قصه حضرت يوسف(عليه‌السلام)
منو

یکشنبه, 30 مهر 1396 - Sun 10 22 2017

A+ A A-

قصه حضرت يوسف(عليه‌السلام)

مي‌كنم آغاز با نامت سخن اي خداوند كريم ذوالمنن
از تو خواهم قلمي روان و رسا تا دهم از يوسف شرح ماجرا
آنچه مي‌گويم ز قرآن است هم وحي خلاق سبحان است

حضرت يوسف(عليه‌السلام) يكي از پيامبران الهي است، كه نام مباركش بيست و هفت بار در كلام الله مجيد ذكر شده است.[1] سوره دوازدهم قرآن كه داراي صد و يازده آيه بوده، به نام اوست و از آغاز تا پايان آن، پيرامون سرگذشت يوسف(عليه‌السلام) مي‌باشد.
نام مادرش راحيل«راحله» است،[2] وي فرزند يعقوب (عليه‌السلام) و نواده اسحاق و فرزند سوم ابراهيم(عليه‌السلام) است.
در سرزمين حران (حاران يا فران آرام)، مرز بين سوريه و عراق به دنيا آمد، او مجموعاً يازده برادر داشت و از ميان آن‌ها فقط بنيامين برادر پدر و مادري او بود. يوسف (عليه‌السلام) از همه برادران جز بنيامين كوچكتر بود.[3]
يوسف(عليه‌السلام) مدت صد و ده سال زندگاني كرد و چون فوت كرد، بدنش را موميايي كردند و در تابوتي محفوظ داشتند[4] و همچنان در مصر بود تا زماني كه حضرت موسي(عليه‌السلام) مي‌خواست با بني اسرائيل از مصر خارج شود، جنازه يوسف(عليه‌السلام) را همراه خود برده و در فلسطين دفن نمود.
بنابر آنچه مشهور است، وي در شهر الخليل (واقع در كشور فلسطين) در شش فرسخي بيت المقدس در مقبره خانوادگيشان نزديك مكفيليه (محل دفن ابراهيم، ساره، رفقه، اسحاق و يعقوب (عليهم‌السلام) به خاك سپرده شد.[5]
خواب ديدن يوسف(عليه‌السلام) و توطئه برادرانش
يوسف نه سال بيشتر نداشت، كه در يكي از شب‌ها رويايي لذيذ در خواب ديد. نفس صبح كه دميد و خورشيد بال و پر زرين بر جهان بگسترد، از خواب بيدار شد، نزد پدر آمد، آنچه ديده بود براي پدر بازگو كرد: «پدرم! من در عالم خواب ديدم، كه يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرم سجده مي‌كنند».[6]
حضرت يعقوب(عليه‌السلام) كه تعبير خواب را مي‌دانست[7] از او خواست تا راز خود را از برادرانش پوشيده دارد. به يوسف(عليه‌السلام) گفت: فرزندم خواب خود را براي برادرانت بازگو نكن، زيرا در حق تو حيله و نيرنگ خواهند كرد و نقشه خطرناكي براي تو مي‌كشند، چرا كه شيطان دشمن آشكار انسان است.
سپس برايش روشن ساخت كه وي در آينده شخصيتي برجسته خواهد شد كه همه، فرمانش را گردن مي‌نهند و خداوند او را به پيامبري برمي‌گزيند و تعبير خواب را بدو مي‌آموزد و به زودي نعمت خويش را با خبر و رحمت و بركاتش بر او و بر آل يعقوب (عليه‌السلام) تمام مي‌كند، همان گونه كه آن را قبلاً بر ابراهيم و اسحاق(عليهماالسلام) تمام كرده بود.[8]
همين خواب ديدن يوسف(عليه‌السلام) و الهامات ديگر، موجب شد كه يعقوب(عليه‌السلام) امتياز و عظمت خاصي در چهره يوسف(عليه‌السلام) مشاهده كند،‌وي مي‌دانست كه فرزندش يوسف(عليه‌السلام) آينده درخشاني دارد و پيغمبر خدا مي‌شود، از اين رو بيشتر به او اظهار علاقه مي‌كرد[9] و نمي‌توانست اشتياق و علاقه‌اش نسبت به يوسف(عليه‌السلام) را پنهان سازد.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید