تقوا در قرآن
منو

یکشنبه, 30 مهر 1396 - Sun 10 22 2017

A+ A A-

تقوا در قرآن

  • نوشته شده توسط مدير سايت
  • دسته: در پرتو قرآن
  • بازدید: 2009

معني تقوا

تقوي از نظر لغت مصدر است از فعل" وقي يقي "به معنينگهداشتن و حفظ كردن .
از نظر شرع گفته شده : تقوي عبارت است از دوري نمودناز هرچيزي كه باعث گناه شود فعل باشد ( مثل انجام دادن سرقت ، زنا و...) يا تركباشد (مانند ترك نماز و روزه).

امام صادق (ع) در تفسير تقوا مي فرمايد : تقوي آن است كه خدا تو راگم نكند در جايي كه تو را امر كرده است و نبيند تو را در جايي كه تورا از آن نهيكرده است.
در قرآن كريم براي تقوي منافع و خواص زيادي بيان شده است كه به بعضي اشاره مي شود :

1-تقوا رافع  ترس و حزن است:(فَمَنِ اتَّقَى‏ وَ أَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُون‏؛ پس هركس تقوا كند و اصلاح نمايد پس براي آنها ترسي و حزني نيست).( اعراف 5 )

2-تقوا موجب اجر بزرگ است:(لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ مِنهُْمْ وَ اتَّقَوْاْ أَجْرٌ عَظِيم؛ براي كساني كه نيكي كردند و تقوا نموده اند پاداش بزرگي هست)(.آل عمران 172). (وَ إِن تُؤْمِنُواْ وَ تَتَّقُواْ فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيم‏؛ اگر ايمان بياوريد وتقوي كنيد براي شما پاداشي بزرگ هست).(آل عمران 179).

3-تقوا موجب نجات در دنيا و آخرت است.(و َ نجََّيْنَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ كاَنُواْ يَتَّقُون؛ ‏نجات داديم آنهايي كه ايمان آورده و تقوا نموده بودند).( فصلت 18).(ثمُ‏َّ نُنَجِّى الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا؛سپس از آتش جهنم نجات دهيم آنهايي را كه تقوا پیشه كرده اند و ستمگران را در آنجا روي دو زانو باقي می گذاريم ).( مريم؛72).

4-تقوا موجب نزول بركات است: (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَيهِْم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض‏؛ اگر اهل قريه و شهرها ايمان مي آوردند و تقوي پیشه ميكردند حتما بركات آسمان و زمين را به روي ايشان مي گشودیم).(اعراف96 ).

5- تقوا موجب پيشيده شدن گناهان است :(وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيَِّاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا؛ هر كس از خدا بترسد خدا گناهان او را مي پوشاند و اجراو را بزرگ ميكند).( الطلاق 5 ).

6- تقوا موجب آساني كار است:( وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجَْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا؛ و هر كسى از خدا بترسد، خداوند كار او را آسان مى‏سازد).(الطلاق 4).

7- تقوا موجب كرامت است:( إِنَّ أَكْرَمَكمُ‏ْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئكُمْ؛ همانا بزرگوار و با افتخارترين شما نزد خدا با تقواترين شمايند).(حجرات 13).

8- تقوا موجب فرقان است:( يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يجَْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا؛ اى اهل ايمان، اگر خدا ترس و پرهيزكار شويد خدا به شما فرقان بخشد (يعنى ديده بصيرت دهد تا به نور باطن حق را از باطل فرق گذاريد).( انفال 29).

9 -تقوا موجب خروج از فتنه است:( وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا؛ و هر كس خدا ترس و پرهيزكار شود خدا راه بيرون شدن (از عهده گناهان و بلا و حوادث سخت عالم) را بر  او مى‏گشايد). (الطلاق 2 ).

10- تقوا موجب فلاح است:(فَاتَّقُواْ اللَّهَ يَأُوْلىِ الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏؛ پس اى خردمندان از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد).(مائده ؛100).

تقوا در قرآن
کلمه تقوی از کلمات شایع و رایج دینی است، در قرآن کریم به صورت‏ اسمی و یا به صورت فعلی زیاد آمده است. تقریبا به همان اندازه که از ایمان و عمل نام برده شده و یا نماز و زکات آمده، و بیش از آن مقدار که مثلا نام روزه ذکر شده، از تقوا اسم برده شده است. این کلمه از کلمات شایع و رایج دینی است. در میان‏ عامه مردم هم این کلمه زیاد استعمال می‏شود. این کلمه از ماده "وقی" است که به معنای حفظ و صیانت و نگهداری‏ است. معنای "اتقاء" احتفاظ است. به هر حال كلمه تقوا در اصطلاح قرآن و اسلام اصطلاح خاصی‏ است.
در عرف عوام و دهاتیها تقوا و طهارت را برابر می‏دانند ( رعایت‏ پاكی و نجسی ) ولی در اصطلاح قرآن، تقوا یك حالت روحی و ملكه اخلاقی‏ است كه هرگاه این ملكه در انسان پیدا شد، قدرتی پیدا می‏كند كه می‏تواند از گناه پرهیز كند اگر چه گناه بر او عرضه شود. تقوا اولیاء حق را نگهداری می‏كند و مصونیت می‏دهد. ملكه و فضیلت تقوا در روح انسان اثر می‏گذارد و او را از ارتكاب لغزشها و گناهها باز می‏دارد. خداوند در سوره انفال آیه 29 می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لكم فرقانا و یكفر عنكم‏ سیئاتكم و یغفر لكم و الله ذو الفضل العظیم؛ ای مومنان! اگر از خداوند پروا کنید، برای شما نیروی تشخیص حق از باطل قرار می دهد و بدی هایتان را می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند صاحب بخشش بزرگ است». "همان طور که گفتیم تقوا " از ماده " وقی " به معنی خود نگهداری است، این كه انسان در یك حالی باشد كه‏ بتواند خود را نگهداری كند. تقوای الهی نگهداری خود است از آنچه بد است، برای خدا.
تقوا به قدر قدرت
خداوند در قرآن می فرماید: "فاتقو الله ما استطعتم؛ پس تقوای الهی داشته باشید تا آن حدی‏ که قدرت دارید" (تغابن/ 16). تقوای واقعی همان است که انسان را نجات می‏دهد، انسان را آزاد و رها می‏کند. انسان در زیر امتحانها(چه امتحان به نعمتها و چه امتحان به‏ نقمتها) باید تقوا داشته باشد که این تقواست که او را نجات می‏دهد و آزاد و رها می‏کند و گفتیم که انسان باید با همه اینها درگیری پیدا کند منتها باید خود را آزاد کند. لهذا بعد می‏فرماید: "فاتقوا الله" حال که ثروتها و فرزندان، نعمتها و فتنه‏ها و امتحانهایی است که باید شما با آنها درگیری پیدا کنید پس تقوا پیشه کنید. "ما استطعتم" یعنی به هر اندازه که قدرت دارید تقوا پیشه کنید.


رابطه تقوا و ایمان
خداوند در قرآن می فرماید: "یا ایها الذین امنوا اتقوا الله؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا پروا دارید"(حدید/ 28 ). اول امر به تقواست. در تعبیر قرآن تقوا در مقابل احسان است "ان الله مع الذین اتقوا و الذین‏ هم محسنون"؛ بی تردید خدا با کسانی است که پارسایی کرده اند و کسانی که نیکو کارند (نحل/128). تقوا جنبه منفی قضیه است، یعنی پاکی و طهارت. اینکه اول امر به تقوا می‏شود، چون اول تخلیه است، اول طهارت و پاکی‏ است. ای اهل ایمان پاک بشوید. یعنی این که طاعت و عمل مثبت‏ بر ایمان و بر نورانیت می‏فزاید، شرط اولش پاکی و تقواست. اگر انسان‏ تقوا را کنار بگذارد یعنی در عین اینکه اهل طاعت است و عمل مثبت خوب‏ انجام می‏دهد ولی در مورد عملهای منفی هم اهل خودداری نیست، مثلش مثل‏ بیماری است که دستورهای مثبت طبیب را خوب به کار می‏بندد ولی‏ پرهیزهایی را که او دستور می‏دهد به کار نمی‏بندد. اگر گفته فلان غذا و فلان‏ دوا را بخور اما انگور و خربزه نخور، آن دواها و غذاها را می‏خورد ولی‏ خربزه را هم به جای خودش حسابی می‏خورد. این، نتیجه نمی‏بخشد یا اگر نتیجه ببخشد، این نتجیه‏ها یکدیگر را خنثی می‏کنند، یعنی این روی آن اثر منفی می‏گذارد و آن روی این، بالاخره آن نتیجه نهایی گرفته نمی‏شود. این‏ است که "قد افلح من زکیها"؛ رستگار شد کسی که نفس را پاک و پاکیزه نگه داشت (شمس/9). به همین جهت قبل از آنکه امر به ایمان طاعتی بکند، بعد از ایمان قلبی، اول دستور تقوا و طهارت و پاکی را می‏دهد، بعد امر می‏فرماید به ایمان طاعتی، یعنی طاعت رسول را به کار ببرید.
مراتب و درجات تقوا
این مطلب که تقوا درجات و مراتب دارد از قرآن مجید به خوبی استفاده‏ می‏شود. می‏فرماید: "لیس علی الذین آمنوا و عملو الصالحات جناح فی ما طعموا اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و آمنوا ثم اتقوا و احسنوا و الله یحب المحسنین "؛ بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، درباره ی آنچه (بیش از حکم تحریم) خورده اند گناهی نیست، به شرط آن که پرهیزکار و مومن گردند و کارهای شایسته کنند، سپس (از محرمات) پرهیز نمایند و (به تحریم آن) مومن باشند، سپس (با جدیت) پرهیزکاری و نیکوکاری پیشه کنند که خداوند نیکوکاران را دوست می دارد» (مائده / 93). 
این آیه کریمه متضمن دو نکته عالی از معارف قرآنی است. یکی درجات و مراتب ایمان و تقوا و دیگر، فلسفه حیات و حقوق‏ انسان. می‏خواهد بفرماید: نعمتها برای انسان است و انسان برای ایمان و تقوا و عمل. انسان آنگاه مجاز است از نعمتهای الهی بهره‏مند گردد و آنگاه این نعمتها به مورد مصرف خواهد شد که خود انسان در مسیر تکاملی‏ خودش که خلقت او را در آن مسیر قرار داده حرکت کند، یعنی مسیر ایمان‏ و تقوا و عمل شایسته. علمای اسلامی با الهام از این آیه و سایر تصریحات و اشارات متون اسلامی، مراتب تقوا را به تقوای عام، تقوای خاص، تقوای خاص الخاص اصطلاح‏ کرده‏اند. تقوای مجاهدین تقوای پاکباختگی است، شهیدان تمام مایملک خود را در طبق اخلاص گذاشته و به حق تسلیم کرده‏اند، آنان این جامه از جامه‏های تقوا را بر تن کرده ‏اند.
قرآن در جای دیگر راجع به تقوا می‏فرماید"  اذا ما اتقوا و امنوا و « عملوا الصالحات ثم اتقوا و امنوا ثم اتقوا و احسنوا؛ ....به شرط آن که پرهیزکار و مومن گردند و کارهای شایسته کنند، سپس پرهیز نمایند و مومن باشند، سپس پرهیزکاری پیشه کنند... (مائده / 93 ).  پس سخن از تقوا و ایمانی است و از تقوا و ایمان بعد از تقوا و ایمانی و باز از تقوای بعد از تقوا و ایمانی و از احسانی. اینها همه‏ مراتب و درجات را می‏فهماند.
اثرات تقوا
قرآن می‏گوید اگر متقی واقعی باشید دو اثر دارد. یكی اینكه گشایش در كار به وجود می‏آید در اثر تاثیر معنوی آن. واقعا اگر كسی پاك و باتقوا زندگی كند، یك سلسله گرهها برایش پیش نمی‏آید، و اگر پیش بیاید حل‏ می‏شود. خاصیت دوم تقوا این است كه بر روشن بینی می‏افزاید. اگر انسان متقی باشد، روشن بین‏تر است زیرا تقوا صفای روح می‏آورد، تقوا آن تیرگیهایی را كه باعث می‏شود انسان از روشن‏بینی‏هایی كه مخصوص خود اوست استفاده نكند از بین می‏برد. شما اگر نسبت به موضوعی تعصب بورزید نمی‏توانید آن را آن طوری كه هست بگیرید. تقوا گرد و غبار تعصب را پاك می‏كند، ‏كینه توزی را فرو می‏نشاند، در نتیجه عقل، آزاد فكر می‏كند.
در قرآن سه اثر برای تقوا بیان شده، یكی اثر روحی است كه در دنیا پیدا می‏شود، و دو تا در آخرت ظهور پیدا می‏كند. در دنیا همانطور كه در آیه هم ذكر شده به انسان روشن بینی می‏دهد، چون انسان را روشن می‏كند. ولی نكته بسیار جالب اثر تقوا در آخرت این است كه گناهان گذشته را پاك می‏كند، كفاره عمل‏ گذشته است، یعنی گناهان گذشته را محو می‏كند (و یكفر عنكم سیئاتكم). مقصود این است كه اثر گناهان گذشته را جبران می‏كند. چون تقوای‏ واقعی همراه با توبه است. كسی كه یك آلودگیهایی در گذشته داشته، هنگامی باتقوا خواهد بود كه از آن آلودگیها توبه كند. پس اثر آن گناهان‏ گذشته پاك می‏شود، مجازات اخروی هم از انسان سلب می‏شود. یعنی خدا دیگر بنده باتقوایش را به خاطر گناهان گذشته‏ا ش مجازات نمی‏كند. و الله ذو الفضل العظیم"؛ خدا صاحب فضل و بزرگ است. قرآن كریم در این‏ آیات می‏خواهد ما را توجه بدهد كه اگر ایمان ما ایمان واقعی باشد و اگر عمل ما عمل اسلامی باشد و اگر جامعه ما جامعه مسلمان باشد، مشمول انواعی‏ از عنایتهای الهی خواهیم بود و موفقیتها خواهیم داشت.
بنابر این یكی از تأثیرات تقوا تأثیر در روشن‏بینی‏ و بصیرت دل انسان است كه در آیه كریمه قرآن می‏فرماید:"ان تتقوا الله یجعل لكم‏ فرقانا  "(سوره انفال/ آیه 29) اگر تقوای الهی پیشه كنید خداوند برای شما قوه تشخیص قرار می‏دهد این اثر یعنی روشن‏بینی و بصیرت، از آثار مهم تقوا است و می‏توان گفت همین مطلب است كه باب سیر و سلوك را در عرفان باز كرده است. بعضی آیات دیگر قرآن هم هست كه‏ اشعاری بر این مطلب دارد. همین مطلب است كه باب سیر و سلوك را در عرفان باز كرده است. عارف مسلكان به جمله‏ای كه در ذیل آیه كریمه " یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی- الی آخره –" آمده كه طویل‏ترین آیه قرآن‏ است نیز تمسك جسته‏اند. آن جمله اینست: "و اتقوا الله و یعلمكم الله؛  تقوای الهی داشته باشید و خداوند به شما می‏آموزد و تعلیم می‏كند (بقره/ 282). می‏گویند ذكر این دو جمله پشت سر یكدیگر اشعاری دارد كه تقوا تأثیر دارد در اینكه انسان مورد موهبت افاضه تعلیم الهی قرار گیرد.
یكی دیگر از آثار تقوا اینست كه دارنده خود را از مضایق و گرفتاریها نجات می‏بخشد. در قرآن كریم سوره طلاق می‏فرماید: « و من یتق الله یجعل له‏ مخرجا *و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوكل علی الله فهو حسبه ان الله‏ بالغ امره قد جعل الله لكل شی‏ء قدرا؛ و هر كس تقوای الهی پیشه كند خداوند برای او راه بیرون شدن از شدائد قرار می‏دهد و او را از جایی كه گمانش‏ نمی‏رود روزی می‏دهد. و هر كس بر خدا توكل كند خداوند او را بس است. همانا خدا كار خود را به انجام رساند. تحقیقا خداوند برای هر چیزی‏ اندازه‏ای قرار داده است» ( سوره طلاق/ آیه 2 و 3)
اثر دیگر حل شدن مشكلات و آسان شدن كارها و بیرون آمدن از تنگناها و مضایق است، كه در سوره طلاق آیه 2 می‏فرماید: "و من یتق الله یجعل له‏ مخرجا"؛ یعنی هر كس كه تقوای الهی داشته باشد خداوند برای او راه بیرون ‏شدن از شدائد قرار می‏دهد. ایضا در همان سوره، بعد از دو آیه می‏فرماید: "و من یتق الله یجعل له من امره یسرا"؛ هر كس كه تقوای الهی داشته باشد خداوند یك نوع آسانی در كار او قرار می‏دهد» (طلاق/4)
خداوند می فرماید: "یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه یهدیهم الی صراط مستقیم"؛ خداوند به سبب آن، كسانی را كه خشنودی‏ او را می‏جویند به راههای سلامتی هدایت می‏كند، و به اذن خویش ایشان را از تاریكیها به سوی نور بیرون می‏برد، و به راه راست هدایت می‏نماید» ( سوره مائده / آیه 16 )
با توجه به اینكه منشأ بیشتر گرفتاریهای هر كسی خود او است و هر كسی‏ خودش بالاترین دشمنان خودش است "اعدی عدوك نفسك التی بین جنبیك"؛ دشمن ترین دشمن تو نفسی است که در درون توست). هر كسی خودش سرنوشت خود را تعیین می‏كند، غالب رفتارهای هر كسی با خودش خصمانه است. اغلب گرفتاریهائی كه برای ما پیش می‏آید از خارج نیامده، خودمان برای‏ خودمان درست كرده‏ایم. با توجه به‏ اینها خوب واضح می‏شود كه سلاح تقوا چه اندازه مؤثر است در اینكه انسان‏ را از فتنه‏ها دور نگه می‏دارد، به فرض اینكه در فتنه واقع شد تقوا او را نجات می‏دهد.
قرآن كریم در سوره اعراف آیه 201 می‏فرماید: "ان الذین‏ اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذا هم مبصرون"؛ مردمان با تقوا اگر هم احیانا خیالی از شیطان بر آنها بگذرد و جان آنها را لمس كند و روح آنها را تاریك نماید تذكر پیدا كرده و به یاد خدا می‏افتند و بصیرت‏ خود را باز می‏یابند. به همین دلیل كه تقوا اثر اول یعنی روشن‏بینی و ازدیاد بصیرت را به‏ دنبال خود دارد، اثر دوم یعنی نجات از مهالك و مضایق را دارد. گذشته از همه اینها تقوا و خود نگهداری سبب می‏شود كه انسان نیروهای‏ ذخیره وجود خود را در راههای لغو و لهو و حرام هدر ندهد، همیشه نیروی‏ ذخیره داشته باشد. بدیهی است كه آدم نیرومند و با اراده و با شخصیت‏ بهتر تصمیم می‏گیرد و بهتر می‏تواند خود را نجات بدهد. همان طوری كه نور و روشنائی داشتن، راهی و وسیله‏ای است برای نجات و رهائی، قوت و نیرو داشتن نیز به نوبه خود راه و وسیله‏ای است كه خداوند متعال‏ قرار داده است.
 
درسوره یوسف در اواخر سوره مباركه یوسف آیه‏ ای است كه به منزله نتیجه‏ گیری از آن‏ داستان عجیب و پرهیجان است. آنجا كه داستان نزدیك است به آخر برسد یعنی بعد از آنكه‏ یوسف، عزیز مصر می‏گردد و برادران یوسف در اثر قحطی برای تهیه غله از كنعان به مصر می‏آیند و آنها یوسف را نمی‏ شناسند ولی یوسف آنها را می‏شناسد و یوسف به بهانه‏ ای " بنیامین " را كه از طرف مادر هم با یوسف برادر بود پیش خود نگه می‏دارد، در این وقت برای بار دوم برادران‏ می‏آیند و با گردن كج و التماس از یوسف گندم می‏خواهند و حالت عجز و التماس خاصی به خود می‏گیرند، و چقدر خوب قرآن كریم منظره تذلل و زاری‏ و كوچكی آنها را در این آیه مجسم كرده است! گفتند : "یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاه فاوف لنا الكیل و تصدق علینا ان‏ الله یجزی المتصدقین "ای عزیز و ای مهتر ! ما و خانواده‏مان بدبخت‏ شده‏ ایم و وجه ناقابلی برای خرید گندم با خود آورده‏ ایم. كیل تمام به ما بده و بر ما مسكینان تصدق كن. خداوند به تصدق كنندگان پاداش می‏دهد.
یوسف تا این وقت خودش را معرفی نكرده بود. در این وقت خواست‏ خودش را به آنها بشناساند: "قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذ انتم جاهلون"؛ گفت: یادتان هست كه از روی جهالت و نادانی با یوسف و برادرش چه كردید ؟همینكه این جمله را گفت كه آیا یادتان هست با یوسف و برادرش چه كردید آنها یكه خوردند "قالواء انك لانت یوسف"؛ گفتند آیا تو یوسف هستی ؟"قال انا یوسف و هذا اخی قد من الله علینا"؛ گفت بلی من یوسفم و این هم برادر من است. خداوند عنایت و لطف خاص‏ خود را شامل حال ما گردانید، "انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین"؛ هر كس كه تقوا و صبر داشته باشد، خود نگهداری و مقاومت داشته باشد، خداوند پاداش نیكوكاران را ضایع نمی‏كند» »( سوره یوسف/ آیات 88 تا 90) اینكه‏ می‏بینید، نتیجه تقوا است، نتیجه پاكی و خودنگهداری است.
غلام شدم و زیر دست این و آن افتادم اما تقوا را حفظ كردم، كارم به جائی رسید كه‏ متشخص‏ترین زنان مصر و یكی از زیباترین زنان مصر از من جوان بی‏اسم و رسم‏ تقاضای كام گرفتن كرد ولی من خودم را در پناه تقوا نگه داشتم و گفتم‏ "رب السجن أحب الی مما یدعوننی الیه"؛ من زندان را بر این لذتهای‏ مقرون به آلودگی ترجیح می‏دهم» ( سوره یوسف/ آیه 33). تقوای آنروز، مرا امروز عزیز مصر كرد. تقوا و صبر و پاكی و نزاهت در این جهان گم نمی‏شود، آدمی را از حضیض‏ ذلت به اوج عزت می‏رساند "انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین". مثل این است كه قرآن كریم نتیجه داستان یوسف را در این یك‏ جمله خلاصه كرده است كه عاقبت از آن تقوا است. تقوا آدمی را از مهالك‏ و شدائد بسیاری نجات می‏دهد و به اوج عزت می‏رساند "و من یتق الله یجعل‏ له مخرجا". برای مردمان متقی كه در همه حال خود را حفظ می‏كنند بن‏بست و شكست وجود ندارد.
در سوره مائده
خدا در سوره مائده آیه 93 می‏فرماید: "لیس علی الذین آمنوا و عملو الصالحات جناح فی ما طعموا اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و آمنوا ثم اتقوا و احسنوا و الله یحب المحسنین"؛ بر آنانکه ایمان آورده و شایسته عمل‏ کرده‏اند، در مورد آنچه از نعمتهای دنیا مصرف کنند، باکی نیست  حلالشان باد هرگاه تقوا و ایمان و عمل صالح را توأم داشته باشند و بعد از آن ایمان و تقوا، و بار دیگر تقوا و احسان ( نیکوکاری ) . این آیه کریمه متضمن دو نکته عالی از معارف قرآنی است. یکی درجات و مراتب ایمان و تقوا و دیگر، فلسفه حیات و حقوق‏ انسان. می‏خواهد بفرماید: نعمتها برای انسان است و انسان برای ایمان و تقوا و عمل. انسان آنگاه مجاز است از نعمتهای الهی بهره‏مند گردد و آنگاه این نعمتها به مورد مصرف خواهد شد که خود انسان در مسیر تکاملی‏ خودش که خلقت او را در آن مسیر قرار داده حرکت کند، یعنی مسیر ایمان‏ و تقوا و عمل شایسته.
در سوره انفال
خداوند در جای دیگر می فرماید: "و اذكروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفكم الناس‏ فاویكم و ایدكم بنصره و رزقكم من الطیبات لعلكم تشكرون * یا ایها الذین‏ آمنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم و انتم تعلمون * و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنه و ان الله عنده اجر عظیم * یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لكم فرقانا و یكفر عنكم سیئاتكم و یغفر لكم و الله ذو الفضل العظیم؛ و (یاد کنید) هنگامی را که در (این) سرزمین گروهی اندک و مستضعف بودید و بیم آن داشتید که مردم شما را از میان بردارند ولی او شما را پناه داد و به نصرت خویش یاریتان کرد و از نعمت های پاکیزه به شما روزی داد، باشد که شاکر باشید. * ای مومنان! به خدا و پیامبر خیانت نورزید و دانسته به امانات خود خیانت نکنید. * و بدانید که اموال و اولادتان (وسیله) آزمایش است و پاداش بزرگ نزد خداوند است. * ای مومنان! اگر از خداوند پروا کنید، برای شما نیروی تشخیص حق از باطل قرار می دهد و بدی هایتان را می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند صاحب بخشش بزرگ است» (انفال/ 26 تا 29).
به طور كلی قرآن كریم همواره كوشش می‏كند كه اعتماد مسلمین و مؤمنین را به ایمانشان جلب كند  یعنی می‏خواهد به آنها بفهماند كه ایمان داشتن و مسلمان درست و واقعی بودن چه آثار و نتایج خوبی دارد. خیلی كوشش می‏كند كه توجه ما را به این نكته جلب كند، و هرگز نتایج خوب ایمان و مسلمانی‏ را تنها محول نمی‏كند به دنیای دیگر، و به اصطلاح حواله به نسیه نمی‏كند كه‏ به مردم بگوید بیایید چنین عمل كنید، زحمات عبادت را تحمل كنید و نتیجه ایمانتان را فقط در دنیای دیگر از ما بخواهید، بذری است كه‏ محصولش انحصارا در دنیای دیگر به انسان می‏رسد. این یك منطق است ولی‏ منطق قرآن این نیست.
البته منطق قرآن یك منطق مادی هم نیست كه بگوید بذری كه اینجا می‏پاشید محصولش را همین جا می‏برید و استفاده می‏نمایید. اینطور نیست كه نظر فقط به منافع مادی، آن هم در دنیا باشد. به‏ انسانها ثابت می‏كند كه در همین دنیا آثار و نتایج خوبی می‏برید، نتایج‏ آن مختص به آخرت و آن دنیا نیست. سپس می گوید: « یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لكم فرقانا و یكفر عنكم‏ سیئاتكم و یغفر لكم و الله ذو الفضل العظیم؛ ای مومنان! اگر از خداوند پروا کنید، برای شما نیروی تشخیص حق از باطل قرار می دهد و بدی هایتان را می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند صاحب بخشش بزرگ است» (انفال،29).
تقوا " از ماده " وقی " به معنی خود نگهداری است، این كه انسان در یك حالی باشد كه‏ بتواند خود را نگهداری كند. تقوای الهی نگهداری خود است از آنچه بد است، برای خدا. قرآن می‏گوید اگر متقی واقعی باشید دو اثر دارد. یكی اینكه گشایش در كار به وجود می‏آید در اثر تاثیر معنوی آن. واقعا اگر كسی پاك و باتقوا زندگی كند، یك سلسله گرهها برایش پیش نمی‏آید، و اگر پیش بیاید حل‏ می‏شود. خاصیت دوم تقوا این است كه بر روشن بینی می‏افزاید. ابتدا به‏ نظر مشكل می‏آید. اگر انسان متقی باشد، روشن بین‏تر است زیرا تقوا صفای روح می‏آورد، تقوا آن تیرگیهایی را كه باعث می‏شود انسان از روشن‏بینی‏هایی كه مخصوص خود اوست استفاده نكند از بین می‏برد.
خداوند در قرآن کریم می فرماید"یا ایها الذین اتقوا الله و امنوا برسوله یؤتكم كفلین من رحمته و یجعل لكم‏ نورا تمشون به و یغفر لكم والله غفور رحیم * لئلا یعلم اهل الكتاب الا یقدرون علی شی‏ء من فضل الله و ان الفضل بید الله یؤتیه من یشاء والله ذو الفضل العظیم "(حدید 28 و 29).
در آیه اول خطاب به اهل ایمان‏ می‏فرماید: ای اهل ایمان تقوای الهی را داشته باشید و به پیامبر خدا ایمان بیاورید تا خدای متعال دو بهره و دو حظ از رحمت خود به شما بدهد و به شما نوری عنایت كند كه در پرتو آن نور راه بروید و تا خدای متعال‏ شمال را بیامرزد و خدا آمرزنده و مهربان است .
نكاتی كه در این آیه هست، یكی نكته‏ای است كه در آیات اول این‏ سوره هم داشتیم و در واقع به منزله عود بر مطلبی است كه در گذشته بود. آن مطلب این است كه در آیه هفتم این سوره خطاب به مؤمنین‏ داشتیم كه "امنوا بالله و رسوله" ای مؤمنین ایمان به خدا و رسول‏ بیاورید. اموری از قبیل ایمان - و مخصوصا ایمان - تقوا، احسان، حتی صبر، رضا، اموری به‏ اصطلاح یكنواخت و یك درجه نیست، اموری هستند صاحب درجات. مثلا تقوا یك حقیقت صاحب درجات است یعنی یك درجه تقوا یك حكم دارد و درجه‏ دیگر حكم دیگری دارد، و حتی این مطلب شامل اعمال هم می‏شود و این از آن‏ اصول و حقایق و معارف اسلامی است.
ترجمه آیه دوم: (خدا به مومنان رحمت مضاعف داد) تا اهل کتاب (این طور) ندانند که مومنان به چیزی از فضل خدا دست نمی یابند و بی تردید فضل و بخشش به دست خداست، آن را به هر که خواهد عطا می کند، و خدا صاحب فضل و بخشش بزرگ است.
نتيجه تقواي واقعي
خداوند در قرآن کریم می فرماید: "فاتقو الله ما استطعتم"؛ پس تا می توانید از خدا پروا کنید» (سوره تغابن، آیه 16). تقوا از آن کلمات عجیبی است که در قرآن و در نهج البلاغه زیاد به ‏کار رفته است و این کلمه ترجمه فارسی‏ ندارد. ریشه‏اش از وقی به معنای نگهداری است. پس در واقع "اتقوا" یعنی "خود را نگه‏دارید". خود تقوا خود نگهداری" است، خود نجات دادن است و مستلزم‏ مفهوم آزادی معنوی است. امام علی علیه السلام می‏فرماید: «ان التقوی و عتق من کل ملکه نجاه من کل هلکه؛ تقوا مایه نجات از هر هلاکتی و مایه آزادی از هر مملوکیتی است".(نهج‏البلاغه/ خطبه 230)
تقوای واقعی همان است که انسان را نجات می‏دهد، انسان را آزاد و رها می‏کند. انسان در زیر امتحانها (چه امتحان به نعمتها و چه امتحان به‏ نقمتها) باید تقوا داشته باشد که این تقواست که او را نجات می‏دهد و آزاد و رها می‏کند و انسان باید با همه اینها درگیری پیدا کند منتها باید خود را آزاد کند. قبل از این آیه فرموده است: «انما اموالکم و اولادکم فتنه و الله عنده اجر عظیم؛ اموال شما و فرزندانتان صرفا (وسیله) آزمایشند، و پاداش بزرگ نزد خداوند است» (سوره تغابن/ آیه 15)، به همین دلیل، بعد از آن می‏فرماید: "فاتقوا الله" حال که ثروتها و فرزندان، نعمتها و فتنه‏ها و امتحانهایی است که باید شما با آنها درگیری پیدا کنید پس تقوا پیشه کنید."ما استطعتم" یعنی به هر اندازه که قدرت دارید تقوا پیشه کنید (تغابن/ 16).
راههاي حفظ و تقويت  تقوا
تقوا برای روح مانند خانه است برای زندگی، و مانند جامه است برای‏ تن. اتفاقا در قرآن کریم از تقوا به جامه تعبیر شده. در سوره مبارکه‏ اعراف آیه 26 بعد از آنکه نامی از جامه‏های تن می‏برد می‏فرماید: "و لباس‏ التقوی ذلک خیر" یعنی تقوا که جامه روح است بهتر و لازمتر است. امام علی علیه السلام می‏فرماید: "و هو لباس التقوی"؛ جامه تقوا جهاد است (خطبه 27 نهج البلاغه)
تقوا یعنی پاکی راستین، پاکی از چه؟ از آلودگیها، ریشه آلودگیهای روحی و اخلاقی چیست؟ خودخواهی‏ها و خود پسندیها و خود گرائیها. و به همین دلیل مجاهد واقعی، با تقواترین با تقواهاست. زیرا یکی پاک و متقی است از آن جهت است که پاک از حسادت است، دیگری پاک از تکبر است، سومی پاک از حرص است، چهارمی پاک از بخل است، اما مجاهد پاکترین پاکها است. زیرا پا روی‏ هستی خود گذاشته است، مجاهد پاکباخته است. لهذا دری که به روی‏ پاکباخته‏ها باز می‏شود با دری که به روی سایر پاکها گشوده می‏شود متفاوت‏ است.

حراست تقوا
تقوا حرز و حصن و حافظ و حارس است ، این جمله ممکن است که موجب غرور و غفلت بعضی گردد
و خیال کنند که آدم متقی معصوم از خطا است‏ و توجه به خطرات متزلزل کننده و بنیانکن تقوا ننمایند. ولی حقیقت‏ اینست که تقوا هم هر اندازه عالی باشد به نوبه خود خطراتی دارد. آدمی‏ در عین اینکه باید در حمایت و حراست تقوا زندگی کند باید خود حافظ و حارس تقوا بوده باشد و این، به اصطلاح " دور " نیست. مانعی ندارد که‏ یک چیز وسیله حفظ و نگهداری ما باشد و در عین حال ما هم موظف باشیم او را حفظ کنیم. درست مثل همان جامه که مثال زدم. جامه حافظ و حارس و نگهبان انسان است از سرما و گرما، انسان هم حافظ و حارس جامه خویش است ازدزد.
امیرالمؤمنین (ع) در یک جمله به هر دو اشاره کرده آنجا که می‏فرماید: "الا فصونوها و تصونوا بها"یعنی تقوا را حفظ کنید و هم به وسیله او خودتان را حفظ کنید (نهج‏البلاغه/خطبه 191). پس اگر از ما بپرسند آیا تقوا ما را حفظ می‏کند و یا ما باید حافظ تقوا باشیم؟ می‏گوئیم هر دو تا. نظیر اینکه اگر بپرسند آیا از تقوا باید کمک‏ گرفت برای رسیدن به خدا و مقام قرب الهی، یا از خدا باید کمک خواست‏ برای تحصیل تقوا؟ می‏گوئیم هر دو تا، به کمک تقوا باید به خدا نزدیک‏ شد، و از خدا باید مدد خواست که برای تقوای بیشتر ما را موفق بفرماید. و هم از کلمات امیرالمؤمنین است"اوصیکم عبادالله بتقوی الله فانها حق الله علیکم ، و الموجبة علی الله حقکم و ان تستعینوا علیها بالله ، و تستعینوا بها علی الله"؛ شما را به پروای از خدا سفارش می کنم- که آن حق خدا بر شماست، و نیز حقی را از شما بر عهده خدا ثابت می دارد (که آن پاداش شماست)- و برای پرهیزگاری از خدا یاری بجویید، و برای نزدیک شدن به خدا از آن کمک بخواهید. (نهج‏البلاغه / خطبه 191)
به هر حال باید توجه به خطراتی که بنیان تقوا را متزلزل می‏کند داشت. در مقررات دینی می‏بینیم که تقوا ضامن و وثیقه بسیاری از گناهان شناخته‏ شده ولی نسبت به بعضی دیگر از گناهان که تأثیر و جاذبه قویتری دارد دستور حریم گرفتن داده شده. مثلا در مقررات دینی گفته نشده که خلوت کردن با وسیله دزدی یا شرابخواری یا قتل نفس حرام است. مثلا مانعی ندارد که کسی شب در خانه خلوتی بسر برد که اگر بخواهد العیاذبالله شراب بخورد هیچ رادع و مانع ظاهری نیست. همان ایمان و تقوا ضامن انسان است.
ولی در مسئله‏ جنسیت به حکم تأثیر قوی و تحریک شدیدی که این غریزه در وجود انسان دارد، این ضمانت از تقوا برداشته شده و دستور داده شده که خلوت با وسیله‏ بی‏عفتی ممنوع است زیرا این خطر، خطری است که می‏تواند احیانا در این‏ حصار هراندازه منیع و مستحکم باشد نفوذ کند و این حصار را فتح نماید. حافظ در یکی از غزلهای معروفش خواسته این حقیقت روحی را بگوید وی می سراید:
        قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش                         که در این خیل حصاری به سواری‏ گیرند
در این بیت تقوا و پرهیزکاری را به حصار تشبیه کرده همان‏طوری که در کلمات امیرالمؤمنین ( ع ) عین این تشبیه آمده بود. بعد به شدت تأثیر و قدرت فتح خیل خوبان حصار تقوا را توجه پیدا کرده که این حصار را به رخ‏ این طائفه نمی‏توان کشید. در این سپاه هر یک سوار به تنهائی قادر است‏ که حصاری را فتح کند، احتیاجی به اجتماع و یورش دسته جمعی نیست.
اگر به تقوا صرفا جنبه منفی و اجتناب و پهلو تهی کردن ندهیم و آنطور بشناسیم که علی شناخته، باید اعتراف کنیم که‏ یکی از ارکان زندگی بشر است چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی، اگر نباشد اساس زندگی متزلزل است. ارزش یک چیز آنوقت معلوم می‏شود که ببینیم آیا چیز دیگر می‏تواند جای‏ او را بگیرد یا نه؟ تقوا یکی از حقایق زندگی است، به دلیل اینکه چیزی‏ دیگر نمی‏تواند جای آن را بگیرد، نه زور و نه پول و نه تکثیر قانون و نه‏ هیچ چیز دیگر. امروز ما مسائل اجتماعی زیادی داریم که افکار کم و بیش متوجه آنها است. دائما گفته می‏شود که مثلا چرا طلاق رو به افزایش است؟ چرا قتل و جنایت و دزدی زیاد است؟ چرا غش و تقلب در اجناس عمومیت پیدا کرده؟ چرا فحشاء زیاد شده و امثال اینها. بدون تردید ضعف نیروی ایمان و خرابی حصار تقوا را یک عامل مهم این‏ مفاسد باید شمرد.
برخي از ويژگيهاي انسان باتقوا در قرآن
خداوند در قرآن کریم می فرماید: "فاتقو الله ما استطعتم"؛ پس تقوای الهی داشته باشید تا آن حدی‏ که قدرت دارید (تغابن/ 16). تقوای واقعی همان است که انسان را نجات می‏دهد، انسان را آزاد و رها می‏کند. انسان در زیر امتحانها (چه امتحان به نعمتها و چه امتحان به‏ نقمتها) باید تقوا داشته باشد که این تقواست که او را نجات می‏دهد و آزاد و رها می‏کند و انسان باید با همه اینها درگیری پیدا کند منتها باید خود را آزاد کند. به همین جهت بعد می‏فرماید: "فاتقوا الله" حال که ثروتها و فرزندان، نعمتها و فتنه‏ها و امتحانهایی است که باید شما با آنها درگیری پیدا کنید پس تقوا پیشه کنید. "ما استطعتم" یعنی به هر اندازه که قدرت دارید تقوا پیشه کنید.
قرآن در سوره مبارکه اعراف سخن از جامه تقوا آورده است. علی می‏فرماید: "و هو لباس التقوی"؛ جهاد جامه تقوا است (خطبه 27 نهج البلاغه). تقوا یعنی پاکی راستین، پاکی از چه؟ از آلودگیها، ریشه آلودگیهای روحی و اخلاقی چیست؟ خودخواهی‏ها و خود پسندیها و خود گرائیها. و به همین دلیل مجاهد واقعی، با تقواترین با تقواهاست. زیرا یکی پاک و متقی است از آن جهت است که پاک از حسادت است، دیگری پاک از تکبر است، سومی پاک از حرص است، چهارمی پاک از بخل است، اما مجاهد پاکترین پاکها است. زیرا پا روی‏ هستی خود گذاشته است، مجاهد پاکباخته است. به همین جهت دری که به روی‏ پاکباخته‏ها باز می‏شود با دری که به روی سایر پاکها گشوده می‏شود متفاوت‏ است.
در آیات سوره انبیاء می فرماید: "وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا مُوسى وَ هَرُونَ الْفُرْقَانَ وَ ضِیَاءً وَ ذِکْراً لِّلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یخْشوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ وَ هُم مِّنَ الساعَةِ مُشفِقُونَ؛ ما به موسى و هارون فرقان (وسیله جدا کردن حق از باطل ) و نور و آنچه مایه یادآورى پرهیزکاران است دادیم. همانها که از پروردگارشان در غیب و نهان مى ترسند و از قیامت بیم دارند(انبیاء/ 48 و 49). فرقان به صورت معرفه آمده و ضیاء و ذکر به صورت نکره، و اثر آنرا مخصوص متقین و پرهیزکاران مى داند، این تفاوت تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که معجزات و خطابهاى آسمانى، راه را براى همگان روشن مى کند، اما آنها که تصمیم بگیرند و از ضیاء و ذکر استفاده کنند، همگان نیستند، تنها کسانى هستند که احساس مسئولیت مى کنند و بهره اى از تقوا دارند. آیه بعد این پرهیزکاران را چنین معرفى مى کند: آنها کسانى هستند که از پروردگارشان در غیب و نهان مى ترسند "الذین یخشون ربهم بالغیب"، و از روز رستاخیز بیم دارند "و هم من الساعة مشفقون ".در واقع پرهیزکاران به روز قیامت بسیار علاقمندند چون کانون پاداش و رحمت الهى است اما با این حال از حساب و کتاب خدا نیز بیمناکند.
خداوند در آیات دیگر از اوصاف و پاداش آنها سخن مى گوید، تا در مقایسه با یکدیگر - آنچنان که روش قرآن است - حقائق روشنتر شود. مى فرماید: پرهیزگاران در باغهاى بهشت و در میان چشمه ها قرار دارند " ان المتقین فى جنات و عیون" (،الذاریات 15)سپس به نعمتهاى دیگر بهشتى اشاره کرده و به صورت سربسته مى گوید: آنچه را که پروردگارشان به آنها مرحمت کرده دریافت مى دارند " آخذین ما آتاهم ربهم (،الذاریات 16 )یعنى آنها با نهایت میل و اشتیاق و کمال رضا و رغبت و خشنودى این مواهب الهى را پذیرا مى شوند. و در دنبال آیه مى افزاید این پاداشهاى عظیم بى جهت نیست، آنها پیش از آن در سراى دنیا از نیکوکاران بودند " انهم کانوا قبل ذلک محسنین"،(الذاریات 16 ).
سپس در آیات زیر ویژگیهای آنها را اینگونه بازگو می نماید: "وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَة مِّن رَّبِّکمْ وَ جَنَّة عَرْضهَا السمَوَت وَ الأَرْض أُعِدَّت لِلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُنفِقُونَ فى السرَّاءِ وَ الضرَّاءِ وَ الْکظِمِینَ الْغَیْظ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یحِب الْمُحْسِنِینَ* وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَحِشةً أَوْ ظلَمُوا أَنفُسهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاستَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوب إِلا اللَّهُ وَ لَمْ یُصرُّوا عَلى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ* أُولَئک جَزَاؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنهَرُ خَلِدِینَ فِیهَا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعَمِلِینَ "؛ و بشتابید به آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنه آن آسمان ها و زمین است که برای پرهیزکاران آماده شده است. همان ها که در راحت و رنج انفاق می کنند و خشم خود را فرو می خورند و از مردم در می گذرند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد. و کسانی که چون کار زشتی کردند یا بر خود ستم نمودند خدا را یاد کنند و برای گناهان خویش آمرزش طلبند، و جز خدا چه کسی است که گناهان را بیامرزد؟ و دانسته بر خلاف هایی که کرده اند پافشاری نکنند. پاداش آنان آمرزش پروردگارشان و بوستان هایی است که از پای درختانش نهرها جاری است و جاودانه در آنند، و پاداش اهل عمل چه نیکوست. (سوره آل عمران/ 133 تا 136 )

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید