امروز همه دست اندركارهايمان كاخ نشين نيستند. دولت ما يك دولت كاخ نشين نيست. آن روزي كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم... خدا نياورد آن روزي را كه سياست ما و سياست مسؤولين كشور ما پشت كردن به دفاع از محرومين و رو آوردن به حمايت از سرمايه‏داري گردد و اغنيا و ثروتمندان از اعتبار و عنايت بيشتري برخوردار بشوند. معاذالله كه اين با سيره و روش انبياء و اميرالمؤمنين و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ سازگار نيست».

تأكيد حضرت امام(ره) بر جايگاه رفيع ملت سخت كوش ايران و بيان خصال نكوي ايشان كه در طول تاريخ اسلام كمتر سابقه دارد، در همين رهگذر انجام پذيرفته است و اين كلام امام(ره) سرلوحه كار همه عاشقان، «خدمت به ملت» مي‏باشد كه:

"به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مي‏كنم كه قدر اين ملت را بدانند و در خدمت‏گزاري به آنان... فروگزار نكنند".

سوم: جلب رضايت مردم در چارچوب فرامين الهي

در نظر امام «دولت مزاحم» نمي‏تواند يك نمونه خوب از حكومت اسلامي به حساب آيد، چرا كه حكمت جعل دولت رفع حوائج ـ دنيايي و اخروي ـ مردم است، لذا يك دولت اسلامي آرماني آن است كه براي مردم ايجاد زحمت نكند، بلكه با ارائه خدمات لازم، رضايت آنها را جلب نمايد:

«ايجاد زحمت براي مردم و مخالف وظيفه عمل كردن حرام و خداي نخواسته گاهي موجب غضب الهي مي‏شود... بنابراين حقيقت ملموس بايد كوشش در جلب نظر ملّت [نمود]».

به همين منظور است كه امام(ره) ايجاد يك رابطه صميمي بين دولت و مردم، عدم بهانه‏جويي و نپرداختن به كاغذبازي را جلوه‏هاي عملي از اين وضعيّت آرماني مورد تأكيد قرار مي‏دهند.

چهارم: ايجاد فضايي مملو از صلح و دوستي

سياست مطلوب از ديدگاه امام(ره) آن است كه بتواند، سرانجام «صلح و دوستي» را در فضاي داخلي و حتي جهاني، حاكم سازد. لذا مشاهده مي‏شود كه حضرت امام(ره) آرمان بلندي هم‏چون «تحقّق صلح جهاني» را هدف غايي انقلاب اسلامي مطرح مي‏سازند:

"ما صلح مي‏خواهيم، ما با همه مردم دنيا صلح مي‏خواهيم باشيم. ما مي‏خواهيم مسالمت با همه دنيا داشته باشيم".

البته روش نيل به اين هدف را امام(ره) با وضوح تمام براي كليه دولت‏هاي جهاني تشريح مي‏نمايد تا ادعاي فوق حمل بر ضعف و سستي و يا محافظه‏كاري دست اندركاران انقلاب اسلامي در ايران نگردد. لذا مي‏بينيم كه ايشان شعار «نه ظلم مي‏كنيم و نه مظلوم واقع مي‏شويم»25 را سرلوحه برنامه سياسي انقلاب قرار داده، با تأكيد بر رسالت الهي «حمايت از مظلومان» اظهار مي‏دارند كه در پي ايجاد يك فضاي مسالمت‏آميز با ملل اسلامي26 و تمامي مردمان جهان هستند.27 با قبول اين روش است كه مي‏توان عملكرد دوستانه ملت و دولت ايران را در قبال جامعه جهاني درك كرد، سياستي كه مبتني بر دوستي با هر آن دولت و ملتي است كه حداقل براساس «اصول انساني» عمل مي‏نمايد.

پنجم: حاكميت بلامنازع ارزش‏هاي الهي و نفي تمامي اولويت‏هاي غير اسلامي

حضرت امام(ره) از ابتداي شروع نهضت، مكررا اظهار مي‏داشتند كه جامعه اسلامي بايد به آن‏جايي برسد كه همه خود را در قبال حضرت حق و خلق خدا مسؤول بدانند و چنان نباشد كه كسي به واسطه دوستي، دارايي، توانايي و... بخواهد از زير بار وظايف شرعي‏اش شانه خالي كند.

"اين يك سفارش عمومي است كه پيش من اهميت دارد و بايد عرض بكنم به همه، به همه قشرهاي ملت بايد عرض بكنم، با كمال دقت توجه كنيد كه يك قدم خلاف اسلام [در مملكت [نباشد".

اين اصل كلي، اول از همه شامل مسؤولين مملكتي، روحانيان، افراد ذي نفوذ و مراتب بعدي شامل تمامي آحاد مردم مي‏شود و چنان نيست كه «مقام» و يا «قدرت» كسي را معاف كرده يا تخصيص بزند، بلكه بر عكس، مسؤوليت فرد را زيادتر مي‏كند:

"با كمال دقت ملاحظه كنيد كه كساني به عنوان اسلام، به عنوان مسلمين، به عنوان معممين، يك قدم خلاف برندارند... اين در نظر من از همه چيز اهميتش بيشتر است و مسؤوليتش هم بيشتر".

نحوه بيان اين آرمان توسط حضرت امام(ره) نيز بسيار قابل توجه مي‏نمايد. ايشان ابتدا خود را مثال مي‏زنند، مي‏فرمايند:

"اگر من، يك پايم را كنار گذاشته، كج گذاشتم ملت موظف است كه بگويند پايت را كج گذاشتي، خودت را حفظ كن... توجه داشته باشند كه مبادا من يك وقت يك كلمه بر خلاف مقررات اسلام بگويم، [آنها موظفند] اعتراض كنند، بنويسند، بگويند".

سپس به مقامات دولتي اشاره كرده، مي‏فرمايند مردم بايد مواظب انحراف‏هاي احتمالي آنها باشند:

«آن روز كه ديديد و ديدند كه انحراف در مجلس پيدا شد، انحراف از حيث قدرت طلبي و از حيث مال طلبي، در كشور، در وزيرها پيدا شد، در رئيس جمهور پيدا شد... آن وقت بايد جلوش را بگيرند».32

و سرانجام به مردم خطاب مي‏نمايند كه خود ايشان نيز بايد در طريق مستقيم الهي بوده باشند و از هرگونه خطا و لغزشي دوري نمايند.

ج ) آرمان‏هاي اقتصادي

توجه به اصل مهم تحقق عيني ارزش‏هاي الهي در جامعه، نه تنها امام(ره) را از پرداختن به مسائل معيشتي مردم باز نمي‏داشت، بلكه موجب آن شد تا ايشان با رويكردي تازه به اين مهم نگاه كرده و «آرمان تأسيس اقتصاد اسلامي» در ايران را طرح نمايند. بر اين اساس است كه امام(ره) اقتصاد اسلامي را چيزي متفاوت با «سرمايه‏داري» و «سوسياليسم»34 معرّفي كرده و از انديشمندان و علماي اسلام مي‏خواهند تا هر چه سريع‏تر و بهتر روش، اصول و ماهيت «اقتصاد اسلامي» را تدوين و تشريح نمايند.35 با اين حال آن چه كه بديهي مي‏نمايد، بناي اقتصاد اسلامي بر پايه «عدالت» استوار است و تحقق «عدالت اقتصادي» مهم‏ترين جزء چنين آرمان بلندي است.

اول ـ تحقق «عدالت اقتصادي» در جامعه

«عدالت اقتصادي» به زعم حضرت امام(ره) به تعديل كل ساختار اقتصادي در جامعه منجر مي‏شود به طوري كه همگان به حقوق اقتصادي شرعي ـ قانوني خود مي‏رسند و «گردن كلفت‏ها» ديگر نمي‏توانند به بهانه‏هاي مختلف مردم را استثمار كرده، براي خود «زندگي اشرافي» ترتيب دهند:

"اسلام است كه جلو منافع شخصي را مي‏گيرد. اسلام است كه نمي‏گذارد اين گردن كلفت‏ها زندگي اشرافي بكنند... اسلام تعديل مي‏كند".

به تعبير ساده‏تر، حكومت اسلامي بر پايه «عدالت» استوار است و اين نكته ملهم از انديشه ناب اسلامي است كه رهبران را مكلّف مي‏سازد تا خود را در سطح ضعفاي جامعه قرار داده، و حقوق مستضعفين را از اغنيا بستانند تا بدين ترتيب بين افراد مختلف جامعه فاصله طبقاتي كشنده ايجاد نشود. امام خميني(ره) كه رهرو صادق حضرت علي(ع) بودند با تمسك به همين اصول است كه مي‏فرمايند:

"من اميدوارم كه حكومت اسلامي در ايران تشكيل شود و مزايايي كه در حكومت اسلامي هست بر بشر روشن گردد تا بشريت بفهمد كه اولاً اسلام چگونه است طرز اجراي عدالت به چه صورت است و شخص اول مملكت در زندگي با رعيت هيچ فرقي ندارد... اين نوع حكومت سابقه ندارد".

و يا اين كه:

"دشمنانتان مي‏خواهند كه جيب‏هايشان پر شود و اسلام جيب پركن نيست، اسلام با ضعفاء است. اسلام آن است كه اميرش مي‏فرمايد كه من مي‏ترسم در آن طرف مملكت يك كسي گرسنه باشد، شايد آن جاها چيزي نداشته باشد بخورد، من بايد زندگي‏ام اين باشد، خودم دلم آرام نباشد...".

دوم ـ نيل به استقلال اقتصادي

استقلال اقتصادي از آن حيث كه زمينه مناسب رشد و تعالي انسان و طرح آرمان‏هاي متعالي اسلامي را در سطح جهاني، فراهم مي‏آورد، هميشه مورد توجه حضرت امام(ره) بوده است، به طوري كه نيل به آن را به قيمت تحمل سختي‏ها و مرارت‏هاي بسيار تكليف شرعي ـ ملّي ملت و دولت، معرفي مي‏نمايند:

"مردم وفادار و انقلابي كشورمان براي به دست آوردن استقلال واقعي و رسيدن به خودكفايي، خيلي بيش از اينها آماده صبر و فداكاري هستند و من مطمئنم كه ملت عزيز ايران يك لحظه استقلال و عزّت خود را با هزار سال زندگي در ناز و نعمت ولي وابسته به اجانب و بيگانگان معاوضه نمي‏كنند".

نكته قابل توجّه آن كه، اقتصاد در بينش امام(ره) نهايتا ابزاري مفيد و كارآمد است كه به هيچ وجه جنبه «زيربنايي» پيدا نمي‏كند، لذا آرمان اقتصادي انقلاب اسلامي وصول به حالتي است كه در آن بر اساس «توحيد» ـ كه زير بنا را تشكيل مي‏دهد ـ ساختار اقتصادي به شكلي سامان بيابد كه اولاً خودكفا باشد و ثانيا بستر مناسب رشد معنوي انسان‏ها را با برآوردن نيازهاي مشروعشان، فراهم آورد. به همين دليل است كه در آخرين وصاياي امام(ره) آمده است:

"وصيت من به همه، آن است كه با ياد خداي متعال به سوي خودشناسي و خودكفايي و استقلال با همه ابعادش به پيش رويد، و بي‏ترديد دست خدا با شماست".

نتيجه ‏گيري

«انقلاب اسلامي ايران» به رهبري حضرت امام خميني(ره) در اداي تكليف شرعي آناني كه با خدا عهد بسته بودند ـ كه بر سيري ظالم و گرسنگي مظلوم صبر نكرده و تا احقاق حق مستضعفان و تحقق عيني ارزش‏هاي الهي بر روي زمين لحظه‏اي از پاي ننشينند. در ايران به وقوع پيوست. البته در پرتو همين انگيزه الهي، انقلاب اسلامي تحقق عيني آرمان‏هاي متعاليي را در درون خود مي‏پرورانيد كه وجود آنها به تن خسته محرومان و عاشقان ارزش‏هاي الهي، گرما مي‏بخشيد. اگرچه براي آگاهي از اين آرمان‏ها طرق متعددي وجود دارد وليكن چشمه‏سار زلال كلام امام(ره) معمولاً بهترين منبع براي نيل به اين هدف ارزيابي مي‏شود و به همين سبب در نوشتار حاضر ضمن بررسي مجموعه فرمايشات حضرت امام(ره) سعي شد، اهم آرمان‏هاي انقلاب استخراج، دسته‏بندي و عرضه گردند. اين كار دو فايده مهم مي‏تواند داشته باشد:

نخست آن كه: مقاله تذكاري است براي آناني كه سعي دارند با شناسايي خط اصيل انقلاب و معرفي آن به جامعه، از انحراف احتمالي آن ممانعت به عمل آورند.

دوم آن كه: آگاهي از اين آرمان‏ها ضمانتي است براي اجراي صحيح برنامه‏هاي آتي انقلاب، چرا كه اصول مورد اشاره همگي جنبه كلي دارند و به عبارتي «راه انقلاب» را در فرداي حياتش به ما نشان مي‏دهند. اين آرمان‏ها به ما مي‏گويند كه اگر حضرت امام(ره) در قيد حيات بودند، در قبال مسائل پيش آمده چه سياستي را پيشه خود مي‏ساختند و از اين طريق كمكي هستند براي دست اندركاران اجرايي انقلاب.

با توجه به آن چه گفته شد آرمان‏هاي مورد نظر حضرت امام(ره) را در سه بخش عمده مورد بررسي قرار داديم و به اين نتيجه رسيديم كه امام (ره) ضمن عنايت به «وجه الله»، با واقع‏گرايي خاص خود، نيازهاي دنيوي و اخروي يك جامعه اسلامي را لحاظ كرده، آرمان‏هاي متناسب هريك را در طول دوره حياتي‏شان ترسيم نمودند. به اين ترتيب نخست به حوزه تربيت و فرهنگ پرداختيم، ضمن تأكيد بر دو عنصر فرد و جامعه، آرمان «پرورش انسان‏هايي فرهيخته در جامعه‏اي خداپسند» را طرح نموديم كه غايت انقلاب اسلامي را شكل مي‏دهد. امام(ره) در همين رهگذر به دو حوزه مهم ديگر، يعني سياست و اقتصاد اشاره مي‏نمايند و از تحقق عدالت سياسي و اقتصادي، تأسيس يك جمهوري اسلامي مستقل و مقتدر كه در آن آزادي‏هاي شرعي براي همگان به منظور پرورش و تهذيب معنوي وجود دارد و گسترش اسلام به تمامي جهان، به عنوان آرمان‏هاي اوليّه انقلاب ياد مي‏نمايند. نكته قابل توجه آن كه، امام(ره) به صورت تك بعدي انسان و جامعه اسلامي را مورد بررسي قرار نمي‏دهند، بلكه كليه نيازهاي دنيوي و اخروي او را مد نظر قرار داده و سعي مي‏نمايند در ارائه آرمان‏ها، ديدگاهي جامع و مانع را ترسيم كنند. نمودار ذيل ضمن آن كه آرمان‏هاي انقلاب اسلامي از ديدگاه حضرت امام(ره) را به ما مي‏شناساند، كليت و وحدت دروني آنها را نيز به خوبي نشان مي‏دهد.


منابع

1) براي قرائت تاريخچه اين بحث نگاه كنيد به:

ـ هانا آرنت، انقلاب، عزت الله فولادوند، تهران، خوارزمي، 1361.

ـ كارل ورت، پيتر، انقلاب، ابوالفضل صادق‏پور، تهران، زوار، 1348.بقيه در صفحه 41

ـ ارسطو، سياست، حميد عنايت، تهران، بي‏نا، چ4، 1364.

2) از جمله كارهاي انجام شده در اين زمينه كه حكم بنيان اوليه بحث انقلاب را دارند مي‏توان به كتب ذيل اشاره نمود:

ـ مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، صدرا، 1368.

ـ مرتضي مطهري، پيرامون جمهوري اسلامي، تهران، صدرا، بي‏تا.

ـ ابوالفضل عزتي، اسلام انقلابي و انقلاب اسلامي، تهران، هدي، بي‏تا.

ـ عباسعلي عميد زنجاني، انقلاب اسلامي و ريشه‏هاي آن، تهران، كتاب سياسي، 67.

ـ جلال الدين فارسي، انقلاب تكاملي اسلام تهران، آسيا، بي‏تا.

3) از اين جمله حضرت سيدالشهدا استنباط شده است كه فرمودند: «همانا من خود خواهانه و از سر خودخواهي و همچون ستمگران قيام ننموده‏ام، بل خواهان امر به معروف و نهي از منكر هستم و اين كه بر اساس سيره جدّم، حضرت رسول(ص) حركت نمايم».

4) گفتني است كه ديدگاه شيعه نسبت به اهل تسنن در اين زمينه انقلابي‏تر است، به طوري كه در ميان اهل تسنن هستند فقهايي كه به تحريم انقلاب حكم داده‏اند، امّا شيعه قيام عليه حاكم غير الهي را نه تنها جايز بل واجب معرفي كرده است. بدين منظور مي‏توان به فتاواي علماي هر دو فرقه در ذيل عنوان «امر به معروف و نهي از منكر» در سطح حاكمان مراجعه نمود.

5)شايان ذكر است كه در اين خصوص تحقيقي به قلم آقاي محمد رضا حاتمي در دست بررسي و انتشار است كه تحت عنوان «تئوري انقلاب از ديدگاه اسلام» به تحليل ديدگاه اهل تشيّع و تسنّن پيرامون، «جواز شرعي انقلاب» پرداخته است. مؤلف واژه معادل انقلاب اسلامي را در فرهنگ اسلامي «امر به معروف و نهي از منكر» مي‏داند.

6) صحيفه نور، ج14، ص103.

7) ر.ك: مرتضي مطهري، پيرامون جمهوري اسلامي، تهران، صدرا، ص60 و 172 و 174.

8) امام خميني، تفسير سوره مباركه حمد، ص5 ـ 74.

9) صحيفه نور، ج19، ص215.

10) امام خميني(ره): «نقش خانواده‏ها و ]خصوصا] مادر در نونهالان و پدر در نوجوانان بسيار حساس است و اگر فرزندان در دامن مادران و حمايت پدران متعهّد به طور شايسته و با آموزش صحيح تربيت شده و به مدارس فرستاده شوند، كار معلمان نيزآسان‏ترخواهدبود».(صحيفه‏نور،ج15،ص2ـ161)

11) امام خميني(ره): «معلم امانت‏داري است كه غير همه امانت‏ها، انسان امانت اوست... شما بايد اين عده‏اي كه در دست شماست [را [تعليم كنيد و اهميت تربيت را از تعليم بيشتر بدانيد». (صحيفه نور، ج14، ص30 ـ 29)

12) صحيفه نور، ج14، ص 112ـ3.

13) وصيت نامه حضرت امام خميني(ره)، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ص12.

14)صحيفه نور، ج2، ص20.

15) همان، ج13، ص211 ـ 209.

16) همان، ج14، ص 232ـ4.

17) امام خميني(ره): «بايد توجه داشته باشيد كه در اين سازمان مسلمانان متعهد حتي يك نفرشان نبايد بيرون بروند، مگر تخلّفاتي بكنند كه اين يك مسأله ديگري است و

44) صحيفه نور، ج4، ص157.

45)همان، ج20، ص129.

46)وصيت نامه سياسي الهي حضرت امام (ره) پيشين، ص13.

47) همان، ص21.

48) امام خميني(ره): «شما كاري نكنيد كه مردم از شما بترسند، شما كاري بكنيد كه مردم به شما متوجه بشوند... كاري بكنيد كه دل مردم را به دست بياوريد». (صحيفه نور، ج7، ص253)

49) امام خميني(ره): «به مسؤولين محترم جمهوري اسلامي ايران براي چندمين بار سفارش مي‏كنم و اين نصيحت و سفارش من هميشگي است كه... در شرايط كنوني و آينده‏هاي دور... از بهانه‏جويي و سنگ‏اندازي و مانع تراشي و كاغذ بازي كه مانع رشد ... ملت دلاور اسلام است، خودداري ورزند». (صحيفه نور، ج19، ص297)

50)صحيفه نور، ج18، ص231.

51) همان، ج14، ص66 و ج12، ص269.

52) همان، ج1، ص120.

53) امام خميني(ره): «ما با هيچ ملتي بد نيستيم... اسلام براي همه است، دلسوز براي بشر است...». (صحيفه نور، ج10، ص164)

54) حضرت امام (ره) فرموده‏اند كه: «ما با هر كس كه به طور انساني رفتار كند ـ ما با او ـ دوستيم». (صحيفه نور، ج10، ص164) و همين قيد دُوَل ستمگري هم‏چون اسرائيل را از آرمان فوق مستثنا مي‏نمايد.

55) صحيفه نور، ج7، ص33.

56) همان.

57) همان، ج7، ص34.

58) همان، ج16، ص 30ـ4.

59) وصيت نامه سياسي الهي حضرت امام(ره)، پيشين، ص14.

60) وصيت نامه سياسي الهي حضرت امام (ره).

61) صحيفه نور، ج20، ص128.

629 همان، ج4، ص272.

63) امام علي(ع): «خداي تعالي به پيشوايان حق واجب گردانيده كه خود را با مردمان تنگدست برابر نهند تا اين كه فقير و تنگدست را پريشانيش فشار نياورد، نگران نسازد». (نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه200، ص664)

64) صحيفه نور، ج3، ص84.

65) همان، ج7، ص146.

66) همان، ج21، ص56.

67)امام خميني: «آنها كه دم از اقتصاد مي‏زنند و زيربناي همه چيز را اقتصاد مي‏دانند، آنها از باب اين كه انسان را نمي‏دانند يعني چه، خيال مي‏كنند كه انسان هم يك حيواني است... حيوان هم همه چيزش فداي اقتصادش است. زيربنا [در نظام ما[ توحيد است». (صحيفه نور، ج9، ص72)

68) همان، ج21، ص204.