روحانیت
منو

یکشنبه, 30 مهر 1396 - Sun 10 22 2017

A+ A A-

لبیک یا رسول الله (ص)

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: روحانيت
  • بازدید: 871

12- قال رسول الله صلی الله علیه و آله : ( اتّقوا الدّنيا فو الّذي نفسي بيده إنّها لأسحر من هاروت و ماروت ) . 

از دنيا بپرهيزيد ، قسم به آن كس كه جان من در كف اوست كه دنيا ازهاروت و ماروت ساحرتر است .

. {نهج الفصاحه ص 163 ، ح 44 {شبیه این حدیث در مجموعه ورام ج 1 ، ص 131}َ .

روحانیت از دیدگاه امام خمینی(ره)

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: روحانيت
  • بازدید: 1121

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/9/99/Portrait_of_Imam_Khomeini.jpg

هویت و وظایف

سالگرد پیروزی شکومند انقلاب اسلامی ایران ، بهانه ای گشت تا بازگشتی مجدد به سخنان و نظرات حضرت امام راحل (قدس سره)در رابطه با هویت روحانیت و وظایف این صنف اثرگذار و برجسته ی اجتماع داشته باشیم.

واژه روحانیت که در لغت به معنای تقدس و پاکی و پارسایی است([1]) در طول تاریخ و در تمام ادیان و فرهنگ های مختلفبا همه ی اختلاف در دامنه معنا و هویت آن به ایفای نقشی اطلاق می شده است که مردم و پیروان ادیان و شرایع را از احکام و تعالیم دینی مورد قبول آگاه می ساخته است و بنا به عللی از جمله مصاحبت مستقیم و هم دلی با پیامبر و آورنده ی شرایع و یا دسترسی، مهارت و تسلّط لازم بر منابع و متون آن، قول و فعلش برای مردم حجت بوده، به واسطه ی آن تکلیف و وظایف خویش را باز می یافته اند([2])، در واقع روحانیت، صنفی است که وظیفه ی اجرای احکام و شرایع دینی را بر عهده دارد.

هویت روحانیت

هویت سه نوع است: شخصی، باطنی، صنفی؛ گاهی منظور از هویت، هویت شخصی به معنای مشخصات فردی و ظاهری افراد و در یک کلام مشخصات شناسنامه ای آن هاست مانند تعیین پدر و مادر فرد، محل تولد و شماره شناسنامه ی او و محل صدور آن و ...، ولی گاهی مشخصات فردی و جسمی و ظاهری افراد منظور نیست بلکه منظور شناخت مشخصات آن ها از جنبه ی روحی است یعنی جنبه ای که بازگشت به حقیقت انسان دارد و در قرآن کریم و روایات به آن اشاره شده است، چنان که در قرآن کریم این جنبه ناشی از بُعد خلیفةالهی انسان دانسته شده و با این لحاظ، انسان جانشین و خلیفه ی خداوند در زمین محسوب می شود: )وَ إِذْ قالَ رَبّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنّی جاعِلٌ فِی اْلأرْضِ خَلیفَةً...(([3])؛ [به خاطر بیاور] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشینی [نماینده ای] قرار خواهم داد....

ریشه و منشأ شجره ی طیبه ی روحانیت، پیامبران و امامان: هستند. به بیان دیگر بستری که طلبه در آن تربیت می شود از پیامبران سرچشمه می گیرد. ([4])

برخی از روایات جایگاه و شأن علما را همان جایگاه و شأن پیامبران معرفی می کنند، از جمله: العلماء ورثةُ الأنبیاء([5])؛ علما وارثان انبیا هستند؛ روشن است که توارث به تناسب موارد آن است، وارث شخص کیمیاگر، کسی است که اسرار کیمیا را بداند، وارث انبیا بودن هم به این معناست که انسان در اقدامات و تکالیف و موضع گیری های خود تا جایی که برای غیر نبی مقدور است، مثل انبیا عمل کند و متخلق به اخلاق و ویژگی های آنان باشد، عالم وارث پیامبر است یعنی در تعهدات و تکالیف انسانی و اجتماعی و دینی پیامبر، وارث و جانشین اوست و کسی است که باید جای خالی پیامبر را در میان قوم پر کند.

روایت دیگری نیز در این رابطه وجود دارد، مثل: الفقهاء امناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا ([6])؛ فقها تا وقتی که دنیا طلب نباشند، معتمدان پیامبرانند.

امام خمینی(ره) روحانیت را جانشین پیامبران دانسته در این رابطه می فرمایند: حوزه های روحانیت، محل تدریس و تعلیم و تبلیغ و رهبری مسلمانان است. جای فقهای عادل و فضلا و مدرسین و طلاب است. جای آن هاست که امانت دار و جانشین پیامبران هستند، محل امانت داری است و بدیهی است که امانت الهی را نمی توان به دست هر کس داد.([7])

وجود چنین منشأ و سرچشمه ای، قطعاً وظایف خاص و هویت ویژه ای را برای صنف روحانیت رقم می زند که بنیان گذار بزرگ انقلاب حضرت امام خمینی(ره)، در پیام های مکرر خویش به جامعه روحانیت به ابعاد مختلفی از آن اشاره فرموده اند که در ادامه برخی از آن ها یادآوری می گردد.

1. تبلیغ اسلام

اسلام برای تبیین، حفظ و گسترش خود، محتاج کسانی بوده و هست که دین را بیاموزند و به دیگران آموزش دهند. از آن جا که این امر برای همگان میسر نیست، اسلام این وظیفه را بر عهده ی گروهی نهاده است که توانایی و رغبت به آن را داشته باشند. یکی از وظایف بسیار مهم روحانیت که بخشی از هویت آن را تشکیل می دهد، تبلیغ اسلام و احکام نورانی آن است.

2. تهذیب نفس

امام خمینی(ره) براساس دیدگاه برگرفته از قرآن و اسلام ناب که از اندیشه ای عرفانی سیراب می شود، معتقد به تزکیه قبل از تعلم می باشند و روحانیت به عنوان مرزبانان حوزه ی اسلام، بیش از همه مخاطب این دستور قرار می گیرند، چنان که امام در هر کدام از بیانات خود که یادی از روحانیت کرده اند، در کنار آن به زهد و تقوا نیز توصیه کرده اند: حوزه های علمیه در هر جا هست، در هر جا حوزه های علمیه هم بیدار بشوند، هرجا هستند، امروز، روزی نیست که حوزه های علمیه مثل سابق عمل کنند، سابق وضع دیگر داشت حالا وضع دیگر، حوزه های علمیه بیدار باشند، تقوا را، تقوا را، تقوا را نصب العین خود قرار بدهید، فضلا، طلاب علوم دینیه، تقوا، تقوا، تنزیه نفس، مجاهده ی با نفس، یک مجاهد با نفس می تواند بر یک امت حکومت کند، مجاهده کنید، تهذیب کنید حوزه های خودتان ر([8])، اگر در حوزه های علمی قدیمی تهذیب نباشد، اخلاق نباشد، آموزش معنوی نباشد، فقط آموزش علمی باشد، فقط علم در کار باشد، آن جا هم افرادی از آن خواهند بیرون بیایند که دنیا را هلاک می کنند، به هم می زنند.([9])

ایشان صلاح و فساد جامعه را در گرو صلاح و فساد صنف روحانیت می دانند: ملت عزیز عموماً متعهدان و متخصصان خصوصاً و دولت مردان بالأخص به این دستگاه های آدم ساز و پشتوانه ارزشمند، اهمیت ویژه ای دهند و با جان و دل در تقویت و تهذیب آن بکوشند و حوزه های معظمه علمیه و اساتید محترم در کنار تعلیم قرآن و فقه و مقدماتش، تهذیب اخلاق و معارف اسلامی را که اساس است با عنایات خاص مورد توجه قرار دهند که: إذاصلح العالم صلح العالم و اذا فسد فسد([10])؛ وقتی عالمدینی صالح باشد دنیا صالح می شود و وقتیعالِم فاسد شود دین به فساد کشیده می شود.

3. پناهگاه محرومان

امام خمینی(ره) تاریخ هزار ساله ی پناهگاهی محرومان چه در مقوله ی اندیشه و تفکر و چه در مقوله ی معیشت و رفاه نسبی را برای روحانیت از افتخارات ایشان می دانند. ([11]) استکبار پس از دریافت قدرت و ماهیت اسلام، تضعیف قدرت مسلمانان را در اولویت راهبرد خویش قرار داد: از یک سو به محو هویت اسلامی ایشان پرداخت و از دیگر سو، منابع مالی و ثروت های ملی ایشان را به غارت برد، بدین سبب امام(ره) همواره درصدد طرح دولت جهانی اسلام و زدودن غبار استضعاف از چهره ی مسلمانان بودند و بر این اساس وظایف روحانیت را در دو محور تبیین کردند:

محور اول: از بین بردن استضعاف فکری مسلمانان به وسیله ی راهکارهایی چون: ایجاد دولت جهانی اسلامی برای مسلمانان([12])، احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان([13])، پرهیز از غرب و شرق زدگی مردم به وسیله ی برجسته کردن نقاط فرهنگی ملل.

محور دوم: از بین بردن استضعاف اقتصادی مسلمانان به وسیله ی راهکارهایی چون: مقابله ی جدی با دو فرهنگ اقتصادی ظالمانه ی شرق و غرب و مبارزه با سیاست های اقتصاد سرمایه داری و اشتراکی در جامعه و جایگزین ساختن سیستم ناصحیح اقتصاد حاکم بر جهان با طرح ها و برنامه های سازنده و دربر گیرنده ی منابع محرومان و پا برهنگان([14])، حشر و نشر و معارفه و هم نشینی با فقیران و مستمندان و پابرهنگان([15]) برای آشنا شدن با مشکلات ایشان، کوشش برای رفاه طبقه ی محروم و رسیدگی به حال ایشان در هر مقام و منصب و موقعیتی که قرار دارند و این وظیفه به ویژه در مسئولیت های دولتی اجرایی شدیدتر می گردد([16])، ارائه ی نظرهای اصلاحی در هنگام مشورت مردم با آنان([17])، آماده شدن برای فداکاری بیشتر و در موقع لزوم استفاده از آبرو و اعتبار خود برای حفظ آبرو و اعتبار اسلام و خدمت به محرومان([18])، و در نهایت تشکیل حکومت با انگیزه ی بسط عدالت اجتماعی که ایشان این امر را از بزرگ ترین واجبات و اقامه ی آن را از والاترین عبادات می دانند. ([19])

4 . حفظ وحدت

یکی از موارد بسیار مهمی که در اندیشه، تفکر و بیانات و عملکرد امام راحل1 جلوه دایمی و مستمر دارد، وحدت است. از منظر ایشان، وحدت، ماهیتی الهی دارد و همه ی انبیا و اولیای الهی بر آن تأکید داشته اند و از مقاصد مهم آنان تلقی می شود: ... یکی از مقاصد بزرگ شرایع و انبیای عظام: که علاوه بر آن که خود، مقصود مستقل است، وسیله ی پیشرفت مقاصد بزرگ و دخیل تام در تشکیل مدینه ی فاضله می باشد، توحید کلمه و توحید عقیده است.... ([20])

پی­ نوشت:

[1]. دهخدا، لغت نامه.

[2]. بتیان، دفتر دهم، ص 7.

[3]. البقره2 : 30.

[4]. حکیمی، محمدرضا، هویت صنفی روحانیت، ص 28، علم الهدی، همان، ص 84 و 85 .

[5]. وسائل الشیعه، ج 27، ص 11، روایت 33495.

[6]. همان، ج 7، ص 28، روایت 23247.

[7]. ولایت فقیه، ص 133 و 134.

[8]. صحیفه ی نور، ج 5 ، ص 131.

[9]. صحیفه ی نور، ج 17، ص 20 و 21.

[10]. صحیفه ی نور، ج 19، ص 105.

[11]. صحیفه ی نور، ج 20، ص 244 227.

[12]. وصیت نامه ی امام خمینی(ره).

[13]. صحیفه ی نور، ج 20، ص 244 227.

[14]. همان.

[15]. همان.

[16]. همان وصیت نامه ی امام خمینی(ره)، قسمت های ج و س.

[17]. صحیفه ی نور، همان.

[18]. همان، ج 20، ص 244 227.

[19]. وصیت نامه ی امام خمینی(ره).

[20]. امام خمینی(ره)، چهل حدیث، ص 311 309 .

روحانیت از دیدگاه امام خمینی (ره)

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: روحانيت
  • بازدید: 1165

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1393/2/10/559591_935.jpg

 بررسی دیدگاه امام خمینی (رض) در بارة روحانیت از آن رو اهمیت دارد که فارغ از شخصیت کم نظیری که دارد، در طول عمر خود در موقعیت های گوناگونی قرار داشته و از زوایای مختلف به روحانیت نگریسته و این نهاد کهن دینی را محک زده است.

روزگاری نظاره گر حاکمیت استبدادی رضاخانی» بوده و عزم جزم او را برای عملی ساختن طرح استعماری ریشه کن کردن روحانیت در این مملکت مشاهده کرده ، بلکه با پوست و گوشت خود آن را لمس کرده و روزگار سیاه آن دوره را تجربه نموده است. با چشم خود عصر غربت و مظلومیت روحانیت را دیده و بارها از آن به عنوان هشدار برای طبقه جوان روحانیت استفاده کرده و آن را شاهدی بر تلاش دشمن برای نابودی علمای اسلام می دانست.

روزگاری دیگر شاهد فضای به ظاهر آزاد دوران سلطنت محمد رضا پهلوی ، ولی مصمم برای نابودی اسلام و احکام آن بوده و چون سکوت روحانیت را در برابر آن برنتافته ، قدم به میدان مبارزه نهاده و با همراه کردن مراجع معاصر و بیدار کردن قشر جوان طلاب و فضلای حوزه نهضتی اسلامی را سامان داده و در راه آن رنج ها و مشقت ها ، زندان ها و تبعیدها، اهانت ها و بی حرمتی ها را به جان خریده و این نهاد ریشه دار را از اضمحلال نجات داده است.

چنان چه بخش پایانی عمر خود را صرف تأسیس و تثبیت نظام سیاسی جدیدی کرده و تحولی را در تاریخ روحانیت موجب شده ؛ این قشر را وارد عرصة سیاست و قدرت کرده و با وجود همة دشمنی های داخلی و خارجی و بی تجربگی هاو بی صفایی های بعضی از همراهان ، کارایی آن را در ادارة جامعه امروز بشر در طی ده سال به اثبات رسانده است.

نظرات چنین شخصیتی در بارة «جایگاه، نقش، اهمیت ، تکالیف و آیندة روحانیت» قابل توجه و شایستة تأمل و تحقیق و بررسی است. بدیهی است همة نظرات ایشان در قالب یک مقاله نگنجد، ولی سعی می شود اصول و امّهات دیدگاه ایشان در این زمینه مطرح گردد.

مدافع منتقد روحانیت

امام خمینی از مدافعان جدی نهاد روحانیت بود و در مقاطع گوناگون زندگی ، هر گاه هجمه ای را به کلیّت روحانیت یا شخصیت های موثر این قشر می دید، به دفاع می پرداخت. نه از آن رو که خود وابستة به این قشر بود و دفاعش از روحانیت « دفاع صنفی» است، بلکه از آن رو که روحانیت را «حافظ اسلام» و دفاع از آن را دفاع از اسلام می دانست.

شخصیت اخلاقی و عرفانی امام به او اجازه نمی داد که به خاطر بستگی به یک صنف به دفاع از آن بپردازد. افزون بر آن که انتقادهایی که او از این صنف نموده، در تاریخ روحانیت از فقیهی در حدّ و مرتبة او کمتر می توان سراغ گرفت ، در حالی که اگر «تعصب صنفی» منشأ «دفاع صنفی» بود نباید انتقادهای تند از صنف خود آشکارا مطرح شود. معلوم می شود که دغدغة امام در دفاع از روحانیت در برابر اتهام ها و هجمه ها «دغدغة صنفی» نبوده ، بلکه «دغدغة دینی» است.

از آثار بجامانده از امام برمی آید که ایشان در چند مقطع به صورت خاص از روحانیت دفاع کرده و مخالفان را مورد حمله قرار داده است. نگارش «کشف اسرار»در پاسخ به جزوة «اسرار هزار ساله»نوشتة علی اکبر حکمی زاده که «آموزه های تشیع» و «روحانیت شیعه» را ناجوانمردانه با نسبت های ناروا زیر سوال برده بود ، یک نمونه است.
امام در جای جای این اثر از یک سو به «دفاع از روحانیت» و از سوی دیگر به «انتقاد از سیاست ها و برنامه های رضاخان» پرداخته است. دفاع از حوزه و روحانیت در برابر اتهامات ناروای محمد رضا پهلوی به روحانیت پس از آغاز مبارزات مانند : «ارتجاع سیاه»(1) ، «حیوانات نجس»(2) ،«مخالفان تمدن»(3) ، «عمّال انگلیس»(4) ، «مخالفان زندگی»(5) نمونة دیگری از دفاع امام از کیان روحانیت است.
امام در سخنرانی ها و بیانیه های مختلف خود به این اتهام ها پاسخ داده و روحانیت را مخالف «سرسپردگی دولتمردان به اجانب» ، « فحشاو بی بند و باری» ، «وابستگی کشور به امریکا و اسرائیل» و «فساد اخلاقی و اقتصادی دولتمردان» و مدافع جدّی «پیشرفت اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی» ، «استقلال» و «آزادی» کشور شمرد و این اتهام ها را ناشی از «بیداری روحانیت» در جلوگیری از «سرسپردگی شاه و دربار و دولتمردان» دانست که با هدف شکستن اقتدار روحانیت و قطع نفوذ آنان در میان مردم ابراز می شود.(6)

طیف های دیگری که به تبلیغ بر ضد روحانیت می پرداخت و امام را به دفاع از این قشر وامی داشت، «متجددان» ، «روشنفکران غربزده» ، و «مارکسیست های شرقزده» بودند. آنان که در مخالفت با دین همداستان بودند ، با اتهاماتی مانند : «مرتجع و عقب مانده» ، «دیکتاتور» ، و «ناتوان از ادارة جوامع پیچیدة امروزی»(7) و اینان با نسبت های ناروایی مانند : «مدافع سرمایه داری» ، «توجیه گر قدرتمندان» ، و «افیون توده ها» جوّ سنگینی را در آستانة پیروزی انقلاب و ماه های نخست پس از پیروزی بوجود آوردند.(8)

البته منشأ این دشمنی ها که شرقی و غربی با هم متحد شده بودند، ناراحتی از « اقبال مردم به روحانیت» و «پذیرش رهبری مردم» و «به قدرت رساندن علما و روحانیان» بود که به معنای حاکمیت اسلام در این کشور بود. آنان انتظار داشتند که به خاطر مبارزاتی که با رژیم پهلوی داشتند ، در نظام سیاسی جدید به قدرت برسند. البته غربگرایان در پی نظام «جمهوری» یا «جمهوری دموکراتیک» بودند و شرقگرایان به دنبال «سوسیال دموکراسی» و با یکدیگر دشمنان خونی ، ولی در ضدّیت با اسلام و روحانیت هم نظر و هم سنگر. امام خمینی در این مقطع به دفاع از روحانیت پرداخته و با ذکر نمونه هایی از سیرة علمای اسلام به پاسخگویی پرداختند. نمونه هایی از مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی آنان را شاهدی بر بی اساس بودن اتهام «توجیه گر صاحبان قدرت» شواهدی از زندگی ساده و بی آلایش و به دور از تشریفات انان را گواه بر بی پایه بودن تهمت «سرمایه داری»، و «تجربة انقلاب اسلامی به رهبری روحانیت» را در بسیج توده های ملت پاسخی به نسبت ناروای « دین و روحانیت افیون توده ها» دانستند. چنان که از ایستادگی روحانیت در برابر استبدادپیشگانی چون رضاخان و پسرش و مشی دیکتاتوری آنان را جواب اتهام «دیکتاتوری روحانیت» شمردند.(9)غیر از جریان های یاد شده که در حقیقت با دین مشکل داشتند ولی مشکل خود را در قالب مخالفت با روحانیت بروز می دادند ، دو جریان دیگر هم بودند که با این قشر و رسالت آنان مشکل داشتند:

یکی، مروّجان «اسلام منهای روحانیت» که اینان نیز دو گروه بودند :

«روشنفکران مسلمانی» که با نهاد روحانیت مخالفند

و «مقدس مابانی» که خود را دین شناس و احیانا در ارتباط مستقیم با امام زمان (ع) دانسته و خود را از مراجع دینی به عنوان نایبان امام معصوم بی نیاز می دانند و در جهت منزوی کردن روحانیت حرکت می کنند.

دوم، مروّجان «اسلام منهای سیاست» که اتفاقا در این جریان هم دو گروه فعالیّت می کنند :

«روشنفکران مسلمانی»که معتقد به «جدایی دین از سیاست و حکومت» اند  و«مقدّسینی» که در نهاد حوزه و روحانیت بوده ولی دخالت دین و طبعا روحانیت را در سیاست ناروا دانسته و به دلایلی هم استناد می جویند.
مروری بر بیانات و بیانیّه های امام پس از پیروزی انقلاب نشان می دهد که مقدار قابل توجهی به تجزیه و تحلیل این دو جریان اختصاص دارد . امام به لحاظ نفوذ افکار انحرافی این دو جریان تلاش فراوانی در جهت پاسخگویی به تفکرات آنها و خنثی کردن تبلیغات وسیع آنان در میان مسلمانان و حوزه و روحانیت نموده که پرداختن تفصیلی به آن نیازمند پژوهشی مستقل است ، ولی در این نوشته تنها به نقل نمونه هایی از توضیحات روشنگرانة امام اکتفا می شود.
از نظر امام «اسلام منهای روحانیت» یک تز استعماری است که مدافعان آن خواسته یا ناخواسته ، دانسته یا ندانسته به عملی شدن این طرح کمک می کنند. از نگاه امام طرح و پیگیری این تز «خیانت» است و اسلامی بی محتوا را تبلیغ می کند.(10)
مخالفت امام با همة جریانات فوق و دفاع از روحانیت به خاطر جایگاهی است که برای این قشر قائل بودند، نه به خاطر تعلق خود به آنان. در یک سخنرانی به منظور رفع هر گونه شبهه ای اظهار داشتند:
«خدایا تو می دانی که من برای اینکه معمّم هستم از روحانیت طرفداری نمی کنم.» (11)

«شايد گاهى شما يا مردم خيال بكنند كه من اگر از روحانيت طرفدارى مى‏كنم براى اين است كه من هم يك معمَّم هستم و اين گروه گرايى است. و من كراراً گفتم كه من با هر كه معمَّم است و اسم خودش را روحانى گذاشته است موافق نيستم. و روحانى كه بر خلاف مسلك روحانيت و اسلام عمل بكند و توطئه‏گر باشد اين از ساواكى بدتر است. براى اينكه ساواكى، ساواكى است و اين ساواكى به صورت معمَّم، و لباس روحانيت پوشيده است.» (12)
جایگاه و نقش روحانیت
دفاع امام خمینی از روحانیت را باید از جایگاه و نقش روحانیت از نگاه ایشان جستجو کرد. از یک بررسی اجمالی در گفته ها و نوشته های امام در این زمینه برمی آید که ایشان سه نقش مهم برای این قشر قائل بوده و شواهد متعدد تاریخی را برای هر یک ارائه نموده است . آن سه نقش عبارتند از :
1.حفظ اسلام و تشیع
به نظر امام تنها قشری که در طول تاریخ توانسته و بعد از این هم می تواند دین و مکتب را حفظ کند ، روحانیت است . از همین روست که باید از آن مراقبت کرد ، آسیب های درونی و بیرونی آن را شناسایی کرده و رفع نمود. آنچه اصالت دارد دین و مکتب است و روحانیت تنها نقش حافظ و نگاهبان را دارد و به خودی خود اصالتی ندارد ؛ اما به لحاظ نقش منحصر به فردی که دارد، باید از خطرات و آفات مصون نگه داشته شود. از نظر ایشان علاقة مردم به روحانیت نیز بدین خاطر است که آنان را نماینده و نایب پیامبر و امام معصوم در تبیین ، تبلیغ و حفظ دین خدا می دانند ، نه به اعتبار خودشان .
امام بارها به روحانیان و سیاستمداران هشدار می داد که:
«هى نگوييد كه «ملت با من است»، «ملت با من است». ملت با اسلام است. نه با من است و نه با شما و نه با ديگرى. من اگر يك كلمه‏اى بر خلاف اسلام بگويم، همين ملت مى‏ريزند و من را از بين مى‏برند. ملت اسلام را مى‏خواهد. ملت شخص نمى‏خواهد. شخص‏پرست نيست ملت. ملت مى‏خواهد كه قوانين اسلام در اين مملكت پياده بشود. ملت اين همه زحمت كشيده است كه دين اسلام را برقرار كند..... ملت روحانيت را به تبع اسلام مى‏خواهد. اگر- خداى نخواسته- روحانى هم بر خلاف اسلام بكند، آن هم يك ساواكى است. فرقى نمى‏كند. بدتر از ساواكى هم هست.»(13)
مخالفت امام با تز «اسلام منهای روحانیت» نیز از همین جا نشأت می گرفت که حذف روحانیت به معنای از دست رفتن اسلام است. به چند نمونه از سخنان ایشان در این زمینه توجه کنید:
«ما بيزار هستيم از اينكه بگويند اسلام منهاى روحانيت. اسلام منهاى روحانيت خيانت است. مى‏خواهند اسلام را ببرند، اول روحانيت را مى‏برند؛ اول مى‏گويند اسلام را مى‏خواهيم، روحانيت را نمى‏خواهيم! روحانيت استثنا بشود، اسلام در كار نيست. اسلام با كوشش روحانيت به اينجا رسيده است..... همه اقشار بيدار باشند. كارگرها بيدار باشند، دهقان ها بيدار باشند. بازاري ها بيدار باشند، دانشگاهي ها بيدار باشند، تز اسلام منهاى روحانيت يعنى لا اسلام! درجه اولش اين است؛ بعد هم كتاب هاى روحانيت را به دريا بريزند! بيدار باشيد!»(14) « اسلامِ منهاى روحانيت اسلام منهاى محتواست. محتواى اسلام را اينها دارند درست مى‏ كنند.» (15)  « تمام روضه‏ ها را در سرتاسر مملكت قدغن كرد؛ و بر معمّمين آن كرد كه نمى‏ توانست يك نفر معمّم ظاهر بشود توى خيابان. بعضى از محترمين معمّمين، كه نمى‏خواهم اسمش را ببرم، بردند در كلانترى، و همان جا با چاقو عبا و قبايش را بريدند به شكل اينكه كت و شلوار بايد باشد، و رهايش كردند. و معمّمين را قدغن كرده بودند كه شوفرها هم سوار نكنند. بعضى از شوفرها هم خوش رقصى مى‏ كردند براى آنها. مقصدْ آخوند نبود؛ مقصد اسلام بود. مى‏ ديدند كه تا اينها هستند اسلام را نمى‏ شود از بين برد؛ بايد اينها را از بين برد، بعدش اسلام را از بين برد. «اسلام منهاى روحانيت» همين تِزْ است. حالا يا گوينده‏اش ملتفت نيست، و يا ملتفت است.»(16)
2.سدّی در برابر استبداد داخلی
امام خمینی روحانیت را سدّی آهنین در برابر استبداد داخلی و روحیة دیکتاتوری می دانست و از میرزا محمد حسن شیرازی در سامرا و در نهضت تنباکو ، از علمای نجف و تهران در نهضت مشروطه و سید حسن مدرس به عنوان علمای پیشتاز مبارزات ضد استبدادی یاد می کرد. هم چنین نهضت اسلامی ملت ایران به رهبری روحانیت را نهضتی ضد استبدادی و ضد دیکتاتوری می خواند.(17)
از همین رو ، اتهام «دیکتاتوری عمّامه و نعلین» را برنتافته و آن را ناروا می شمرد و می فرمود :
«حكومت اسلامى مى‏ آيد براى اينكه ديكتاتورى نباشد. نه در شهر خودش، در مملكت خودش نباشد، در امريكا هم نباشد. حكومت اسلام يك حكومتى است كه براى از بين بردن ديكتاتورى مى‏آيد. آن كسى كه اسلام قرار داده براى حكومت، آن كسى است كه با ديكتاتورى به حسب مذهبش مخالف است.....اسلام كه فقيه عادل مطلع دلسوز براى ملت را قرار مى‏دهد كه اين نظارت كند يا فرض كنيد حكومت كند، براى اين است كه جلو بگيرد از غير عادل. غير عادل نيايد و مردم را بچاپد.»(18)

«حكومت اسلامى مثل حكومت على بن ابي طالب ديكتاتورى تويش نيست. حكومتى است كه به عدل است. حكومتى است كه زندگى خودش از زندگى ساير رعيت ها بدتر است. آنها نمى‏ توانستند مثل او زندگى كنند. او نان جو هم سير نمى‏ خورد. اين حكومت اصلًا مى‏ تواند ديكتاتورى؟ ديكتاتورى براى چه بكند؟ عيش و عشرتى نيست تا اينكه بخواهد ديكتاتورى بكند براى او. حكمفرمايى اصلًا در اسلام نيست...... اينهايى كه مى‏ گويند ديكتاتورى، اسلام را نمى ‏فهمند چى هست. فقيه اسلام را نمى‏ دانند. خيال مى‏كنند ما، هر فقيه، هر چه هم فاسد باشد ، فقيه اگر پايش را اين طور بگذارد، اگر يك گناه صغيره هم بكند از ولايت ساقط است. مگر ولايت يك چيز آسانى است كه بدهند دست هر كس؟ اينها كه مى‏گويند كه ديكتاتورى پيش مى‏آيد ، نمى‏ دانند كه حكومت اسلامى حكومت ديكتاتورى نيست‏.»(19)
حضرت امام در عین حال که در برابر دشمن از کیان روحانیت و ولایت فقیه عادل دفاع می کرد و آن را ضداستبدادی و ضد دیکتاتوری می خواند ، در مواقع لزوم به کسانی که در معرض گرفتار شدن به استبداد و دیکتاتوری بودند ، مانند نیروهای مسلح و دولتمردان و روحانیان دارای نفوذ و قدرت توصیه ها و موعظه هایی داشت که نقل بعضی از آن ها خالی از لطف نیست و نشان می دهد که ایشان به خاطر ضد استبداد بودن روحانیت ، آنان را مصون از گرفتار شدن به چنین آفت اخلاقی نمی دانست و به همین دلیل آنان را به مراقبت از خود سفارش کرده و می فرمود:
«يك نكته‏ اى را كه بايد به شما آقايان و همه ارتشي ها و همه قواى مسلّح و همه كسانى كه دست‏اندركار هستند در اين كشور تذكر بدهم؛ اين است كه هيچ صفتى در انسان که بعدها بروز مى‏كند ، از آن وقتى كه متولد شده است، نبوده ..... ديكتاتورى هم از آن امورى است كه بچه وقتى متولد شد ديكتاتور نيست. كم كم ديكتاتورى در او ظهور مى‏كند ؛ خيال مى‏كند كه خودش يك آدمى است كه با ديكتاتورى مخالف است. لكن بعضى وقت ها كه اتفاق مى‏افتد، در آراء و اقوال شروع مى‏كند تحميل كردن. رأى خودش را مى‏خواهد تحميل كند بر ديگرى. نه اينكه با برهان ثابت كند ؛ تحميل مى‏خواهد بكند بر ديگران. اين يك ديكتاتورى است كه انسان بخواهد آن چيزى را كه خودش فكر كرده است ديگران از او بى‏ جهت قبول بكنند .......
كم كم وقتى كه انسان وارد جامعه شد، كم كم وقتى وارد جامعه و نظام شد، يك سر كردة نظامى شد، يك فرمانده نظامى شد، كم كم آن خويى كه در باطنش بوده است رو به رشد مى‏ رود. اول هم خودش ناآگاه است از مطلب، نمى‏ داند كه اين رويّه رويّه ديكتاتورى است؛ خيال مى‏كند كه رويّه رويّة انسانى و اسلامى است. از مفاسدى كه ديكتاتورى دارد و ديكتاتور مبتلا به آن هست اين است كه يك مطلبى را كه القا مى‏ كند، بعدش نمى‏ تواند و قدرت ندارد بر خودش كه اين مطلبى كه القا كرده است اگر خلاف مصلحت است، نمى‏ تواند از قولش برگردد؛ مى‏ گويد: گفتم، و بايد بشود! اين بزرگترين ديكتاتوري هاست كه انسان به آن مبتلا هست كه «چيزى كه گفتم بايد بشود» و لو اينكه يك كشور به تباهى كشيده بشود. اين ديكتاتورى هيتلر و امثال اينها از اين قماش ديكتاتورى بود.»(20)
به خاطر خصلت ضد استبدادی روحانیت ، امام این قشر را«ملجأ و پناهگاه مردم» می دانست. مردم در طول تاریخ در برابر ستم های حکومت های استبدادی و دیکتاتوری چشم امیدشان به روحانیت و علمای دین بود که پیوسته از ایستادگی ائمة اطهار(ع) در برابر حکومت های استبدادی بنی امیه و بنی عباس سخن گفته و خود را رهرو راه آنان معرفی می کردند. (21)
«صداقت روحانیت» در حمایت از مظلوم در برابر ظالم و دفاع از توده های مردم در برابر حاکمان مستبد موجب شده که دوست و دشمن روحانیت را ملجأ و پناهگاه مردم بدانند. اتفاقا یکی از علل دشمنی استبدادگران و دیکتاتوران با علما و روحانیت همین است.
 پس از پیروزی انقلاب و حضور روحانیت در عرصه مدیریت کشور و نهادینه شدن ولایت فقیه در قانون اساسی، یکی از استدلال های ملی گرایان مخالف همین بود که روحانیت در طول تاریخ پناهگاه مردم در برابر صاحبان قدرت بوده ، قرار گرفتن علمای دین در مرکز قدرت به از دست رفتن این موقعیت و جایگاه تاریخی روحانیت خواهد بود.
البته این سخن اگر به طور کلی مورد خدشه هم باشد ، در این حدّ که از وجود یک خطر حکایت دارد ،قابل انکار نیست، خطری که روحانیت نیز بدان واقف است. تأکید فراوان بر «لزوم حفظ استقلال حوزه و روحانیت» از سوی علما و مراجع از همین نگرانی سرچشمه می گیرد . در بخش « رسالت و تکلیف روحانیت» از آن سخن خواهیم گفت.
3.سدّی در برابر استعمار
امام خمینی روحانیت را سدّی در برابر استعمار می دانست و شواهد گوناگونی از سیرة علمای پیشین برای آن نقل می کرد. از میرزای شیرازی در نهضت تنباکو (22)، میرزا محمد تقی شیرازی و علمای عراق در مبارزات ملت عراق و کسب استقلال از سلطة انگلستان(23) ، آیت الله کاشانی در مبارزات ضد استعماری (24)، آیت الله مدرس در مبارزه با مهرة استعمار انگلیس (25) به عنوان شخصیت های ضد استعماری در یکصد سال اخیر یاد می کرد و از روشنفکران غربگرا به خاطر مخالفت با روحانیت که « پشتوانة عظیمی» برای کشور در برابر بیگانگان هستند ، انتقاد می کرد.
حقیقت این است که روحانیت در مبارزات استقلال طلبانة ملت های مسلمان کارنامة درخشانی دارد . اگر در برابر استبداد داخلی گاه «سکوت و محافظه کاری» مشاهده شده و یا بنا بر مصالحی مانند :«عدم جواز تضعیف سلطان شیعه در مقابل سلاطین مخالف» حمایت به چشم می خورد ، در برابر استعمار خارجی به چنین مواردی بر نمی خوریم. حساسیّت زیاد علما و روحانیت به « دخالت اجانب در امور مسلمین یا سرزمین های اسلامی» همواره عامل ایستادگی و مخالفت بوده است .
اتفاقا دشمنی استعمارگران با روحانیت نیز از همین عامل نشأت می گیرد . اسلام و روحانیت را «مانع نفوذ» خود در سرزمینهای اسلامی دانسته و با هر وسیله ای در صدد شکستن این موانع بوده اند . امام خمینی در بیانیّه ها و سخنرانی های فراوانی از توطئه های دشمن در شکستن اسلام و روحانیت به عنوان «موانع نفوذ اجانب» سخن گفته اند. (26)
معروف است که میرزای شیرازی پس از پیروزی در نهضت تنباکو ناراحت و غمگین بود ، وقتی علت آن را پرسیدند ، پاسخش این بود که استعمارگران کانون قدرت شیعه را شناسایی کردند و بعد از این ما را راحت نخواهند گذاشت و نقشه ها برای نابودی روحانیت خواهند کشید .
امام علاوه بر روشنفکران ، رژیم پهلوی را هم به خاطر مخالفت با روحانیت سرزنش می کرد ، از آن جهت که حکومت می تواند از «قدرت روحانیت» در برابر بیگانگان استفاده کند . قدرت روحانیت در مقابل استعمار خارجی مانند استبداد داخلی ، به خاطر نفوذ کلمة آنان در میان مردم بود . روحانیت در طول تاریخ تعالیم اسلامی را در زمینه های مختلف به ویژه حرمت ستمگری و ستم پذیری ، حرمت ذلّت پذیری در برابر اجانب به مردم آموخته اند.
قیام سالار شهیدان را در مصاف با حکومت اموی زنده نگاه داشته اند. فلسفة قیام جهانی امام زمان (عج) را در ریشه کن کردن ظلم و بی عدالتی بازگو کرده اند و خلاصه توده های مسلمان را در برابر ظلم داخلی و نفوذ خارجی حساس تربیت کرده اند . چنان که خود نیز پیشتاز مبارزه با استبداد و استعمار بوده اند .
اگر روحانیت توانست در پرتو نهضت اسلامی ملت ایران استبداد پهلوی و استعمار غرب را یکجا شکست دهد و «آزادی» و «استقلال» را به این کشور به ارمغان آورد ، در پرتو «تعالیم اسلام»و «عشق و علاقه مردم به دین و مکتب» و « نفوذ کلمة علما در بین مردم» بود . اصرار امام در دفاع از روحانیت در برابر رژیم پهلوی و روشنفکران غربزده و گلایه از آنان بدین خاطر بود که «روحانیت پشتوانه عظیم مملکت در برابر دشمنان خارجی» است ، چرا باید به دست خود این پشتوانه را از دست بدهید؟! جز این که «سرسپردة اجانب» بوده و روحانیت را «مانع سرسپردگی» خود می دانید؟!
اینک به مواردی از بیانات امام در این زمینه توجه کنید :
«مطبوعات كشور آزادانه يا به اجبار به هَتْك و اهانت ما قلمفرسايى مى‏كنند. گويندگان با اشاعه اكاذيب به هتك و تضعيف روحانيت، يگانه پشتوانه مملكت، كوشا هستند و از هيچ تهمت و افترايى خوددارى نمى‏كنند. اين پشتوانه بايد شكسته شود تا اجانبْ آزادانه به مقاصد شوم خود برسند. روحانيت بايد زجر ببيند، هتك شود؛ اين لباس درخورسوختن است! در بيست و چند سال قبل به دست عمال انگليس، دشمن سابقه دار اسلام و شرق، چه اهانت اوزجرهاوشكنجه‏ها كه ديدند. جوان ها از سالخورده‏ها بپرسند. امروز به دست عمال ديگران بايد اهانت شوند و شكنجه ببينند.» (27 )

عمال اجانب كه خود بر ضد مكتب آن هستند در ايران از آن ترويج مى‏كنند. براى شكستن وحدت اسلامى وكوبيدن قرآن كريم و روحانيت در ايران كه مهد تربيت اهل بيت عصمت و طهارت است و با زنده بودن اين مكتب بزرگ هر گز اجانب غارتگر به آرزوى غير انسانى خود نمى‏رسند، ناگزير هستند مذهب مقدس تشيع و روحانيت را كه پاسداران آن هستند به هر وسيله تضعيف كنند و بكوبند. اكْذوبه انتساب بعضى از اين منحرفين را به اين جانب نيز از همين قماش است..» (28)  «من از همه اقشار ملت متواضعانه تشكر مى‏كنم. من در خدمت شما هستم. روحانيت در خدمت اسلام و در خدمت ملت است. اين سد را حفظ كنيد تا كشور شما حفظ بشود..»(29)                                                                                                                  
پی نوشت ها
1 . صحیفة امام ، ج 1، صص 246، 286 ، 287 ، 294 ، 336 و .....
2. همان، ج1 ، صص 140 ، 245؛ ج5 ، ص 87
3 . همان ، ج 3 ، ص 369 ؛ ج 21 ، 413
4 . همان ، ج 7 ، ص 44 ؛ ج 12 ، ص 467 ؛ ج 21 ، ص 413
5 . همان ، ج 1 ، ص 299 ؛ ج 4، ص 54 و 213
6 . همان ، ج 4 ، صص 211، 341، 398 ؛ ج 12 ، ص 24
7 . به عنوان نمونه ر. ک: روزنامة انقلاب اسلامی، 14 و 28 مهر ماه 1358، جلسة بررسی قانون اساسی در حزب خلق مسلمان؛ روزنامة بامداد ، 22 مهر ماه 1358
8 . به عنوان نمونه ر.ک: نشریة کار، 9 مهر ماه 1358 ؛ جزوة ولایت فقیه از راه کارگر؛ دموکراسی و ولایت فقیه ، هفته نامة اتحاد چپ ، تیر ماه الی آذر ماه 1358 ،نگاهی به مواد قانون اساسی ، سازمان پیکار ، مهر ماه الی آذر ماه 1358 ؛ علی اکبر اکبری ، حاکمیت ملی در قانون اساسی ، زمستان 1358
9 . صحیفه امام ، ج 9 ،صص 344 ،536-537 ؛ ج 10، صص 311، 527 ؛ ج14، صص 428، 506
10 . همان ،ج7 ، صص 466-488 ؛ ج8 ، ص12 ؛ ج12 ، صص 24، 209
11 . همان ، ج8 ، ص 60
12 . همان ، ج13 ، ص 359
13. همان ، ج 14، ص 371- 372
14 . همان ، ج 7 ، ص 486
15 . همان، ج8 ، ص 12
16 . همان ، ج10 ، ص 120
17 . همان ،ج7 ، صص45 ، 85 ؛ ج6 ، ص238
18 . همان ، ج11 ، ص 305
19 . همان ، ص 306
20 . همان ، ج14 ،صص 90-92
21 . به عنوان نمونه :روزنامة اطلاعات،4 مهر ماه 1358
22 . همان ، ج3 ، ص 241 ؛ ج9 ، ص 537 ؛ ج11 ، ص 545 ؛ ج13 ، ص 359
23 . همان ، ج3 ، ص 243 ؛ ج 13 ،ص 358
24 . همان ، ج 13 ، 320 ؛ ج18 ، ص 248
25 . همان ، ج 1 ، ص 422؛ ج 16 ، ص 451
26 . همان ، ج1 ، صص 117 ، 181 ؛ ج 3 ، ص 204 ؛ ج 4، صص 16 ، 46 ، 97 ؛ ج 6 ص 23 و.......
27 . همان ، ج 1 ،ص 181
28 . همان ، ج3 ، ص 204
29 . همان ، ج7 ، ص 86

زندگی نامه حضر ت آیت الله حاج سید حسن موسوی شالی

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: روحانيت
  • بازدید: 4307

http://shallcity.loxblog.ir/upload/s/shallcity/image/%D8%AD%D8%A7%D8%AC%20%D8%A2%D9%82%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%84%D9%8A.jpg

) آیه الله سيد حسن موسوي شالي در سال 1293 هجري شمسي در خانواده اي روحاني و اهل علم در شهر شال از توابع شهرستان بوئين زهرا به دنيا آمد . آيت الله موسوي شالي 27 سال در نجف اشرف زندگي كرد و به كسب مدارج علمي و فقهي در اين شهر پرداخت و موفق به اخذ مدارج اجتهاد از محضر آيت الله سيد عبدالهادي شيرازي و آيت الله اصطهباناتي و آيت اله مستنبط شد.ضرت آیت الله شالی(ره) بالغ بر20سال هرهفته شب های چهارشنبه به عشق دیدار آقا ومولایش حضرت صاحب الزمان(عج)ازتاکستان به سمت مسجد مقدس جمکران عزیمت می نمود                                                                                    
حضرت ایه الله موسوی شالی ( تاب ثراه ) نماینده فقید مجلس خبرگان و امام جمعه تاکستان در سال ۱۳۸۵ پس از عمری مجاهده رخ در نقاب خاک کشید . عالمی فرزانه و مجاهدی نستوه که قدر و منزلتش کما هو حقه دیده و شناسانده نشد . این وبلاگ کوشش و آغازی است برای تببین و شناخت این مرد بزرگ دست همه دوستداران و کسانی با ایشان از دور ونزدیک آشنایی داشته اند را می فشاریم و امید داریم هرکس به فراخور توان خویش ما را در جهت بازنمایی شخصیت و اندیشه این فقیه بزرگوار یاری دهد .

2) سید حسن موسوی پورمعروف به آیت الله شالی فرزند سید محمّد به سال 129۳ ه.ش درخانواده ی مذهبی ومشهور به فضیلت که اجدادشان با سی وهفت واسطه منسوب به سلسله ی مقدسه ی باب الحوائج، امام موسی کاظم (ع) می باشند دیده به دنیا گشود. مادر گرامی اش دریک رویای صادقه دریافت که کودکش هدیه ی آسمانی است وآینده ی درخشانی خواهد داشت. وی ازآغاز نوجوانی به تحصیل علوم اسلامی روی آورده وبا تلمذ ازمحضر علما ومجتهدین عظیم الشانی،درطی 22سال تحصیل در نجف اشرف ،توانست مدارج علمی رابه سرعت طی نموده وباتزکیه ی نفس ومجاهده ی فراوان به درجه ی اجتهاد نائل گرددتاجایی که آیت الله بهجت فرموده اند:((اگرمی خواهیدبه چهره ی انسان های بهشتی بنگرید به آقای شالی نگاه کنید.

 موقعیت علمی

 مقام والای آیت الله شالی ازسویی وتقوای زبانزد ایشان ازسوی دیگر، موجب اطمینان واحترام ووثوق عالمان طراز اول جهان اسلام ،درو عصرحاضربه ایشان گردیده است واین اطلاعات علمی ووسعت اندیشه ولی جویی ایشان درزمان غیبت حضرت ولی عصر(عج) می باشد. حضرت آیت الله موسوی شالی از مراجع بزرگی حضرات آیات بروجردی-ُسید محمود شاهرودی- خوئی - امام خمینی-امام خامنه ای - بهجت وحکیم و...اجازه اجتهاد داشتند.   

 شفای عاجل  

 در یکی از مجالس عزاداری،کودکی که مبتلا به صرع است،به زمین می افتد و غش می کند.اطرافیانش سراسیمه ونگران می شوند.آیت الله موسوی شالی(ره)که یکی از عزاداران است برسرکودک حاضر می شودومی گوید:به حق جدم موسی بن جعفر(ع)برخیز.ناگهان کودک چشم باز می کند و می ایستد.حاضران تعجب می کنند.از اومی پرسند چه اتفاقی افتاد؟ کودک جواب می دهد:هرگاه غش می کردم،احساس می کردم چند نفرمی آیند ومراکتک می زنند.اما این دفعه آقایی آمد،آنها راکنارزدوبه من گفت: یکی از فرزندان ما ازمن خواست تاتو را کمک کنم.آن گاه مراخوب کردوشفا داد.

 وعده گاه جمکران از اسرار زندگی آیت الله شالی (ره)بحث تشرف ایشان به مسجد جمکران است.ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی هرهفته شب های چهارشنبه در هر شرایطی به مسجد مقدس جمکران مشرف می شدند این عمل به مدت23 سال وتا زمان کسالت جسمی ایشان بدون وقفه ادامه داشت و وقتی با اصرار از چگونگی این موضوع سوال شد فقط به ذکراین بیت بسنده نمود:رشته ای برگردنم  افکنده دوست  می کشد هرجاکه خاطر خواه اوست

 خدمات فرهنگی و اجتماعی

 آیت الله شالی از سال 1358ه.ش درمدت 24 سال نمایندگی ولی فقیه وامامت جمعه ی شهرستان تاکستان ،علاوه برکارتبلیغی گسترده،اقدام به تاسیس مدرسه ی اسلامی شال وتدریس در حوزه ودانشگاه نموده ودرپشتیبانی جنگ پیش قدم بوده ومشوق حضورنزدیکان خوددرجنگ ودفاع مقدس نیزبوده اندوتاکنون ده هاتن ازنزدیکان ایشان به درجه ی رفیع شهادت نائل آمده اند.علاوه براین درتشکیل صندوق های قرض الحسنه وکمک به مستمندان وجوانان درامرازدواج واشتغال واحداث مدرسه وسایراقدامات عام المنفعه،خدمات قابل توجهی داشته اندومدتی هم عضومجلس خبرگان رهبری بودند.درسال138۵ به دلیل سکته ،جسمشان نتوانست روح بلندشان رادرادامه ی این خدمات یاری دهد و افسوس واندوه دوستداران ومشتاقان ایشان رادرپی داشت.