کرامت در قرآن
منو

یکشنبه, 30 مهر 1396 - Sun 10 22 2017

A+ A A-

کرامت در قرآن

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: در پرتو قرآن
  • بازدید: 1498

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/styles/node_thumb_4/public/content/images/story/92-07/14/th_0.jpg?itok=cVC6OsOc

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

مقدمه
وقتي متوجه باشيم قرآن كتاب هدايت بشريت است و جدايي از آن كتاب موجب هلاكت واقعي جامعه خواهد بود، و وقتي متوجه باشيم اين كتاب هدايت ما را به تدبّر در خودش دعوت نموده است، پس نمی توانيم با برخورد سطحي با اين كتاب مقدس هدايت لازمه را به‌دست آوريم. می‏فرمايد: «اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرانَ اَمْ عَلي‏ قلوبٍ اَقْفالُها»[1] يعني اگر توان تدبر در قرآن نداريدبر قلب هاي شما قفل خورده و امكان بصير شدن را از دست داده‏ايد، و نيز می‏فرمايد: «كتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ اُولُو الْاَلْباب»[2] اي پيامبر! قرآن كتاب پربركتي است كه ما آن را به‌سوي تو نازل كرديم، تا در آياتش تدبّر شود و تا انديشمندان از آن متذكر كردند. در اين آيه خداوند قرآن را كتاب پربركتي معرفي می‏كند كه بايد در آيات آن تدبر كرد و اهل خرد از آن متذكر می‏شوند و هشدار باش‌هايي را دريافت می‏كنند. پس بايد تلاش كرد با تدبر و تأمل، مقصد قرآن را دريافت و تفسير قرآن جز همين فهم صحيح قرآن چيزي نيست، عمده آن است كه متوجه شويم ارتباط با قرآن در شرايط تفكر حاصل مي‌شود و اگر در جامعه‌اي خانه‌ی تفكر ويران شود، ديگر خداوند از طريق قرآن با ما سخن نخواهد گفت. از طرفي پيامبرf می‏فرمايد: «فَاِذا الْتُبِسَتْ عَلَيْكُمْ الْفِتَنُ كَقِطْعِ اللَّيْلِ الْمُظْلَمِ فَعَلَيْكم بالْقُرانِ»‌[3] هرگاه فتنه‌ها همچون پاره‌هاي شب ظلماني بر شما هجوم آوردند، به قرآن پناه آوريد و از تدبر در آن، راه را از چاه تشخيص دهيد و اين كار ممكن نيست مگر اينكه بتوانيم از آيات قرآن تفسير صحيح داشته باشيم.

 


بهترين راه تفسير قرآن:

اگر بپذيريم قرآن نور است «وَ اَنْزَلْنا اِليكمُ نوراً مُبيناً»[4] و تبيان كل شي‏ء است و هرچيز را روشن می‏كند. «وَ اَنْزَلْنا عَليكَ الكتابَ تِبْيانًا لِكُلِّ شَيْي‏ءٍ»[5] می‏پذيريم قرآن از غيرْ مستغني است و خودش خودش را روشن می‏كند و كافي است ما در آن تدبّر كنيم، چرا كه نمی شود كتابي كه براي هدايت مردم آمده، مبهم و غامض و غير قابل فهم باشد، زيرا براي مشاهده نورْ به نوري ديگر نياز نيست، البته بايد متوجه باشيم سنت پيامبرf و اهل البيت بنابه فرمايش خود قرآن جزء قرآن هستند و رجوع به روايات ائمه در واقع كمك است تا باز از خود قرآن، قرآن را بفهميم، چنانچه اميرالمؤمنينu در مورد قرآن می‏فرمايند: «يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلي بَعْضٍ»[6] يعني قرآن برخي از آياتش به وسيله برخي ديگر سخن می‏گويند، و بعضي بر بعضي ديگر گواهي می‏دهند. و اساساً روش ائمه همان روش تفسير قرآن به قرآن بوده و در هيچ مورد از بيانات ايشان در زمينه تفسير آيات، از غير قرآن استعانت به عمل نيامده. در تفسير موضوعي عملاً تفسير قرآن به قرآن را عميق‏تر خواهيم كرد و يك موضوع را در جاي، جاي قرآن جستجو می‏كنيم تا روشن شود قرآن در مورد اين موضوعِ خاص، مثل موضوع «هدايت» يا «كرامت» يا «ولايت» چه مسائلي را طرح فرموده است و اينجاست كه در تفسير موضوعي قرآن بايد با تعمق بيشتري وارد قرآن شد و حوصله زيادي را بكار برد.

كرامت در قرآن[7]


قرآن كريم انسان را در قرآن به عنوان نوع كريم معرفي فرموده: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدم»[8] يعني اين نوع انسان في نفسه كريم خلق شده و نيز می‏فرمايد: «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَّبِّكَ الّذي‏ خَلَقَ. خَلَقَ الْانْسانَ مِنْ عَلَقْ، اِقْرَأْ وَ ربُّك الْاَكْرَمُ. اَلَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمْ. عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ» در اين سوره به پيامبرf می‏فرمايد: معلم اكرم درس می‏گويد، يعني درس كرامت می‏دهد، مثل اين است كه وقتي می‏گوئيم معلم طبيب درس می‏دهد، يعني درس پزشكي می‏دهد، اينجا هم يعني خدايي كه اكرم است، از راه قلم، تعليم كرامت می‏دهد وانسان را كريم می‏كند. خداوند كه اكرم است بعضي از انسان‌ها را بدون واسطه به كرامت می‌رساند، مانند انبياء الهي، و بعضي ديگر را بواسطه انبياء به مقام والاي كرامت نائل می‏كند. و نيز پيامبر اكرمf فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَكارِمَ الْاَخْلاق»[9] من كه خاتم پيامبران هستم براي كامل‌كردن درسِ كرامت آن‌ها آمده‌ام.
[1] - سوره‌ی محمدf، آيه‌ی 24.
[2] - سوره‌ی ص، آيه‌ی 29.
[3] - علم الهدي خراساني‏، نهج الخطابة-سخنان پيامبر f و اميرالمؤمنين ‏ج‏1، ص 40.
[4] - سوره‌ی نساء، آيه‌ی 174.
[5] - سوره‌ی نحل، آيه‌ی 89.
[6] - نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 133.
[7] - منبع اصلي اين بحث، كتاب «كرامت در قرآن» از آيت‌الله‌جوادي‌آملي«حفظه‌الله‌تعالی» است كه از حالت سخنراني به حالت متن درسي درآمده است.
[8] - سوره اسراء، آيه 70.
[9] - بحار الأنوار ، ج‏68، ص 373.

كرامت؛ محور تعليم و تربيت الهي


بنابراين اگر فرمود: معلّم شما خداي اكرم است، يعني محور تعليم و تربيت الهي، كرامت است. پس آن‌كس كه به كرامتِ نفس دست يافته است، شاگرد موفق خداوند بوده است. خداوند فرشتگان را كه مأمور ابلاغ پيام كرامت‌اند، به عنوان عباد كريم معرفي كرد، انبياء را كه معلمان انسان‏اند به‌عنوان كريم ياد كرده و از صحف انبياء كه برنامه‌هاي ديني را دربر دارد به‌عنوان صحف مكرمه ياد نموده و اساس دين را هم كه تقواست، مايه‌ی كرامت می‏داند.


معني كرامت:

كرامت يعني منزه بودن از پستي و فرومايگي، بر عكسِ محدوده‌ی طبيعت كه آن را «دنيا» ناميد، چرا كه دنائت، عكس كرامت است. در مورد حاصل دنيا می‏فرمايد : «عَرَضَ هذَا الْاَدْني»[1] يعني حاصل اين عالَم پست. پس كرامت در محدوده اعتبارات دنيايي نيست، و هر چه طعم دنيا بدهد نه تنها مايه كرامت نيست، بلكه پايه دنائت است و ممكن نيست انسانِ دلباختة دنيا، كريم بشود. كريم كسي است كه در تعليم الهي قرار گيرد، فرمود: «عَلَّمَ الاْنْسانَ ما لَمْ يَعْلَم» يعني به انسان چيزي را ياد داد كه انسان به خودي خود آن نيست كه بتواند آن را ياد بگيرد. چنانچه در آيه 151 بقره‏ مي‌فرمايد: «كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ» معني قسمت آخر آيه اين است كه پيامبر به شما انسان‌ها چيزي ياد می‏دهد كه مقدور شما انسان‌ها نيست كه آن را ياد بگيريد. حال چه علم پيشرفت كند، و چه نكند، اصلاً حدّ بشر نيست كه خودش به چنين علمی دست يابد. می‏فرمايد: «وَ اِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ كِراماً كاتِبينَ»[2] ملائكه كه از طبيعت منزه اند، مكرَّمند. اگر خواستيد كريم بشويد بايد خوي فرشته ها را در خود احياء كنيد. می فرمايد: «كَلاَّ اِنَّها تَذْكِرَةٌ، فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ، في‏ صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ، مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ، بِأَيْدِي سَفَرَةٍ، كِرامٍ بَرَرَةٍ»[3] يعني اين برنامه‌هاي ما در صحف و كتاب‌هايي است كه مكرَّم از نقص است و آورندگان اين برنامه ها هم فرشتگاني هستند كه از نقص مبرّا هستند. نتيجه اين‌كه، فرشته پيام كريم را می‏آورد، و پيامِ كريم، نشانة كرامت را دربردارد.

نقش نزول فرشته‌گان


اين‌كه فرشتگان حاملان اين كتاب‌اند، به اين معني نيست كه اين‌ها كتابي را در بسته‌اي از جايي می‏گيرند و به كساني می‏رسانند. بلكه اين‌ها حاملان معارف قرآنند، نه حاملان جلد آن، بلكه خود فرشتگان كه حاملان معارف قرآن‏اند خودشان عارف به آن معارف و متخلق به آن اخلاق‏اند و خداي سبحان آن معارف را به ملائكه آموخته و آنان را حاملان آن معاني و حقايق نموده است لذا علومِ كتاب آسماني را می‏دانند و به فضائل آن متخلق‏اند و اگر بر كسي نازل شدند با آن معارف علمی و اخلاق عملي نازل می‏شوند. وقتي می‏فرمايد: «اِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ»[4] فرشتگان كريم بر قلب انسان‌هاي با استفامت در دين، نازل می‏شوند و هم معارف‏ الهي را به او می‏آموزند، و هم نحوه‌ی تخلّق و كشش به فضائل اخلاقي را در قلب او القاء می‏كنند، و هم تعلق به دنيا را كه مانع كرامت است از قلبش می‏گيرند. دنيا يعني اعتبارات موهوم


دنياي مذموم مانع كرامت است:

دنيا غير از آسمان و زمين است، اين‌ها آيات الهي‌اند. بلكه آن اعتبارات موهوم به نام دنياست. تكاثر و تفاخرِ قرار دادي دنيا است. خداوند دنيا را معرفي می‏كند «وَ اعْلَمُوا اَنَّمَا الْحَيوةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ و زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْاَموالِ و الْاَوْلادِ»[5] بنابه فرمايش شيخ بهائي«‏رحمه‏ الله‌علیه» در مورد اين آيه دنيا از دوران كودكي تا دوران كهنسالي در اين پنج مقطع خلاصه‏ می‏شود: 1- لعب 2- لهو 3- زينت 4- تفاخر 5- تكاثر. در دوران كودكي و نوجواني لهو و لعب است. در دوران جواني، زينت است. در دوران كهولت كه جاه و مقام مطرح است تفاخر است، و در دوران فرتوتي و كهنسالي كه انسان از همه‌ی اين مزاياي چهارگانه محروم می‏شود، تكاثر است، يعني به همين اندازه سرگرم است كه اين‌قدر مال و اولاد دارم، و لذا كسي كه خواست در كرامت وارد شود بايد از حيات دنيايي فاصله بگيرد، نه از زندگي در زمين جدا شود، و ممكن نيست انسانِ دنّي و اهل دنيا با فرشتگان كريم روبه‌رو شود و از آنها معارف و اخلاق كسب كند.

كرامت و فطرت


انسان هم داراي سرمايه‌ی دروني است، و هم داراي سرمايه بيروني. يعني انسان طوري خلق نشده كه نسبت به جهان‌بيني‌هاي گوناگون ناآگاه باشد و در قلبش چيزي از معارف نباشد، بلكه خلقت او همراه با سرمايه علمی به‌نام فطرت است. گرچه انسان مختار است راه خير را طي كند يا راه شرّ را، ولي خداي متعال سرمايه تعيين كننده‏اي را كه همان فطرتِ حق‌جويي است، به او عطا كرد. هم از نظر «بينش» او را مسلّح كرد، هم از نظر «گرايش و اخلاق». اين سلاح دروني را به‌عنوان حجت بر او معرفي كرد و نيز از راه بيرون، درس كرامت به او داد.

علومي كه ابتدا انسان فاقد آنها است

درباره‌ی حرفه‌ها و مانند آن فرمود: «وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئًا...»[6] خداوند شما را از شكم مادرانتان در حالي‏ بيرون آورد كه علومی را كه براي تأمين نيازهاي آدميان لازم است، نمی دانستيد . براي فراگيري اين علوم سمع و بصر و فكر و فؤاد به شما داد، تا با جهان خارج ارتباط برقرار كنيد و اسرار آن را ياد بگيريد، «...وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[7] پس اين در مورد علومی است كه از بيرون نصيب انسان می‏شود و در بدو تولد انسان فاقد آنهاست. اما برعكس در مورد معارف الهي كه مايه هاي اصيل انسان است می‏فرمايد: من انسان را با سرمايه علمی خلق كردم، چنين نيست كه انسان را نسبت به ايمان و كفر يكسان خلق كرده باشم، گرچه او در انتخاب راه آزاد است، ولي من به او هم بينش حق، و هم گرايش به حق را دارم. فرمود: «فَاَقِمْ وَ جْهَكَ لِلذَّينِ حَنيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّم»[8] چهره و جهت جانت را به سوي دين الهي متوجه كن، چراكه اين جهتِ به‌سوي حق داشتن، چيزي است كه در نهاد تمام انسان‌ها گذاشته شده و هيچ فردي فاقد آن نيست و اين يك روش پاي برجاست. ‌طبق آيه فوق جان و دل انسان گرايشش نسبت به جهان بيني‌هاي گوناگون يكسان نيست، همچنان‌كه گرايش آن به حق و باطل مساوي نيست. چنانچه فرمود: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّيها، فَاَلْهَمَها فُجُورَها و تَقْواها»[9] يعني نفس انسان مُسْتَوِي‌الْخِلْقَه و متعادل و بي‌نقص است - نقص بدن مهم نيست و انسان به همان اندازه كه از نظر بدن ناقص است، تكاليف الهي هم از او سلب می‏شود- بعد فرمود اِسْتِواي خلقت روح به آن است كه به او فجور و تقوا الهام نمود، چرا كه استواي خلقت روح به چيزي است كه از سنخ روح، يعني يك امر مجرد باشد. پس هر انساني را به فجور و تقواي نفساني ملهم كرد، كه ناظر به مسائل اخلاقي و گرايش‌هاي به عمل صالح است.

تقوا؛ محور كرامت


نتيجه اين‌كه خداوند طبق آيه‌ی 30 سوره‌ی روم انسان را با بينش توحيدي آفريد، و طبق آيه «8 سوره شمس» او را با گرايش اخلاقي آفريد تا فجور و تقواي جانش را بشناسد، يعني انسان هم خدا را می‏شناسد، و هم خدا را می‏طلبد، و راه تقوا را می‏طلبد و از فجور می‏رهد، از طرفي طبق آيه‌ی 13 سوره‌ی حُجرات، وقتي به تقوا رسيد كريم می‏شود، چرا كه مي‌فرمايد: «اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقيكُمْ» با كرامت‌ترين شما نزد خدا، با تقوي‌ترين شما است. پس در غير محور تقوا، كرامت نيست، پس مايه‌ی كرامت كه تقوا است به نهاد انساني الهام شده است همچنان كه فجور او كه مايه‌ی دنائت است، الهام شده است. و اگر تقوا مايه‌ی كرامت است، پس فجور مايه‌ی دنائت خواهد بود، و هيچ دلباخته‌ دنيا بدون فجور نيست. يعني: «حُبُّ الدُّنْيا رَأسُ كُلِّ خَطيئَةٍ». از طرفي می‏فرمايد: «اِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ. كِراماً كاتِبينَ»[10] حافظين و ناظرين شما كريم‏اند و چون كريم‏اند طبق دستور الهي كريمانه‏ برخورد می‏كنند و دنائت‌هاي ما را اغماض می‏كنند تا ما آن زشتي‌ها را با زيبائي‌هاي اعمال صالح جبران كنيم و براي حفظ كرامت، آن سرمايه‌ی دروني فطرت را به‌كار گيريم.

تفكر قاروني


مطلب ديگر اين‌كه خداوند، هم سرمايه‌هاي علمی دروني را به انسان‌ها داد، هم سود بيروني را. يعني اگر با اين سرمايه‌ی دروني، از بيرون، علومی را كسب كرديم. معلم راستين هر دو قسمت، خدا است. كسي نمی‌تواند بگويد من خودم زحمت كشيدم، عالِم شدم. اين فكر اگر در كسي پيدا شد، همان فكر قاروني است. همچنان‌كه قارون در مورد اموالش گفت: «اِنَّما اُوتيتُهُ عَلي عِلْمٍ عِنْدي»[11] براساس علم خودم اين اموال به من داده شد، و همين فكر مانع كرامت انسان می‏شود. مگر نه اين‌كه در پيري همه اين‌ها از او ستانده می‏شود؟ و بسياري از تحصيل كرده ها هنگام مردن عوام مي‌ميرند، پس شخص كريم متوجه سرمايه‌هاي كرامت است كه خدا در اختيار او گذارده و نه شيفته‌ی خود است و نه شيفته‌ی دنيا.
[1] - سوره‌ی اعراف‌، آيه‌ی 169.
[2] - سوره‌ی انفطار، آيه‌ی 10.
[3] - سوره‌ی عبس ،آیات 11-16.
[4] - سوره‌ی فصّلت، آيه‌ی 30.
[5] - سوره‌ی حديد، آيه‌ی 20.
[6] - سوره‌ی نحل، آيه‌ی 78.
[7] - همان.
[8] - سوره‌ی روم، آيه‌ی 30.
[9] - سوره‌ی شمس، آيه‌ی 8.
[10] - سوره‌ی انفطار، آيه‌ی 10.
[11] - سوره‌ی قصص، آيه‌ی 78.

تَشَبُّه به صفت ملائكه


در مورد ائمه يعني انسان‌هاي نجات‌يافته از دنيا در زيارت جامعه همان اوصافي را داريم كه در مورد ملائكه داريم. در مورد ائمه در زيارت جامعه داريم؛ «وَ عِبادِهِ الْمُكْرَمينَ الَّذينَ لايَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِاَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» در حالي‌كه در آيات 26 به بعد سوره‌ی انبياء همين اوصاف را براي فرشتگان داريم كه می‏فرمايد: «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُون. لايَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِاَمْرِهِ يَعْمَلُون» مشركان گفتند: خداوند فرشتگان را به‌عنوان فرزند اتخاذ كرد، منزه است خدا از اين توصيفات، بلكه آن ملائكه بندگان مكرم خداوندند و هرگز بدون اذن خدا كاري انجام نمی‌دهند. پس معلوم می‏شود اگر انسان مسير برنامه‌ی الهي را طي كند به صفت ملائكه دست می‏يابد كه همان بنده‌هاي مكرّم خداونداند. چنانچه در مورد شهيد آل ياسين می‏فرمايد: «قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ، قال يا لَيْتَ قَوْمی‏ يَعْلَمُونَ. بِما غَفَرَلي‏ رَبي‏ وَ جَعَلَني‏ مِنَ الْمُكْرَمين»[1] اي كاش قوم من می‏دانستند كه خداوند مرا بخشيد و مرا از مكرمين قرار داد، يعني با ملائكه محشور شدم. انسان وقتي پا در مدرسه‌ی كرامت گزارد، و به‌واقع به ربّ كريم ايمان آورد، علاوه بر آن‌كه دنائت‌هايش مرتفع می‏شود و به مقام مغفرت الهي نايل می‏شود، بلكه از اين به‌بعد رزق‌هاي آسماني، يعني رزق كريم نصيب او می‏شود. به طوري‌كه خداوند می‏فرمايد: «اُولئكَ هُمُ الْمُؤمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ و رَزْقٌ كريمٌ»[2] آن‌ها كه حقاً مؤمن‌اند، برايشان مغفرت و رزق كريم هست. اگر خداي سبحان فرمود: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدمَ»[3] كرامت نَفْسي را به بنی‌آدم داديم و اگر كسي با دنائت خود از مقام انسانيت پائين آمد، ديگر مصداق انسان نيست، هرچند جسم او، جسم انسان باشد، چرا كه به فرمايش امام ششمu‏: «اَصْلُ الانسانِ لُبُّهُ»[4] اصل انسان روح و قلب و باطن اوست و چنين كسي در اصل خود ديگر انسان نيست.

برنامه‏اي براي كريم شدن


خداوند می‏فرمايد: «قرآن كتابي كريم است «اِنَّهُ لَقُرانٌ كريمٌ»[5] يعني برنامه‌ی اين كتاب آشنائي انسان‌ها به وصف كرامت است، و در جاي ديگر می‏فرمايد: «فَاقْرَءُوا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرآنِ»[6] تا می‏توانيد از قرآن بخوانيد، يعني تا می‏توانيد از برنامه كرامت در راستاي كريم گشتن‏ خود استفاده كنيد. خداي اكرم و كريم، مبدء قرآن است. چنانچه پيامبرخداf، پروردگارش را كريم معرفي مي‌كند و مي‌گويد: «فَاِنَّ رَبّي غَنِي كَريمٌ»[7] خود قرآن نيز كتابي است كريم، مسيري هم كه اين كتاب از آن می‏گذرد، مِعْبَر كرامت است، و انسان كاملي كه اين كتاب را تحويل گرفته تا معلم شما باشد و معارف آن را به شما بياموزد، او هم كريم است: «اِنَّهُ لَقُوْلُ رسولٍ كريمٍ»[8] بنابراين همه مبادي و علل و لوازمی كه در متن و حاشيه اين كتاب قرار دارند، همراه با كرامت اند. و اين خود شاهد قطعي است براين‌كه خداي سبحان می‏خواهد انسان‌ها را همانند فرشته ها به مقام والاي كرامت برساند، نشانه‏اش هم همان فرمايش پيامبرf است كه فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَكارِمَ الْاَخْلاقِ»كه چون دين او تام و كامل است، كار او هم تتميم مكارم اخلاق است.

تقوا؛ اساس معرفت


تقوا را تنها محور كرامت می‏شمارد و از طرفي تقوا، محصول معرفت وعمل صالح است. چرا كه اگر كسي عالِم به حق و باطل و حلال و حرام الهي نباشد متقي نيست، هم چنانكه اگر به آن‌ها عمل نكند باز متقي نيست. پس فقط انسان آگاه به قوانين الهي و عامل به آنها می‏تواند متّقي باشد و در نتيجه كرامت را به‌دست آورد. در اهميت كرامت همين بس كه اولين آيه قرآن كه نازل شد، درباره كرامت بود وآخرين آيه كه بر پيامبرf نازل شد نيز پيرامون تقوا بود كه محور كرامت است. می‏فرمايد: «وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فيهِ اِلَي اللَّهِ ثُمَّ تُوَفي كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»[9] بترسيد از روزي كه به طرف خدا برمی گرديد، و سپس هركس آنچه در عمل كسب كرده را تماماً بدون ظلم دريافت می‏كند. می فرمايد: «يا ايُّهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكْرٍ وَ انْثي وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقيكُمْ اِنَّ اللَّهَ عليمٌ خبيرٌ»[10] يعني اي انسان‌ها ما شما را مذكر و مؤنث آفريديم. ذكورت و انوثت ارتباطي با كرامت ندارند و اين دو، صفتِ جسم انسان است، اما روح مجرد انسان كه كرامت مربوط به آن است، نه مرد است و نه زن، بنابراين نه ذكورت مايه فخر است، و نه انوثت مانع كرامت، و اين اختلاف بدن‌ها و نژادها، شناسنامة طبيعي است كه همراه هر كسي است، اما آنچه ماية كرامت شماست، تقوا است. پس هركس كه متقي باشد، اكرم است.


ثروت، مايه‌ی كرامت نيست.

قرآن توجيه نارواي برخي را كه تهيدستي را مايه اهانت و ثروت را مايه كرامت می‏دانند مردود می‏شمرد و می‏فرمايد: «فَاَمَّا الْاِنْسانُ اِذا مَا ابْتَليهُ ربُّهُ فَاَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبي‏ اَكْرَمَن. وَ اَمَّا اِذا مَا ابْتَليهُ فَقَدَّرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبي‏ اَهانَنِ كَلّا»[11] پس انسان چون با نعمت‌ها مورد آزمايش قرار گرفت. مي‌گويد: پروردگارم مرا گرامي داشت، و چون با تنگ‌دستي مورد آزمايش قرار گرفت. مي‌گويد؛ پروردگارم مرا كوچك شمرد، نه چنين است. پس طبق اين آيه، نعمت‌هاي دنيائي كه از جان آدمی جدا است ماية كرامت وي نيست، حال چه مال و ثروت، و چه جاه و مقام و اولاد، هم‌چنين عدم اين امور مايه اهانت و دنائت او هم نيست، زيرا هم كرامت انسان رهين اوصاف نفساني اوست، و هم خواري و فرو مايگي او.

شيوه‌ی كريمان


خداوند اوصاف بندگان خاص خويش را چنين ذكر می‏كند كه: «وَ اِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً»[12] آن‌ها كساني هستند كه در محفل گناه حاضر نمی شوند و كريمانه از آن می‏گذرند و خود را خيلي بالاتر از آن می‏شناسند كه با لغو هم‌سنگ شوند، هم‌چنان‌كه می‏فرمايد: «وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون»[13] اين‌جا می‏فرمايد مؤمنين از لغو اعراض می‏كنند، آن‌جا فرمود، كريمانه می‏گذرند. پس كارهاي بيهوده مانع كرامت انسان است و اِعراض از لغو موجب كرامت انسان می‏شود.

 

تقواي بي‌حدّ

 


فرمود: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ... »[14] تا می‏توانيد مايه كرامت خود را كه تقوا است فراهم كنيد و چون استطاعت انسان محدود نيست، تقواي او هم نبايد محدود باشد، چرا كه هر درجه‏اي از تقوي‏، زمينه پيدايش درجه برتري از استطاعت است، چون مشاهده كمال و شهود جمالِ حق، هم از رنج زحمت‌هاي گذشته می‏كاهد، و هم توان ادامه راه آينده را فراهم می‏نمايد. انساني كه كمال غيب و جمال معنا را نمی بيند احساس خستگي می‏كند، تقوا به انسان، توان ديدن اسرار و آيت هاي غيبي را می‏دهد و از اين رو رنج گذشته جبران، و زمينه استطاعت بعدي فراهم می‏شود. می‏فرمايد: «اِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانًا»[15] اگر تقوا داشتيد خداي سبحان، به شما قدرت فرق‌گذاشتن بين حق و باطل را می‏دهد. پس قدرت تشخيص حق از باطل راهي نيست كه انسان عادي با درس خواندن به‌دست آورد. و لذا انساني كه داراي قدرت فرق بين حق و باطل است و زيبايي حقيقت را مشاهد می‏نمايد و از زشتي باطل آگاه است، بي‌تابانه به سمت حق حركت خواه نمود. اينكه می‏بينيد اولياي الهي آرام نمی‌گيرند براي آن است كه هر كدام به نوبه خود، گوشه‏اي از اسرار غيب را ديده، و طعم آن را چشيده‏اند. پس نبايد گفت چون طاقت انسان‌ها محدود است، پس تقواي آنها هم محدود است، و قهراً كرامت هم چنين خواهد بود. چون تقوا نه تنها از نيروي معنوي نمی‌كاهد بلكه بر آن می‏افزايد و موجب شرح صدر می‏گردد، و در اثر شرح صدر، فيض بيشتري نصيب انسان می‏شود. البته بايد درجه ضعيفه تقوا را با علم و بينش دروني تحصيل نمود تا زمينه استطاعت فراهم آيد و انسان به درجه برتر راه يابد، پس فرمان خدا مبني بر امر به تقوا در حدّ استطاعت، تكليف مالايطاق نيست، بلكه خودِ تقوا طاقت می‏آورد، چنان‌كه می‏فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ ...»[16] اي مؤمنان آن‌طوري كه حق تقوا و شايسته خدا است با تقوا باشيد. و چون حق تقواي الهي محدود نيست. معلوم می‏شود انسان می‌تواند در پرتو توجه به قدرت نامحدود بالذّات، از توان بي‌كران برخوردار باشد. انسان در اثر وارستگي و تقوا، به جايي می‏رسد كه مجذوب می‏گردد، به طوري كه در بقيه راه او را می‏برند.

 


سالك مجذوب و مجذوب سالك:

 

خداوندگاهي می‏فرمايد: مسافرين من به سوي من می‏آيند، امّا گاهي می‏فرمايد: من مسافرين خود را به سمت خود می‏برم، در مورد حضرت موسيu می‏فرمايند: «وَلَمَّا جَاء مُوسَي لِمِيقَاتِنَا...»[17] يعني وقتي موسي براي ديدار ما آمد، يا از زبان ابراهيمu نقل می‏كند: «اِنّي ذاهِبٌ اِلي‏ رَبّي»[18] من هجرتي به سوي خدا دارم كه البته هجرت و سير روحاني است، ولي در مورد وجود مبارك خاتم النبينf می‏فرمايند: «سُبْحانَ الَّذي‏ اَسْري‏ بِعَبْدِه‏ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الحَرامِ اِلي المَسْجِدِ الْاَقْصي»[19] منزه است خدايي كه بنده‏اش را شبانه سير داد و برد. ملاحظه می‏شود كه عروج پيامبرf را به او نسبت نمی دهد، يعني او مجذوب بود نه آن‌كه فقط سالك و مُحِب باشد بلكه توسط حق جذب شد يعني او در آن شرايط مجذوبي است كه حالا با آن جذبه الهي سلوك می‏كند، پس اگر انسانِ سالك، مقداري از راه را برود، بقيه راه را با جذبه الهي می‏پيمايد و اگر حقِّ تقوا كه نامحدود است، حاصل شد، زمينه دست يابي به كرامت نامتناهي، ايجاد می‏شود، البته اگر كسي خدا را طوري كه شايسته اوست شناخت، می‏تواند تقواي الهي را هم، آن‌طور كه شايسته اوست تحصيل كند، كه بحث آن بعداً خواهد آمد. بلكه تقوا در سايه معرفت، انسان را به مقامی منيع نائل می‏كند. و او به كرامت بی‌حدّ دست می‏يابد چنانچه اميرالمؤمنينu درباره اهل بيت رسول‌اكرمf می‌فرمايند: «فيهِمْ كَرائِمُ الْقُرْانِ وَ هُمْ كُنُوزُ الرَّحْمنِ اِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا وَ اِنْ صَمَتُوا لَمْ يُسْبَقُوا»[20] در آنها بزرگي و كرائم قرآن واقع است. آنها گنج‌هاي رحماني‌اند، اگر سخن بگويند، در نهايت صدق و راستي سخن مي‌گويند، و اگر بايد سكوت كنند، هيچ‌كس از آنها سبقت نمي‌تواند بگيرد. پس مقام اهل‌البيت پيامبرh، مقام كرائم قرآن است و همه كرامت‌هايي كه قرآن بنا دارد به كسي بدهد تا او را به كرامت كامل برساند، نزد اهل البيت هست، و بقيه نيز اگر تشنه آن كرامت‏اند بايد به آن بزرگواران تأسي كنند.
قرآن می‏فرمايد: «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتي‏ نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِيّاً»[21] اين بهشت را كساني به ارث می‏برند كه متقي باشند، تقوا را هم عامل كرامت دانست، پس بهشت دارالكرامه است، پس تا كسي اهل كرامت نيست، اهل بهشت نخواهد بود و در بهشت هم «لا لَغْوًا وَ لا تَأثيماً» نه لغوي هست و نه گناهي يعني آنها كه اهل كار لغو و گناه هستند، كه اهل كرامت نيستند، اهل بهشت نخواهند بود.

 

كرامت و روح الهي

 


آنجا كه فرمود: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدمَ» يعني در خلقت آدم گوهري كريم قرار داديم، فرع او خاك است و اصل او به اللّه برمی گردد و لذا فرمود: «اِني‏ خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ، فَاِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدين»[22] من خالق بشري هستم از خاك، و چون او را متعادل و آماده كردم و از روح خودم در آن دميدم بر او سجده كنيد، در اين آيه ملاحظه می‏كنيد كه روح را به خود نسبت داد، و جسم را به گل و خاك، پس كرامت نسبت به گوهري است كه در اصل وجودي انسان قرار دارد. اگر انسان كريم بشود راه طبيعي وجود خويش را پيموده و گوهر اصيل خود را باز يافته و چون اطاعت و صعود مناسب با گوهر اصلي و كرامت انسان است، بنابراين عصيان و سقوط بر جان انسان تحميل است و اگر كسي راه كرامت را طي كند چيز سنگيني بر خود تحميل نكرده. می‏فرمايد: پيامبران كه معلمين كرامت اند، نه تنها متقي هستند، بلكه كلمه تقوا لازمه وجودي آنهاست: «فَاَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلي‏ رَسُولِهِ وَ عَلَي‌الْمُؤمِنينَ وَ اَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوي‏ وَ كانُوا حَقَّ بِها وَ اَهْلَها»[23] خداوند آرامش را بر رسولش و بر مؤمنين نازل فرمود و همراه كرد بر آنها كلمه تقوي‏ را و به آن شايسته بودند و اهل آن بودند، يعني تقوايي كه لازمه كرامت است، وصف لازم پيامبر است. پس بايد همه‌ی تعاليم الهي به‌گونه‏اي تنظيم شود كه نه تنها با كرامت انساني منافي نباشد، بلكه در صدد تكميل كرامت او باشد و بهمين جهت از بدوْ تا خَتم، سير انسان بايد كريمانه باشد و با كريمان باشد و به كرامت ختم شود.

 

كرامت؛ عامل لقاء الهي

 


پايان سير انسان لقاءالله است و اين مسير، مسير كرامت است، مسير كرامت، بدون زاد و توشه راه كرامت، طي نمی شود و زادِ راه كرامت هم تقوا است. می‏فرمايد: «يا ايُّهَا الانْسانُ انَّكَ كادِحٌ اِلي‏ ربِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ»[24] ای انسان؛ تو مسافر الی‌الله هستي، و سرانجام خداوند را ملاقات می‏كني، اگر انسان بخواهد به جمال الهي و به رحمت خاصه خدا برسد، بايستي اين سفر را با زاد و توشه الهي طي كند. بعد در رابطه با زاد و توشه اين سفر می‏فرمايد: «تَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوي‏»[25] اي مسافران مسير كرامت، توشه برگيريد و بدانيد تنها توشه راه و بهترين توشه شما كه مسافريد، تقوا است، پس از اين دو نكته به اصل سوم می‏پردازد كه ره توشه تقوا تا لقاءالله دوام دارد، يعني اين تقوا توشه‏اي نيست كه در وسط راه تمام شود بلكه سالك را تا لقاءالله می‏رساند، پس اگر اين تقوا تا به لقاءالله می‏رسد، پس انسان متقي هم، به هدف نهايي‏اش كه لقاءالله است می‏رسد؛ می‏فرمايد: «لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لادِمائُها وَ لكنْ يَنالُهُ التَّقْوي‏ مِنْكُمْ»[26] اين گوشت و خون حيوانِ قرباني‌شده به خدا نمی‌رسد چون امر مادي و جسماني است،آنچه به خدا می‏رسد تقوا است، يعني تقوا كه صفت جان شما می‏تواند باشد، به الله می‏رسد از طرفي چون اين توشه راه تا لقاءالله راه دارد، پس مسافرش هم تا لقاءالله راه دارد، چرا كه ممكن نيست تقوا به لقاي حق برسد و متقي به آن واصل نشود، چون تقوا صفت جان متقي است و از جان او جدا نيست.

 

خاصيت تقوا

 


پس خداي سبحان، كه به انسان‌ها درس كرامت می‏دهد، زاد كرامت را هم تقوا تعيين نمود و دوام و توان اين زاد راه را هم معين كرد كه تا لقاءالله باقي است، و خاصيت اين توشه آن است كه هر چه جلوتر برود، نه تنها كم نمی‌شود، بلكه افزوده می‏شود - برخلاف توشه هاي مادي - و شكوفاتر می‏گردد، تقوا مثل يك چشمه آب جوشاني است كه هر چه بيشتر كندوكاو شود، آب بيشتري از آن می‏جوشد، مثل علم است كه هرچه عالِم بيشتر تعليم نمايد، علمش بيشتر می‏شود، سرّش آن است كه هركس بيشتر توشه الهي كه تقوا است تهيه كند، ظرفيتش بيشتر می‏شود، وقتي ظرفيتش بيشتر شد، خداوند هم فيض كامل‌تر عطا می‏كند. پس قرآن راه كريم شدن را فراهم كرده تا انسان را به همه آنچه بايد برساند، برساند، و راه كريم شدن اطاعت امر خدا است كه اميرالمؤمنينu‏ می‏فرمايند: «وَ لَيْسَ عَلي‏ وَجْهِ الْاَرْضِ اَكْرَمُ عَلَي‌اللهِ سُبْحانَه وَ تعالي مِنَ النَّفْسِ المُطيعَةِ لِاَمْرِه»[27] يعني روي زمين، هيچ موجودي نزد خداوند گرامی تر از عبد صالح كه مطيع امرخدا است، نيست، يعني نفس مطيع خدا از همه ما سِوي الله، اكرم است. وقتي متوجه شديم هيچ انساني نيست كه بسوي غير خدا حركت كند - چه مؤمن و چه كافر- منتها كافران چون زاد و توشه ندارند، به لقاي جلال و قهر خدا راه می‏يابند، برعكسِ مؤمنين كه به رحمت خدا راه می‏يابند به‌طوري كه: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناظِرَةٌ. اِلي ربِّها ناظِرَةٌ»[28] یعنی جان‌هائي در آن مرحله در شادي و نشاط است و به طرف پروردگارش كه او را رشد و تعالي داد ناظر و تماشاگر است. يعني تنها انسان كريم است كه درست به مقصد می‏رسد، و برعكس، وقتي انسان زاد و توشه تقوا تحصيل نكرد، نه ذاتش مقبول است و نه اعمالش مورد پسند حق است، چرا كه خداي سبحان چون خودش كريم است، نه كار لئيمان را می‏پذيرد، و نه خودِ لئيمان را و فرمود: «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»[29] يعني خداوند كار را از افراد متقي قبول می‏كند، يعني حتي اگر كار خوبي را فرد غير متقي انجام داد باز از او پذيرفته نمی‌شود، و چون متقين همان كريمان هستند، پس خدا از غير كريم عملي را قبول نمی كند.

 

برهان بر وصول تقوا و متقي، به خدا


الف: طبق آيه 37 حج، پس تقواي شخص قرباني كننده به خدا می‏رسد.

ب: تقوا وصف جان و نفس آن فرد است، پس اگر تقوا به لقاي حق رسيد، فرد متقي هم به لقاي‏حق می‏رسد، چرا كه فرمود: «و لكن يَنالُهُ التَّقْوي‏ مِنْكُم» «ولي تقواي شما به خدا مي‌رسد، نه گوشت و خون حيوان قرباني». باز می‏توان گفت:

الف: طبق آيه 197 سوره بقره كه فرمود بهترين توشه تقوا است، پس تقوا زاد و توشه مسافر است

ب: مسافر در اين حال به لقاءالله می‏رسد، چون بهترين زاد و توشه را همراه دارد، پس تقوا به لقاءالله می‏رسد. نتيجه كلي تا حال اينكه: هر اندازه انسان متقي شد، كريم است، و هر اندازه كه متقي و كريم است به خداي سبحان نزديك است.

فرقان محصول تقوي‏


فرمود: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرقاناً»[30] اي مؤمنين اگر تقوا پيشه كنيد خداوند به شما فرقان دهد. فرقان آن نور دروني است كه به وسيله آن حُسن از قبح، و بد از خوب جدا می‏شود، و انسان متقي در انتخاب راه متحير و سرگردان نخواهد بود، و خداوند از درون انسان‌هاي متقي نوري را براي تشخيص حق از باطل برمی افروزد. چنانچه فرمود: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»[31] هركس تقواي الهي پيشه كند، خداوند او را از تنگناها خارج می‏كند، زيرا خداوند قدرت تشخيص آن را به او داده، يعني هم راه تشخيص حق از باطل را به او می‏دهد، و هم راه نجات را فرا روي او قرار می‏دهد. در ادامه‌ی آيه فرمود: «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبْ» او را از راهي كه حساب نمی‏كرد و اميدوار نبود رزقش می‏دهيم، و لذا شخص متقي در اثر تعليم اين آيه اعتمادش به غيب بيش از اتكايش به شهادت خواهد شد، و در همين راستا داريم كه از ائمه سؤال كردند كه زهد چيست؟ فرمودند: «يعني آنچه كه در دست خدا است، بيشتر از آنچه در دست تو است تو را مطمئن كند» چرا كه طبق آيه‌ی 96 سوره‌ی نحل «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» آنچه در دست شماست نابود می‏شود و آنچه نزد خدا است باقي است، مثل خود خدا كه باقي است، پس بايد به غيب اتكاي بيشتر داشت و اين صفت متقيان است، متقياني كه از سرگرداني رهانيده شده‏ اند.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید